۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۴۱
کد مطلب: ۲۲٬۰۶۷

شاید یکی از حجاب‌های مفهومی عصر ما، خلط میان «تعلیم» و «اعلام» باشد؛ اینکه هر ابلاغ معرفتی را تعلیم بپنداریم و هر کثرت گفتار را قرینه‌ای بر اثر تربیتی تلقی کنیم، حال آنکه در منطق قرآنی، تعلیم آنگاه تحقق می‌یابد که کلمه، از مرتبه اخبار عبور کرده و به مرتبه احداث و تحول در ساحت ادراک و اراده انسان برسد. با این ملاحظه، تأمل در شأن آموزگاری امام شهید، صرفا بازخوانی نقش یک خطیب، مدیر یا نظریه‌پرداز سیاسی نیست؛ سخن از شخصیتی است که طی سالیان متمادی، با نوعی از فعل تذکیری مستمر، در هندسه ادراک جمعی تصرف کرد و از رهگذر این تصرف، امکان بعثت اجتماعی را فراهم ساخت.

در افق بعثت

آگاه: میان «تعلیم» و «تذکیر» در دستگاه مفهومی حکمت اسلامی نسبتی وثیق برقرار است. معلم حقیقی، واضع حقیقت در جان متعلم نیست، بلکه مذکر آن حقیقتی است که در ساحت فطرت او به ودیعه نهاده شده و در غبار عادات، غفلت‌ها و حجاب‌های تاریخی مستور مانده است. از این منظر، شأن آموزگاری امام شهید را نمی‌توان در سطح خطابه‌های سیاسی یا مواضع راهبردی فهم کرد؛ بلکه باید آن را ذیل نوعی فعل تذکیری و انبعاثی خواند که غایت آن، احیای خودآگاهی تاریخی امت بود. او پیش از آنکه جامعه را به کنش سیاسی دعوت کند، افق ادراکی جامعه را بازسازی می‌کرد تا اساسا امکان کنش واجد معنا پدید آید.

در افق بعثت
شاید اگر بخواهیم از میان مؤلفه‌های متعدد منظومه تربیتی ایشان، بر چند مفهوم کانونی انگشت بگذاریم، نخستین آن «مسئولیت‌مندی وجودی» است. در تلقی رایج، مسئولیت غالبا به‌منزله تکلیفی بیرونی و الزامی ساختاری فهم می‌شود؛ اما در بیانات امام شهید، مسئولیت نحوی از بودن در عالم است و انسان مسئول کسی است که نسبت خود را با تقدیر تاریخی خویش ادراک کرده و از حالت انفعال نسبت به وقایع خارج شده است. آنچه هم که طی این سالیان در تذکرات و بیانات ایشان به ‌کرات تکرار می‌شد- از دعوت به حضور، مطالبه‌گری، مجاهدت، تولید، خودسازی و کنش اجتماعی- در واقع اجزای یک پروژه کلان برای استقرار همین خودآگاهی مسئولانه بود.
اما مسئولیت بدون بصیرت، به شتاب‌زدگی و کنش‌های سطحی فرو می‌غلتد. از همین‌رو، دومین رکن تعلیم‌گری ایشان، تربیت قوه تمییز تاریخی در جامعه بود. بصیرت در منظومه فکری امام شهید، نوعی قوه تشخیص نسبت میان ظاهر حوادث و باطن جریانات به شمار می‌رفت؛ نوعی عبور از سطح پدیدار به لایه‌های علی و سننی. اصرار مستمر ایشان بر فهم صحنه، تشخیص دوست و دشمن، پرهیز از غفلت نسبت به سنن الهی در تاریخ و دعوت به قرائت تمدنی از تحولات، در حقیقت تلاشی برای ارتقای دستگاه ادراکی جامعه از سطح واکنش‌های هیجانی به مرتبه تأمل راهبردی بود.
با این همه، اگر تعلیم در همین دو سطح باقی می‌ماند، نهایتا به نوعی ریاضت سنگین تاریخی می‌انجامید که فرسودگی اجتماعی را در پی داشت. نقطه تمایز بنیادین این منظومه تربیتی، دقیقا در همین‌جاست یعنی پیوند وثیق مسئولیت و بصیرت با «رجاء تاریخی.» شاید یکی از عمیق‌ترین و در عین حال کمتر فهم‌شده‌ترین تعالیم امام شهید، بازتعریف مفهوم امید بود. امید در این دستگاه، نه خوش‌بینی روان‌شناختی و نه تغافل نسبت به دشواری‌ها، بلکه نحوی شهود سننی نسبت به حرکت تاریخ در افق تحقق وعده الهی است. از این منظر، امید، محصول تحلیل واقع‌بینانه‌ای است که در دل تزاحمات و ابتلائات، امکان گشایش را می‌بیند.
و دقیقا در همین نقطه است که خوانش رایج از نقش تربیتی ایشان دچار خطا می‌شود. بسیاری گمان می‌کنند ایشان جامعه را صرفا به مقاومت در برابر تهدیدها فرامی‌خواند؛ حال آنکه مقاومت در منظومه تربیتی او، یک تاکتیک دفاعی نبود، بلکه صورت عینی نوعی انسان‌شناسی و تاریخ‌فهمی خاص بود. مقاومت، ترجمان عملی این باور است که انسان مؤمن، محکوم جبر مناسبات سلطه نیست و می‌تواند با اتکا به سنت‌های الهی، در تاریخ تصرف کند. از این حیث، آنچه او تعلیم می‌داد، پیش از آنکه مجموعه‌ای از توصیه‌های رفتاری باشد، نوعی بازسازی هستی‌شناسی اجتماعی بود؛ بازسازی تصویری که جامعه از خود، از دشمن، از آینده و از نسبت خویش با اراده الهی دارد.
ثمره چنین تعلیمی، شکل‌گیری امت آگاه و کنش‌گری بود که از حالت توده منفعل خارج شده و به فاعل تاریخی بدل می‌شود. این همان بعثت اجتماعی است که می‌توان آن را مهم‌ترین دستاورد تربیتی امام شهید دانست. بعثت، در اینجا نه به معنای آغاز یک حرکت دفعی، بلکه فرآیند مستمر بیدارسازی و استکمال جمعی است؛ حرکتی که طی آن، جامعه از حضیض مصرف‌کنندگی معرفتی و انفعال تمدنی، به مرتبه تولید معنا و کنش تاریخی ارتقا می‌یابد.
اکنون مسئله اصلی، نه صرفا توصیف این شأن آموزگاری، بلکه امکان امتداد آن است. خطر بزرگ در مواجهه با چنین شخصیت‌هایی، تبدیل میراث تربیتی آنان به مجموعه‌ای از نقل‌قول‌ها و مناسک یادبود است؛ حال آنکه تعلیم‌گری امام شهید، مادامی زنده خواهد ماند که به‌مثابه یک «منهج» بازتولید شود. این بازتولید، مستلزم آن است که نهادهای علمی، حوزوی و فرهنگی، از قرائت مناسکی و تجلیل‌محور عبور کرده و به استنطاق روشمند منظومه تربیتی ایشان روی آورند؛ منظومه‌ای که هنوز ظرفیت‌های تفسیری فراوانی برای مواجهه با مسائل آینده جامعه در خود نهفته دارد.
اگر در هفته معلم از شأن آموزگاری امام شهید سخن می‌گوییم، مسئله در حقیقت امر صیانت از یک سنت تربیتی است که می‌تواند در میانه آشفتگی‌های معرفتی و بحران‌های هویتی عصر جدید، همچنان منشأ بعثت و بیداری باشد و اگر این سنت، به هر دلیل، در هیاهوی مصرف رسانه‌ای و حافظه مناسکی مستحیل شود، آن‌گاه جامعه، بیش از آنکه یک معلم را از دست داده باشد، امکان یادگیری تاریخی خویش را از کف داده است.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.