آگاه: وقتی از شأن آموزگاری صحبت میکنم، بلافاصله به این پرسش برمیگردم که رهبر شهید چگونه دانایی را به کنش اجتماعی پیوند میزند. آموزگاری در معنای تمدنی، فقط انتقال مهارت یا اطلاع نیست بلکه ساختن افق معناست. در سنت اسلامی علم اگر به جهت نرسد، به مهارت بیروح تبدیل میشود و جامعه را در گرداب بیثباتی میگذارد. آنچه در سیره و گفتار رهبر شهید آیتالله خامنهای مشهود است تمرکز بر تولید جهت تمدنی از طریق گفتمان تربیتی است. این آموزگاری، نه صرفا سخنرانی، بلکه یک مدلینگ تربیتی در سطح کلان بود. ایشان با استفاده از مفاهیمی چون عزت، استقلال فرهنگی و جهاد تبیین، موفق شدند چارچوبهای تحلیلی جدیدی را به جامعه بیاموزند که با مفاهیم رایج در ادبیات سیاسی و اجتماعی پیش از انقلاب تفاوت بنیادین داشت. بهعبارت دیگر شأن آموزگاری ایشان، توانایی تبدیل مفاهیم انتزاعی دینی مانند توحید عملی به راهبردهای خرد و کلان برای مواجهه با جهان مدرن بود.
این گذار از مفاهیم نظری به راهبردهای عملی نشاندهنده عمق نگاه تمدنی ایشان است. در تحلیل تمدنی یک جامعه زنده همواره در حال بازتولید دانش و معنای خود است. رهبر شهید خامنهای با تاکید مکرر بر ضرورت جوانگرایی و تولید علم نافع، در واقع مکانیزمهای درونی خودتولیدی تمدنی را فعال میکردند. ایشان به دانشجو و طلبهای که خود را محصور در فضای کلاس میدید، یادآور میشد که دانش شما باید قابلیت تبدیل شدن به زیرساخت یک قدرت نرم تمدنی را داشته باشد. این تز، یعنی علم به مثابه عمل تمدنساز هسته اصلی آموزگاری ایشان بود و دقیقا همان چیزی است که مانع غلبه رویکردهای سطحی و واکنشی بر گفتمان عمومی شد.
از منظر تحلیل گفتمان، آنچه شأن تربیتی ایشان را متمایز میسازد تداوم و انسجام درونی پیامها است. رهبر شهید با تکیه بر متون بنیادین دینی و تاریخی انقلاب، یک زبان مشترک برای نخبگان و بدنه جامعه ایجاد کردند. این زبان برخلاف گفتمانهای زودگذر، بر پایههایی استوار بود که دوام تاریخی داشتند. بهعنوان مثال، در مواجهه با پروژههای نفوذ فرهنگی یا سیاسی، ایشان همواره از واژگانی استفاده میکردند که ریشه در حافظه تاریخی و هویت دینی مردم داشت و این کار باعث میشد که توصیههای ایشان از مقام «دستور» خارج شده و به ضرورت هویتی تبدیل شود. این یعنی تربیت، درونیسازی ضرورتهای تاریخی در ساختار ذهنی فرد.
در تحلیل این مکانیزم تولید جهت، باید به نقش مقاومت فعال بهعنوان یک اصل تربیتی توجه کرد. مقاومت برای رهبر شهید، صرفا یک تاکتیک دفاعی نبود بلکه یک شیوه تربیتی برای بالا بردن آستانه تحمل و افزایش سطح بلوغ فکری جامعه بود. ایشان با نهادینه کردن گفتمان ایستادگی در برابر زیادهخواهیهای نظم جهانی، جامعه را از حالت مصرفکننده صرف مدلهای بیرونی به یک بازیگر فعال در عرصه نظمسازی تبدیل کردند. این آموزه، محصول یک درک عمیق از جریان تاریخ است که در آن تمدنها صرفا با قدرت نظامی حفظ نمیشوند، بلکه با قدرت ایستادگی فکری و روحی معنا مییابند.
این رویکرد تربیتی دقیقا در تقابل با نظریههای رایج در حوزه گذار آهسته تمدنی در غرب قرار میگیرد. نظریههای غربی اغلب بر توسعه خطی و تدریجی تکیه دارند، اما رهبر شهید خامنهای با تاکید بر انقلاب درونی و جهشهای معرفتی اثبات کردند که میتوان در فاصلهای کوتاه، ساختارهای فکری یک ملت را برای پذیرش مسئولیت تمدنی آماده ساخت. این امر نیازمند مربیای بود که خود در مقام یک متفکر عملگرا قرار گیرد و بتواند پیچیدگیهای فکری را با زبان ساده و متعهدانه بیان کند. شأن آموزگاری ایشان بازگشت به اصل خویشتن تمدنی برای جامعه ایران بود. او با مربیگری خود سعی کرد جامعه را از یک تقلیدگر تاریخ به یک خالق تاریخ بدل کند.
۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۰:۱۵
کد مطلب: ۲۲٬۰۷۶
گذار از مفاهیم نظری به راهبردهای عملی
چگونه بودن در برابر چگونه زیستن
جواد طلوع رضائی صفار _ دانشجوی دکترای رشته مطالعات نظری تمدن
در ساحت خوانشهای تحلیلی عمومی گاه شأن آموزگاری و شأن تربیتی بهصورت مفهومی کلی و بیعمق باقی میماند اما اگر بخواهیم پدیدهای مثل نحوه هدایت جامعه توسط رهبر شهید آیتالله سیدعلی خامنهای را با زاویه دید تمدنی بررسی کنیم لازم است از سطح توصیف بیرون برویم و به منطق تربیت اجتماعی شیوههای گفتمانی اثرگذار و نسبت آن با تداوم تاریخی یک تمدن اسلامی نزدیک شویم. از این منظر آموزگاری و تربیت نه صرفا اعمال فردی یا توصیههای اخلاقی، بلکه مکانیزمهای تولید جهت در مقیاس جامعهاند مکانیزمهایی که اگر درست فهم شوند، نشان میدهند چگونه یک الگوی فکری میتواند به نهادهای فرهنگی حافظه جمعی و حتی سیاستهای کلان تبدیل شود و در برابر گذارهای تاریخی دوام بیاورد.
نظر شما