آگاه: عیسی امیدوار روز گذشته راهی سفر پایانی زندگی خود شد. این سفر پایان فصلی از تاریخ ماجراجویی و شناخت جهان در ایران بود. او و برادرش عبدالله امیدوار بیش از ۷۰ سال پیش، در روزگاری که سفر دور دنیا برای بسیاری حتی رؤیایی دور از ذهن بود، از تهران راه افتادند تا جهان را ببینند، فرهنگها را بشناسند و پیام دوستی و صلح را از ایران به دورترین نقاط زمین ببرند. حالا عیسی امیدوار، آخرین بازمانده آن سفر افسانهای، به آخرین سفر خود رفته است؛ سفری که این بار بازگشتی ندارد.
دور دنیا در ۱۰ سال
به گزارش «آگاه»، برادران امیدوار را امروزه به عنوان نخستین جهانگردان ایرانی میشناسند؛ دو برادر ماجراجو که در دهه ۱۳۳۰ خورشیدی، با کمترین امکانات، سفری ۱۰ ساله به پنج قاره جهان را آغاز کردند. آنها نه سرمایهای بزرگ داشتند، نه حامی مالی قدرتمند و نه فناوری امروزی. تنها سرمایهشان، اشتیاق کشف جهان و ایمان به انسان بود. سفرشان در سال ۱۳۳۳ آغاز شد؛ سفری که بعدها به یکی از مهمترین روایتهای جهانگردی معاصر ایران تبدیل شد.
عیسی و عبدالله امیدوار در خانوادهای متوسط در تهران متولد شدند. از نوجوانی روحیه ماجراجویی داشتند و شیفته خواندن سفرنامهها و داستانهای اکتشافی بودند. آنها ساعتها درباره قبایل ناشناخته، سرزمینهای یخی و جنگلهای دورافتاده حرف میزدند. همین رؤیاها سرانجام آنها را به تصمیمی بزرگ رساند: «دیدن جهان از نزدیک.» در آن زمان، حتی سفر به اروپا برای بسیاری از ایرانیان دشوار بود، چه رسد به سفر به قطب شمال، جنگلهای آمازون یا میان قبایل آفریقایی.
سه سال برای این سفر مطالعه و برنامهریزی کردند. زبان آموختند، کتاب خواندند، نقشهها را بررسی کردند و درباره فرهنگ ملتها تحقیق کردند. سپس در یکی از روزهای سال ۱۳۳۳، با حدود ۹۰ دلار سرمایه، تهران را ترک کردند؛ سفری که قرار بود چند ماه طول بکشد اما ۱۰ سال ادامه یافت.
در هفت سال نخست، آنها با دو موتورسیکلت انگلیسی «مچلس» ۵۰۰ سیسی جهان را پیمودند. موتورهایی که بعدها خودشان میگفتند گاهی بیشتر از انسان تاب میآوردند. این دو برادر از ایران به افغانستان، پاکستان، هند، جنوب شرق آسیا و سپس آفریقا رفتند. آنها از بیابانها، جنگلها، کوهستانها و جادههایی عبور کردند که بسیاری از آنها حتی روی نقشه دقیق ثبت نشده بودند. بعدتر در سه سال پایانی سفر، با خودرویی که شرکت سیتروئن فرانسه به آنها هدیه داده بود، مسیرشان را ادامه دادند. حاصل این سفر ۱۰ساله، عبور از ۹۹ کشور در پنج قاره بود.
اما آنچه برادران امیدوار را از یک جهانگرد معمولی جدا میکرد، فقط پیمودن کیلومترها نبود. آنها پژوهشگر، مستندساز و راوی فرهنگها بودند. دوربین عکاسی و فیلمبرداری همیشه همراهشان بود و از زندگی مردمانی تصویربرداری میکردند که بسیاری از مردم جهان هرگز آنها را ندیده بودند. آنها میان قبایل بدوی آفریقا زندگی کردند، به سرزمین اسکیموها رفتند، در میان سرخپوستان آمریکای جنوبی اقامت داشتند و حتی به قطب شمال و جنوب سفر کردند؛ مناطقی که در آن زمان هنوز ناشناخته و صعبالعبور بودند.
یکی از مشهورترین بخشهای سفرشان، حضور در میان قبایل آدمخوار پاپوا گینه نو بود؛ تجربهای که بعدها در کتابها و سخنرانیهایشان بارها روایت شد. آنها تلاش میکردند بدون قضاوت، زندگی مردمان مختلف را درک کنند. نگاهشان به جهان، نگاهی انسانی بود. شعاری که بعدها از آنها ماند، این جمله بود: «همه متفاوت، همه خویشاوند.» شعاری که فلسفه سفرشان را خلاصه میکرد.
برادران امیدوار در طول سفرهایشان بارها با خطر مرگ روبهرو شدند. در بخشی از آفریقا گرفتار بیماری شدند، در آمریکای لاتین با راهزنان مواجه شدند و در مناطق قطبی با سرمای کشنده جنگیدند. اما هیچکدام نتوانست آنها را از ادامه راه منصرف کند. آنها معتقد بودند جهان را باید از نزدیک لمس کرد؛ نه فقط از پشت کتابها و نقشهها.
هزینه سفرهایشان را نیز به شیوهای خلاقانه تامین میکردند. آنها عکسها و فیلمهایشان را به نشریات معتبر جهان میفروختند، در دانشگاهها سخنرانی و نمایشگاه برگزار میکردند. همین نمایشگاهها بعدها شهرت جهانی برایشان آورد. بسیاری از دانشگاهها و موسسات فرهنگی اروپا و آمریکا، آنها را به عنوان دو جهانگرد پژوهشگر دعوت میکردند تا درباره تجربههایشان سخن بگویند.
ثمره این سفرها فقط خاطره نبود؛ هزاران عکس، ساعتها فیلم مستند، اشیای فرهنگی و مردمشناسی، صنایع دستی، لباسها، سازهای بومی و آثار کمنظیری که از گوشهوکنار جهان گردآوری کردند که بعدها تبدیل به یکی از خاصترین گنجینههای فرهنگی ایران شد. این مجموعه اکنون در موزه برادران امیدوار نگهداری میشود؛ موزهای که در مجموعه سعدآباد قرار دارد و برای بسیاری از علاقهمندان سفر و ماجراجویی، مکانی الهامبخش است.
ساختمان این موزه، بنایی قاجاری در شمالغربی مجموعه سعدآباد است که زمانی کالسکهخانه و محل استراحت سورچیها بود. این بنا پس از مرمت، در سال ۱۳۸۲ و همزمان با هفته جهانگردی، به عنوان موزه برادران امیدوار افتتاح شد. در این موزه، بازدیدکنندگان میتوانند بخشی از جهان را از دریچه نگاه این دو برادر ببینند؛ از جمجمه حیوانات آفریقایی گرفته تا لباس اسکیموها، از سازهای بومی آمریکای لاتین تا عکسهای نایاب قبایل دورافتاده.
موزه برادران امیدوار فقط نمایشگاه اشیا نیست؛ روایت عصری است که سفر، معنای دیگری داشت. عصری که جهان هنوز به اندازه امروز به هم متصل نشده بود و رسیدن به بسیاری از نقاط زمین، نیازمند ماهها تلاش و خطرپذیری بود. برای همین، بسیاری از بازدیدکنندگان موزه، هنگام دیدن موتورهای قدیمی برادران امیدوار یا نقشه مسیر سفرشان، احساس میکنند با بخشی از تاریخ مواجهند؛ تاریخی که در آن شجاعت و کنجکاوی انسانی هنوز بکر و دستنخورده بود.
برادران امیدوار کتابهایی نیز درباره سفرهایشان منتشر کردند؛ آثاری که برای نسلهای مختلف ایرانیان، پنجرهای به جهان ناشناخته بود. مهمترین اثر آنها «سفرنامه برادران امیدوار» است؛ کتابی که فقط شرح مسیر نیست، بلکه نوعی مردمشناسی و روایت فرهنگی محسوب میشود. آنها در این کتابها، با دقت از سبک زندگی ملتها، آیینها، غذاها، موسیقی و باورهای مردمان مختلف نوشتهاند. در واقع، آنها پیش از آنکه گردشگر باشند، راوی فرهنگها بودند.
یکی از جذابترین ویژگیهای روایتهایشان، نگاه بدون تعصب آنها به جهان بود. در زمانی که بسیاری از سفرنامهها با نگاه استعمارگرانه یا از موضع برتری فرهنگی نوشته میشد، برادران امیدوار تلاش میکردند انسانها را همانگونه که هستند ببینند. برای همین، سفرنامههایشان هنوز هم خواندنی است؛ زیرا بیشتر از آنکه درباره «عجایب» باشد، درباره انسان است.
در سالهای پایانی عمر، عبدالله امیدوار در شیلی زندگی میکرد و همانجا نیز در سال ۱۴۰۱ درگذشت. عیسی امیدوار اما در ایران ماند و همچنان در موزه حاضر میشد، با جوانان دیدار میکرد و از سفرهایش میگفت. او برای نسل تازه ماجراجویان و جهانگردان ایرانی، نماد امید و جسارت بود. حتی در دهه ۹۰ زندگیاش، همچنان با شوق درباره کشف جهان حرف میزد.
چند روز پیش خبر بستری شدن او منتشر شد و حالا خبر درگذشتش، پایانی است بر زندگی مردی که بیشتر عمرش را در جادهها گذراند. مردی که مرزها را نه خطی سیاسی، بلکه پلی میان انسانها میدید.
پیمایش جهان برای فهمیدن
شاید راز ماندگاری برادران امیدوار در همین نگاه انسانی نهفته باشد. آنها جهان را برای فتح کردن نپیمودند؛ برای فهمیدن پیمودند. سفر برایشان مسابقه نبود، نوعی شناخت بود؛ شناخت انسان، طبیعت و فرهنگ. به همین دلیل است که هنوز هم نامشان برای بسیاری از ایرانیان مترادف با ماجراجویی، صلح و گفتوگوی فرهنگی است. امروز که عیسی امیدوار نیز از دنیا رفته، آنچه باقی مانده فقط عکسها و اشیا نیست؛ نوعی جهانبینی است. جهانبینی دو برادری که باور داشتند انسانها با همه تفاوتهایشان، به هم شبیهاند و میتوان میان فرهنگها پلی از دوستی ساخت.
آخرین سفر عیسی امیدوار، شاید پایان زندگی او باشد؛ اما قصه برادران امیدوار هنوز ادامه دارد. هر بازدیدکنندهای که وارد موزه سعدآباد میشود، هر جوانی که سفرنامههایشان را میخواند و هر کسی که رؤیای کشف جهان را در سر میپروراند، در واقع ادامهدهنده راه آنهاست و شاید همین، بزرگترین دستاورد دو برادری باشد که روزی با دو موتور و ۹۰ دلار، از تهران راه افتادند تا جهان را ببینند و جهان، آنها را هرگز فراموش نکند.
نظر شما