آگاه: تهدیدات و تحریمهای مستاجر کاخ سفید درباره ایران تازگی ندارد؛ از جمهوریخواه تا دموکرات یک حرف مشترک میزنند و آن تقابل با فعالیتهای هستهای کشورمان است. فراموش نکردهایم باراک اوباما، رئیسجمهور پیشین آمریکا که این روزها اختلاف شدیدی با ترامپ پیدا کرده، در زمان ریاست جمهوریاش در یک جلسه گفتوشنود در مرکز سابان موسسه بروکینگز گفته بود: «اگر من گزینهای در اختیار داشتم که در آن ایران «یک ـ یک» پیچها و مهرههای برنامه هستهای خود را از بین میبرد و امکان داشتن برنامه هستهای را برای همیشه از دست میداد و در اثر آن، از شر همه تواناییهای نظامیاش رهامیشد، این گزینه را انتخاب میکردم، ولی دوست دارم همه این را درک کنند که چنین گزینه (خاصی) در دسترس نیست، در نتیجه کاری که ما باید انجام بدهیم، این است، تصمیمی بگیریم که با توجه به گزینههای موجود، بهترین راه برای اطمینان از عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای باشد.» حال باید پرسید چرا دشمنی که در مقاطع مختلف از جمله جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه ضربات سخت و سنگینی از سوی ایران دریافت کرده، مدام از ادبیات «تهدید» و «تحریم» استفاده میکند؟
پاسخ: دشمن با استفاده از این دو ابزار، در واقع در حال انجام یک «جنگ ترکیبی» است. دلیل این کار را میتوان در سه سطح توضیح داد:
سطح استراتژیک: قدرتهای مسلط جهان مانند آمریکا و متحدانش بر پایه یک نظم جهانی بنا شدهاند که در آن، آنها «قانونگذار» هستند. ایران با داشتن ویژگیهایی مثل «خودکفایی»، «تکنولوژی موشکی و پهپادی»، «نفوذ منطقهای» و «عدم تبعیت از دستورات آنها»، یک «متغیر پیشبینیناپذیر» است. از این رو اگر ایران قوی شود که در دو جنگ اخیر، در سطح یک کشور قدرتمند ظاهر شده است، یعنی مدلهای سلطهگری آنها در منطقه شکست میخورد. بنابراین، آنها نمیخواهند ایران را از طریق جنگ مستقیم که هزینه سنگین و ریسک جهانی دارد از بین ببرند، بلکه به دنبال آن هستند با «تهدید» و «تحریم»، ایران را در وضعیت «بحران دائمی» نگه دارند تا هرگز نتواند از حالت «دفاعی» به حالت «توسعهای» حرکت کند.
سطح روانی: هدف از تحریمها و درشت سخن گفتن علیه ایران و ایرانیها، ایجاد ناامیدی در جامعه است. وقتی قیمتها بالا میرود و کالاهای اساسی کمیاب میشود، دشمن امیدوار است که شکاف میان «مردم» و «دولت» عمیق شود؛ فشار اقتصادی باعث شود، جامعه به این نتیجه برسد که تنها راه نجات، تسلیم شدن به خواستههای دشمن است. در واقع، تحریم، یک ابزار برای «مهندسی اجتماعی» است تا از درون، اراده یک ملت را فرسوده کنند.
سطح اقتصادی: دشمن با تحریم، ایران را از شبکه جهانی تجارت خارج میکند تا «هزینه مقاومت» را برای ایران بالا ببرد. آنها میخواهند ایران را در گوشهای منزوی کنند تا مجبور شود برای هر کالایی، هزینهای گزاف ـ از طریق واسطهها ـ بپردازد.
تحلیلهای غلط دشمن و واقعیت رویکرد ایران
در همین رابطه، اسماعیل کوثری، نماینده مردم تهران در مجلس با بیان اینکه پیرامون نوع نگاه ملتها به ایران پس از جنگ، باید به عملیات روانی و جنگ تبلیغاتی گستردهای که توسط دشمنان صورت گرفته بود، توجه کرد، میگوید: آنها با این تصور غلط که ایران پس از جنگ تضعیف شده و توانایی مدیریت اوضاع را ندارد، اهداف شومی را دنبال میکردند. تحلیلهای نادرستی که به خورد آنها داده شده بود، باعث شد تا تصور کنند میتوانند در عرض چند روز، ایران را تجزیه کرده و نظام جمهوری اسلامی را ساقط کنند. این همان اشتباه فاحش آنهاست که واقعیت توانمندیها و اراده ملت ایران را نادیده گرفتند. وی افزود: ملت عزیز ایران، با روحیه انقلابی و تحت هدایت ولی امر مسلمین، تمام محاسبات و تحلیلهای دشمنان را بر هم زده است. اقدامات مستمر ملت ایران، محاسبات و تحلیلهای آنان را به گونهای تغییر داده که موجب تعجب تمامی سیاستمداران جهان شده است.
عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس تصریح کرد: پس از جنگ، ایران به دنبال قدرتطلبی و تحمیل اراده خود بر ملتهای دیگر نیست؛ بلکه بر احترام متقابل، ارزش نهادن به کرامت تمامی ملتها و پایبندی به اخلاق انسانی و آموزههای دینی، که برگرفته از دین مبین اسلام و احکام الهی است، تاکید دارد. هدف این است که دنیا را با این رویکرد، نه با زورگویی و زیادهخواهی، بلکه بر پایه اصول انسانی و الهی، آگاه و متحد سازیم!
راهکارهای عبور از تهدیدات (نقشه راه مقاومت و توسعه)
سه راهکار را میتوان در سه سطح دستهبندی کرد؛ راهکاریهایی که دشمن را در گوشه رینگ قرار میدهد و در ادامه مسیر علیه ایران، با سختی و چالش مواجه میشود:
۱- سطح اقتصادی:
دیپلماسی اقتصادی فعال: ایران باید با جدیت شبکه تجارت خود را به سمت «شرقمحوری» (چین، روسیه، هند و کشورهای عضو بریکس) سوق دهد. حقیقتا سفر وزیر امور خارجه به هند برای حضور در اجلاس بریکس و نطق او در اجلاس، بازتاب خوبی را در نظام بینالملل به همراه داشت؛ ما باید بخشی از زنجیره تامین جهانی باشیم تا تحریم کردن ما برای جهان گران تمام شود.
توسعه اقتصاد دیجیتال و دانشبنیان: در دنیای جدید، قدرت در «داده» و «الگوریتم» است. اقتصادهای مبتنی بر دانش، کمتر تحت تاثیر تحریمهای سنتی ـ مانند نفت ـ قرار میگیرند.
۲- سطح سیاسی و دیپلماتیک: «تقویت قدرت چانهزنی»
ایجاد جبهه متحد در منطقه: اگر کشورهای منطقه ـ به ویژه همسایگان عربی ـ با ایران به یک توافق امنیتی برسند، تهدیدهای خارجی بیمعنا میشود. دشمن زمانی قدرت دارد که بتواند «تنشهای منطقهای» را مدیریت کند، اگر ما منطقه را پایدار کنیم، قدرت چانهزنی، در برابر غرب چند برابر میشود.
دیپلماسی چندجانبه: نباید درگیر بازیهای دو قطبی شد. ایران باید با تمام قدرت در سازمانهایی مثل BRICS و SCO (سازمان همکاری شانگهای) ایفای نقش کند تا در یک بلوک قدرتمند قرار گیرد که قوانین آن، دیگر فقط توسط واشنگتن تعیین نمیشود.
۳- سطح اجتماعی: «تابآوری و مدیریت انتظارات»
افزایش تابآوری اجتماعی: بزرگترین ضربه تحریم، ضربه روانی به جامعه است. تقویت اعتماد عمومی و شفافیت در مدیریت منابع، باعث میشود که جامعه در برابر «جنگ روانی» دشمن مقاوم شود.
آموزش و مهارتافزایی: جامعهای که دانش فنی بالایی دارد، در برابر تحریمها بسیار منعطفتر است. تبدیل شدن از یک «جامعه مصرفکننده» به یک «جامعه تولیدکننده»، تنها راه خروج از چنگال تحریم است.
نتیجهگیری: فرمول نهایی
دشمن ـ بخوانید ترامپ و نتانیاهو ـ از ایران میترسد چون ایران «قابل کنترل» نیست. راه عبور از تهدید، در جنگیدن با سایهها نیست، بلکه در ساختن واقعیتهای جدید است. یعنی وقتی ما اقتصادمان مقاومتی شود، به شرق توجه ویژه داشته باشیم، تکنولوژی خودمان را بسازیم و ثبات منطقهای ایجاد کنیم، تحریم، تهدید و بلوفهای تکراری مبنی بر حمله به نیروگاههای هستهای، تیری خواهد بود که به سنگ خواهد خورد، کما اینکه اکنون هم اظهارات رئیسجمهور آمریکا خریداری ندارد و به وضوح مشاهده شد رئیسجمهور چین چه برخوردی با او در سفرش به پکن داشت.
خلاصه راهکار: «تولید داخلی + تنوعبخشی به شرکا + ثبات منطقهای = شکست تحریم و تهدید».
آمریکا، ایران و شکستهای راهبردی و سیاسی ترامپ

حنیف غفاری _ آگاه مسائل سیاست خارجی
رئیسجمهور آمریکا در تحقق اهداف اعلامی خود علیه ایران ناکام مانده است، از همان روزهای نخست، وعدههایی درباره تسلط بر منابع هستهای ایران و خروج اورانیوم غنیشده مطرح شد، اما افکار عمومی آمریکا به مرور دریافت که واشنگتن به هیچیک از اهداف خود دست پیدا نکرده است. ترامپ پس از آشکار شدن این ناکامیها، وارد مرحله تازهای از روایتسازی شد و تلاش کرد با طرح ادعاهایی مبنی بر تسلط کامل بر اوضاع و دستیابی به اهداف جنگ، شرایط را به نفع خود تغییر دهد، اما حتی در داخل آمریکا نیز این ادعاها با استقبال مواجه نشد. طبق آخرین نظرسنجیها، حدود ۷۰درصد شهروندان آمریکایی معتقدند آمریکا در تقابل با ایران شکست خورده و به اهداف خود نرسیده است، حتی بخشی از رأیدهندگان جمهوریخواه نیز این جنگ را اقدامی پرهزینه و بیفایده برای آمریکا میدانند. این مسئله میتواند تاثیر مستقیمی بر انتخابات میاندورهای کنگره داشته باشد، بهویژه در ایالتهای کلیدی و حساسی همچون جورجیا و میشیگان که رقابتهای سنگینی در آنها جریان دارد و نتایج آن بر انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ نیز اثرگذار خواهد بود. اخبار منتشرشده از پنتاگون، سنتکام و کاخ سفید نشاندهنده تشدید اختلافات میان نهادهای مختلف آمریکاست. حتی موضوع برکناری برخی ژنرالهای ارشد ارتش آمریکا نشان میدهد بحران داخلی در واشنگتن جدی است و ترامپ قادر به پنهانسازی آن نیست. امروز حتی برخی چهرههای نزدیک به جریان «ماگا» و حامیان اصلی ترامپ نیز آشکارا از شکست او در برابر ایران سخن میگویند و معتقدند رئیسجمهور آمریکا در حال دروغپردازی و وارونهنمایی واقعیات است. ترامپ اکنون در یک بنبست راهبردی و سیاسی قرار گرفته است؛ از یک سو شکست در برابر ایران و تغییر موازنه منطقهای به سود بازیگران غیرغربی، تبعات بینالمللی برای آمریکا ایجاد کرده و از سوی دیگر، این ناکامیها به پاشنه آشیل جمهوریخواهان در انتخابات کنگره تبدیل شده است.نظرسنجیها حاکی از آن است، جمهوریخواهان شانس بالایی برای حفظ اکثریت مجلس نمایندگان ندارند و در سنا هم احتمال شکلگیری توازن برابر میان دو حزب وجود دارد؛ موضوعی که میتواند موقعیت ترامپ و همحزبیهایش را بیش از پیش متزلزل کند. در صورت تقویت موقعیت دموکراتها در انتخابات میاندورهای، فشارها بر ترامپ افزایش خواهد یافت و ساختار سیاسی آمریکا وارد مرحلهای از مجادلات شدید داخلی میشود.
نظر شما