آگاه: روزانه بخش قابل توجهی از تجارت جهانی انرژی از این آبراه عبور میکند و همین وابستگی ساختاری، تنگه هرمز را به یکی از حساسترین نقاط امنیت بینالملل تبدیل کرده است. در چنین چارچوبی، ایران بهواسطه موقعیت جغرافیایی منحصر به فرد خود در شمال این گذرگاه، یک بازیگر گلوگاهی محسوب میشود؛ یعنی کشوری که حضورش در معادله امنیتی، غیر قابل حذف و در عین حال تعیینکننده است.
در منطق نظریه بازدارندگی، کنترل یا اشراف بر چنین گلوگاههایی، نه به معنای استفاده مداوم از آن، بلکه به معنای ایجاد «عدم قطعیت کنترلشده» برای طرف مقابل است؛ به گونهای که هزینههای هرگونه اقدام خصمانه به طور تصاعدی افزایش یابد. از این منظر، تنگه هرمز برای ایران یک ابزار کلاسیک بازدارندگی غیر مستقیم محسوب میشود که در کنار سایر مولفههای قدرت، توازن منطقهای را شکل میدهد. رهبر انقلاب اسلامی در سالهای اخیر با تاکید بر اهمیت راهبردی خلیج فارس و تنگه هرمز، عملا بر ضرورت حفظ عمق بازدارندگی دریایی کشور تاکید داشتهاند. این نگاه در سطح سیاستگذاری دفاعی، به توسعه ظرفیتهای دریایی نامتقارن، تقویت توان موشکی ساحل به دریا و ارتقای اشراف اطلاعاتی در منطقه منجر شده است؛ مجموعهای که در ادبیات نظامی از آن به عنوان بازدارندگی چندلایه یاد میشود.
در سطح عملیاتی، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، دو رکن مکمل در این معماری امنیتی هستند. نیروی دریایی سپاه با رویکرد جنگ نامتقارن، مبتنی بر تحرک بالا، سامانههای موشکی ساحلپایه و تاکتیکهای شناورهای سبک و نیروی دریایی ارتش با تمرکز بر حضور پایدار، کنترل آبراهها و عملیاتهای گسترده، یک ساختار دوگانه اما همافزا ایجاد کردهاند که در ادبیات نظامی به آن تقسیم کار بازدارنده گفته میشود. در این چارچوب، فرماندهان میدانی نقش تعیینکنندهای در تثبیت این الگو داشتهاند. سردار دریادار علیرضا تنگسیری بهعنوان فرمانده نیروی دریایی سپاه، بارها بر اصل امنیت بومی در خلیج فارس تاکید کرده و حضور قدرتهای فرامنطقهای را فاقد کارکرد پایدار امنیتی دانسته است. این گزاره بازتاب رویکردی کلانتر در سیاست امنیتی ایران است که بر درونزایی امنیت منطقهای استوار است.
از منظر اقتصاد سیاسی بینالملل نیز، تنگه هرمز یک متغیر کلیدی در قیمتگذاری ریسک انرژی محسوب میشود. هرگونه تنش در این منطقه، بلافاصله در بازارهای جهانی انرژی منعکس میشود. در چنین شرایطی، حتی احتمال محدود شدن عبور نفت از این گذرگاه میتواند فشار جدی بر اقتصاد کشورهای عربی صادرکننده انرژی وارد کند و بازارهای جهانی را با افزایش شدید قیمت مواجه سازد؛ مسئلهای که به طور مستقیم اقتصاد اروپا، آسیا و حتی ایالات متحده را تحت تاثیر قرار میدهد. همین وابستگی متقابل باعث شده که تصمیمگیران آمریکایی، از جمله در دورههای مختلف ریاستجمهوری، همواره نسبت به هرگونه بحران در تنگه هرمز حساسیت ویژه داشته باشند، زیرا چنین بحرانی میتواند هزینههای سیاسی و اقتصادی سنگینی برای دولت آمریکا به همراه داشته باشد.
نکته مهم در تحلیل قدرت ایران در این گلوگاه، تفکیک میان کنترل فیزیکی و کنترل راهبردی است. آنچه ایران در تنگه هرمز در اختیار دارد، بیش از آنکه یک کنترل کلاسیک و مستقیم باشد، نوعی کنترل بازدارنده مبتنی بر ظرفیت است؛ یعنی توان ایجاد هزینههای غیر قابل پیشبینی برای هرگونه اقدام خصمانه، بدون نیاز به استفاده بالفعل از آن ظرفیت. در این میان، بعد رهبری و انسجام نهادی نیز در ادبیات تحلیل قدرت قابل چشمپوشی نیست. در نظریههای جدید امنیت ملی، انسجام فرماندهی و همراستایی سیاسی ـ نظامی به عنوان یکی از ارکان تابآوری راهبردی شناخته میشود. در تجربه جمهوری اسلامی ایران، این انسجام به عنوان عامل تثبیتکننده در برابر فشارهای خارجی عمل کرده است.
در مجموع، تنگه هرمز برای ایران نه یک ابزار تاکتیکی، بلکه یک مولفه ساختاری در قدرت ملی است؛ مولفهای که هم در سطح ژئوپلیتیک انرژی، هم در سطح بازدارندگی نظامی و هم در سطح اقتصاد سیاسی جهانی، نقش چندلایه ایفا میکند. اهمیت این موقعیت زمانی بیشتر روشن میشود که درک شود در نظام بینالملل امروز، قدرت نه فقط در توان نظامی، بلکه در کنترل نقاط گلوگاهی و مدیریت وابستگیهای متقابل تعریف میشود. از این منظر، ایران در تنگه هرمز نه صرفا یک کشور ساحلی، بلکه یک بازیگر تعیینکننده در یکی از حساسترین نقاط اتصال اقتصاد و امنیت جهانی است.
۱۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۳۶
کد مطلب: ۲۲٬۷۱۴
تنگه هرمز یکی از معدود گلوگاههای راهبردی در نظام ژئوپلیتیک جهانی است که در آن جغرافیا بهطور مستقیم به قدرت سیاسی، امنیتی و اقتصادی تبدیل میشود. در ادبیات روابط بینالملل، چنین نقاطی نه صرفا مسیرهای ترانزیتی، بلکه «اهرمهای ساختاری قدرت» تلقی میشوند؛ زیرا امکان تاثیرگذاری یک بازیگر منطقهای بر امنیت انرژی و اقتصاد جهانی را فراهم میکنند.
نظر شما