آگاه: خشکی دریاچه ارومیه در تمام سالهای اخیر حاصل برهم خوردن تعادل میان توسعه و ظرفیت طبیعی حوضه آبریز بود. توسعه کشاورزی، افزایش باغات، برداشت بیرویه از آبهای زیرزمینی، سدسازی، ضعف آمایش سرزمین و تغییرات اقلیمی، همگی مانند قطعات یک پازل در شکلگیری این بحران نقش داشتند.
دریاچه ارومیه که زمانی بزرگترین دریاچه شور خاورمیانه محسوب میشد، از دهه ۱۳۷۰ وارد روند کاهش تراز آب شد. کاهش بارندگیها و افزایش دما در این روند بیتاثیر نبود، اما مطالعات متعدد دانشگاهی و گزارشهای ستاد احیای دریاچه ارومیه نشان دادهاند که توسعه بیرویه کشاورزی در حوضه آبریز دریاچه مهمترین عامل بحران بوده است. بیش از ۸۰ درصد مصرف آب حوضه به بخش کشاورزی اختصاص دارد. طی سالهای گذشته هزاران حلقه چاه مجاز و غیرمجاز در حوضه آبریز حفر شد. رودخانههایی که باید آب را به دریاچه میرساندند، پیش از رسیدن به مقصد برای مصارف کشاورزی برداشت شدند. همزمان سدهای متعدد نیز جریان طبیعی آب را تغییر دادند. در واقع، دریاچه ارومیه قربانی رقابت میان توسعه کشاورزی و ظرفیت طبیعی سرزمین شد.
با این حال بارشهای اخیر موجب شده حجم آب دریاچه ارومیه به ۴.۲۸ میلیارد مترمکعب برسد. این حجم نسبت به آبان سال ۱۴۰۴ با حجم ۲۴۰ میلیون مترمکعب، حدود ۱۸ برابر افزایش داشته است. البته وضعیت دریاچه تا رسیدن به تراز اکولوژیک هنوز فاصله زیادی دارد.
در این باره، حجت جباری، مدیرکل حفاظت محیط زیست آذربایجان غربی از آبگیری کامل بیشتر تالابهای اقماری استان در سال جاری خبر داده و گفته: تداوم لایروبی انهار، مدیریت بهینه منابع آب و تامین حقابه تالابها از اولویتهای اصلی این اداره کل برای حفاظت از اکوسیستمهای ارزشمند استان به شمار میرود.
نکته قابل تامل اینجاست که احمدرضا لاهیجانزاده، معاون محیط زیست دریایی و تالابهای سازمان حفاظت محیط زیست، شرایط فعلی دریاچه ارومیه را نشاندهنده اهمیت برنامهریزی مدیریت و همکاری دستگاههای مسئول دانسته و گفته: «حفاظت از دریاچه ارومیه و تالابهای استان نیازمند مشارکت عمومی، مدیریت اصولی منابع آبی و تداوم همکاری همه دستگاههای اجرایی و جوامع محلی است.» اما آیا به واقع حال خوب این روزهای دریاچه به دلیل مدیریت متولیان است یا اینکه با شروع فصل تابستان دوباره قرار است خبر بدهیم که دریاچه خشک شد؟
در سالهای اخیر تقریبا همه کارشناسان محیط زیستی بر سر یک موضوع اتفاق نظر داشتهاند: اینکه خشکی دریاچه ارومیه حاصل ترکیب عوامل انسانی و اقلیمی است. در این موضوع شکی نیست ولی گویا سهم عوامل انسانی بسیار پررنگتر بوده است آن هم از نظر مدیریتی.
نقش تغییر الگوی کشت
یکی از موضوعاتی که کمتر مورد توجه افکار عمومی قرار گرفته ولی تصمیمات مدیریتی دخیل در خشکسالی بوده؛ تغییر الگوی کشت در حوضه آبریز دریاچه ارومیه است.
برخی پژوهشهای دانشگاهی نشان میدهند که توسعه باغات در حوضه آبریز طی سالهای گذشته با ظرفیت اکولوژیک منطقه همخوانی نداشته است؛ نتیجه آن شد که آبی که باید به دریاچه میرسید، در بخش کشاورزی مصرف شد. یکی از آنها افزایش سطح زیرکشت باغهای سیب بوده است. سیب محصولی اقتصادی و صادراتی است، اما مصرف آب آن بسیار بالاتر از بسیاری از محصولات سنتی منطقه است؛ به همین دلیل موجب شد برداشت آبهای زیرزمینی و سطحی افزایش یابد.
زخمی که بسته نشد
احمد میرصالحی، از کارشناسان محیط زیست استان آذربایجان غربی از این وضعیت با عنوان «ورشکستگی آبی ناشی از توسعه نامتوازن» یاد میکند و به «آگاه» میگوید: تمرکز بر تولید محصولات آببر در مناطق خشک و نیمهخشک بدون تناسب با اقلیم منطقه یکی از تصمیمات غلط مدیریتی است اما موضوع چاههای عمیق، مهمترین چالش دریاچه ارومیه است. وی در ادامه میافزاید: در سالهای گذشته بارها اعلام شد که تعداد زیادی چاه غیرمجاز در حوضه آبریز فعالیت میکنند. حتی در مواردی که برخی چاهها مسدود شدند، اما همچنان برداشت بیش از ظرفیت منابع زیرزمینی ادامه داشت. وقتی آب زیرزمینی بیش از میزان تغذیه طبیعی برداشت میشود، سطح آبخوانها افت میکند. در چنین شرایطی نهتنها کشاورزی در بلندمدت آسیب میبیند، بلکه رودخانههایی که از آبخوانها تغذیه میشوند نیز ضعیفتر شده و در نهایت سهم دریاچه کاهش مییابد. به بیان ساده، هر چاه غیرمجاز در بالادست میتواند بخشی از حقابه دریاچه را از بین ببرد.
آیا بارشها دریاچه را نجات دادهاند؟
بخش مهمی از افزایش اخیر آب دریاچه نتیجه بارشهای مناسب، برف زمستانی و روانآبهای بهاری بوده است. طی سالهای گذشته هر زمان بارشها افزایش یافته، تراز دریاچه نیز رشد کرده است و هر زمان خشکسالی بازگشته، آب دوباره عقبنشینی کرده است. همین مسئله یک واقعیت مهم را آشکار میکند؛ اگر احیای دریاچه صرفا به بارش وابسته باشد، هنوز مشکل اصلی حل نشده است. دریاچه زمانی احیا شده محسوب میشود که حتی در سالهای خشک نیز بتواند پایداری نسبی خود را حفظ کند. پس سهم مسئولان چه بوده است؟
در سالهای گذشته طرحهای مختلفی برای احیای دریاچه اجرا شد. مهمترین آنها عبارت بودند از انتقال آب از حوضههای مجاور، لایروبی رودخانههای منتهی به دریاچه، آزادسازی حقابه زیستمحیطی، مسدودسازی بخشی از چاههای غیرمجاز، اجرای طرحهای آبیاری نوین و آموزش کشاورزان برای کاهش مصرف آب. از جمله مهمترین پروژهها، طرح انتقال آب از سد کانیسیب به دریاچه ارومیه بود که پس از سالها اجرا به بهرهبرداری رسید.
با این حال بخش عمده اقدامات سختافزاری انجام شده اما اصلاحات ساختاری در مصرف آب هنوز به نتیجه مطلوب نرسیده است. به عبارت دیگر، انتقال آب میتواند دریاچه را تغذیه کند، اما اگر برداشت آب در حوضه کنترل نشود، این آب نیز در نهایت از دست خواهد رفت.
آیا تابستان دوباره آب دریاچه عقب مینشیند؟ این سوالی است که کتایون توکلی، عضو کمیته نجات دریاچه ارومیه به آن پاسخ میدهد و میگوید: دریاچه ارومیه در منطقهای گرم و نیمهخشک قرار دارد. میزان تبخیر سالانه در برخی نقاط حوضه بسیار بالاست و در فصل تابستان حجم قابل توجهی از آب تبخیر میشود. بنابراین کاهش سطح آب در تابستان یک پدیده طبیعی است، اما مسئله اصلی میزان این کاهش است. اگر ورودی آب حفظ و حقابه دریاچه تامین شود، افت تابستانی میتواند در محدوده قابل مدیریت باقی بماند، اما اگر ورودیها کاهش یابد، احتمال بازگشت سریع بحران وجود دارد.
آمایش سرزمین؛ حلقه گمشده احیای دریاچه
بسیاری از کارشناسان معتقدند بدون اجرای واقعی آمایش سرزمین، احیای پایدار دریاچه ارومیه امکانپذیر نیست. توکلی نیز بر همین عقیده است و میگوید: آمایش سرزمین به زبان ساده یعنی هر فعالیت اقتصادی در جایی انجام شود که با ظرفیتهای طبیعی آن منطقه سازگار باشد. در آمایش سرزمین، مشخص خواهد شد که چه محصولی در هر منطقه کاشته شود؟ چه میزان آب قابل برداشت است؟ کدام صنایع باید توسعه یابند؟ ظرفیت واقعی جمعیت و کشاورزی منطقه چقدر است؟
توکلی در پاسخ به این سوال که آیا انتقال آب به تنهایی کافی است؟ میگوید: خیر. تجربه جهانی نشان میدهد انتقال آب زمانی موفق است که همزمان مصرف نیز کنترل شود. اگر ورودی افزایش یابد اما برداشت همچنان بالا باشد، بحران فقط به تعویق میافتد. به همین دلیل مهمترین اقدام آینده نه ساخت پروژههای جدید، بلکه مدیریت تقاضاست.
دانش آموخته دکترای محیط زیست ادامه میدهد: تثبیت حقابه دریاچه به شرطی که قربانی خشکسالی یا فشارهای محلی نشود و کنترل جدی چاههای غیرمجاز از جمله راههایی است که باید انجام شود تا حال دریاچه همچنان خوب باشد. با این حال باید همچنان اصلاح الگوی کشت انجام شود و کشت محصولات «آببر» متوقف شده یا کاهش پیدا کند. به نظر میرسد باید تصمیمگیریها مبتنی بر دادههای واقعی باشد نه واکنشهای مقطعی؛ همچنین از همراهی کشاورزان و ساکنان منطقه استفاده شود.
این روزها افزایش آب دریاچه ارومیه خبر خوبی است، اما نباید آن را با احیای کامل اشتباه گرفت. واقعیت این است که طبیعت در ماههای اخیر نقش مهمی در بازگشت آب ایفا کرده است. بارشها و روانآبها نشان دادند که دریاچه هنوز ظرفیت زنده ماندن را دارد.
اما همین اتفاق یک هشدار نیز در خود دارد: اینکه اگر با وجود این حجم آب، اصلاحات ساختاری در مصرف منابع انجام نشود، دریاچه ممکن است بار دیگر مسیر گذشته را طی کند. بحران دریاچه ارومیه صرفا بحران کمبود باران نیست؛ بحران مدیریت آب، توسعه نامتوازن کشاورزی، چاههای بیشمار، نبود آمایش سرزمین و نادیده گرفتن ظرفیتهای طبیعی است.
سیب به جای انگور
عیسی کلانتری، رئیس اسبق سازمان حفاظت محیط زیست در پاسخ به این سوال که چرا روند کشت دریاچه ارومیه تغییر کرد؟ گفته بود: در سال ۱۳۵۷ سطح زیر کشت آبی دریاچه ارومیه نزدیک به ۳۰۰ هزار هکتار بود. در این دوره اغلب محصولات نسبتا کمآببر بودند، مثل جو و انگور. در سال ۱۳۹۲ میزان زمینهای زیر کشت به ۵۹۰ هزار هکتار رسید و طبیعی است آب مورد نیاز برای این زمینها هم قرار بود از حقابه دریاچه ارومیه تامین شود. شما وقتی صنایع غذایی را به این منطقه میبرید و دامداریها را توسعه میدهید و صنایع قند را رونق میدهید، باید منتظر افزایش مصرف آب باشید. بازار برای انگور نبود و همین امر سبب شد کمکم کشت سیب افزایش یابد و جو تبدیل شد به گندم و محصولات کمآببر تبدیل به محصولات پرآب شدند؛ مثلا همین حالا چغندر منطقه ارومیه به هزینه آب دریاچه ارومیه به مشهد و اصفهان میرود.
نظر شما