آگاه: تجربههای تاریخی نشان داده است که اگرچه میتوان با اتکای به قدرت نظامی سرزمینی را فتح کرد، حکومتی را سرنگون ساخت یا حتی مرزهای جغرافیایی را دگرگون کرد؛ اما هیچیک از این دستاوردها، اگر با فتح دلها همراه نباشد، از پایداری لازم برخوردار نخواهد بود. نمونهاش امپراتوری بریتانیا در مالایا است که، ژنرال جرالد تمپلر در جریان «وضعیت اضطراری مالایا» (دهه ۱۹۵۰) جملهای مشهور بیان کرد: «پاسخ، در اعزام نیروهای بیشتر به جنگل نیست؛ پاسخ در دلها و ذهنهای مردم مالایا نهفته است.» این دیدگاه بعدها به نظریه مشهور «فتح دلها و ذهنها» (Hearts and Minds) تبدیل شد و در ادبیات نظامی و علوم سیاسی جایگاه ویژهای یافت. آری، نقشههای سیاسی و مرزهای ساخته دست قدرتها، هرچند ممکن است برای مدتی دوام آورند، اما بدون پیوند عمیق با باور و اراده ملتها، محکوم به تغییرند یا امام خمینی (ره) در مقابله با سیاستهای ضد دینی حکومت پهلوی خطاب به آنان فرمودند: «ای دولتها، ای بیچارهها! فتح مملکت که چیزی نیست- آن را هم که الحمدلله ندارید- فتح قلوب مهم است.»
پروژههای استعمار، هرچند گاه در تصرف سرزمینها موفق بودهاند، در تسخیر قلب انسانها ناکام ماندهاند. اربعین، دقیقا در نقطه مقابل چنین منطقی قرار دارد؛ زیرا بر نیرویی تکیه میکند که نه از شمشیر برمیآید، نه از توپ و موشک و نه از ماشین جنگ، بلکه از ایمان، عشق و اعتقادی مشترک سرچشمه میگیرد. اربعین نمونهای از قدرت نرم (Soft Power) «قدرت نرم فرهنگی» است که بدون اتکا به ساز وکارهای رسمی، توان بسیج و همگرایی میان ملتها را ایجاد میکند.
سالهاست این گزاره، همچنان مطرح است که «ایرانیان پس از شکست از اعراب، ناگزیر اسلام را پذیرفتند.» اگر این ادعا را تنها بر پایه غلبه نظامی تبیین کنیم، پرسشهای مهمی بیپاسخ باقی میماند؛ پرسشهایی که اربعین خود بهتنهایی زمینه تأمل درباره آنها را فراهم میسازد. اگر پذیرش اسلام صرفا نتیجه اجبار بود، چرا ایرانیان در قرون بعد نهتنها به حفظ این دین بسنده نکردند، بلکه در گسترش، تبیین و تبلیغ آن نیز نقشی برجسته ایفا کردند؟ چنانچه شهید مرتضی مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، معتقد است که ایرانیان سهم عمدهای در گسترش علوم اسلامی داشتهاند. وی همچنین نقش ایرانیان را در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی در مناطقی مانند کشمیر و چین مورد تاکید قرار میدهد و این سوال را مطرح میکند که چرا هرگاه اسلام در معرض تهدید قرار میگیرد، ایرانی، حتی در شرایطی که از منظر ملیت و منافع قومی خطری متوجه او نیست، جان خود را در راه دفاع از آن فدا میکند؟ این پرسش، صرفا تاریخی نیست؛ بلکه ناظر به نوعی پیوند هویتی است که فراتر از مرزهای قومی و جغرافیایی شکل گرفته. نمود عینی این پیوند را میتوان در حضور میلیونی مردم عراق در آیین تشییع رهبر شهید امت اسلامی، امام خامنهای، مشاهده کرد؛ حضوری که در خارج از مرزهای جمهوری اسلامی ایران، جلوهای کمنظیر از همبستگی فراملی شیعیان را به نمایش گذاشت و نشان داد که پیوند آنان با رهبری دینی، فراتر از تعلقات ملی و جغرافیایی، بر پایه هویت مشترک ایمانی و مفهوم «امت واحده» استوار است. «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً...» (انبیاء_آیه ۹۲)
اربعین مرزهای سیاسی را از میان برنمیدارد و در چنین بستری، مفهوم ملیت نیز معنایی متفاوت مییابد. در این اجتماع، ملیتها رنگ نمیبازند، بلکه در افقی بزرگتر، حول یک آرمان مشترک به هم نزدیک میشوند. از این منظر، رابطه تاریخی ایرانیان و جهان عرب نیز قابل بازخوانی است. اگر در گذشته، اسلام از طریق اعراب به ایران رسید، امروز میتوان جلوهای دیگر از این تعامل را مشاهده کرد. ایرانی، با تکیه بر همان سرمایه پیام الهی امت واحده، با حضور بینظیر خود در این پیاده روی اربعین، در کنار میزبان عراقی قرار میگیرد و با خدمت، ادب، اخلاص و مشارکت، سهم خود را در بازنمایی تمدن اسلامی ایفا میکند.
از این منظر حقیقت خروش اربعین اینطور معنا میشود؛ ایمان، زمانی که با عشق و اختیار همراه شود، میتواند استعدادهای نهفته یک ملت را بیدار کند و ظرفیتهایی را آشکار سازد. این همان نیرویی است که انسان را به خدمت، ایثار و مسئولیتپذیری فرا میخواند. از همین رو، هر بار که به اربعین میاندیشم، آن را صرفا یک آیین مذهبی نمیبینم؛ بلکه آن را شاهدی زنده بر قدرت فرهنگ، ایمان و محبت در ساختن تمدنی میدانم که پیش از فتح سرزمینها، دلهای انسانها را فتح میکند.
۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۳
کد مطلب: ۲۴٬۲۳۵
زهرا اکبری، پژوهشگر: اربعین را میتوان یکی از کمنظیرترین پدیدههای اجتماعی و تمدنی جهان معاصر دانست؛ رخدادی که بیش از آنکه بر قدرت سیاسی یا نظامی تکیه داشته باشد، بر سرمایهای اجتماعی به نام «محبت» استوار است. هنگامی که به این اجتماع عظیم میاندیشم، نخستین پرسشی که در ذهنم شکل میگیرد این است که چه نیرویی میتواند میلیونها انسان را از ملیتها، زبانها و فرهنگهای گوناگون، بدون اجبار و سازماندهی حکومتی، در مسیری واحد گرد آورد و آنان را به مشارکتی داوطلبانه وادارد؟
نظر شما