آگاه: بخشی از این چندلایگی به نفوذ قدرتهای خارجی در میان برخی جریانهای کردی باز میگردد؛ پدیدهای که بسیاری از پژوهشگران ریشههای آن را در ترتیبات سیاسی پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و توافقاتی چون پیمان «سایکس–پیکو» جستوجو کردهاند. در آن دوره، مرزبندیهای جدیدی بر اساس ملاحظات قدرتهای خارجی شکل گرفت که پیامدهای آن تا امروز بر جغرافیای سیاسی منطقه سایه افکنده است. با این حال، آنچه طی دهههای اخیر به تشدید بحران انجامیده، صرفا این میراث تاریخی نبوده، بلکه غلبه رویکرد امنیت محور در سیاستگذاریهای دولتهای منطقه نیز در تعمیق مسئله نقش داشته است.
در بسیاری از موارد، دولتهای مرکزی به جای توجه به ابعاد فرهنگی، اجتماعی و هویتی جامعه کردی، مسئله را عمدتا از دریچه تهدیدات امنیتی نگریستهاند. چنین رویکردی در عمل باعث شده مطالبات هویتی و فرهنگی بخشی از جامعه کردی در چارچوبی امنیتی تعریف شود و در نتیجه خلأیی سیاسی و فرهنگی شکل گیرد. این خلأ به تدریج به فضایی تبدیل شده که برخی بازیگران منطقهای و فرامنطقهای توانستهاند از آن برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی خود بهره ببرند.
پس از تحولات دو دهه اخیر در خاورمیانه، بهویژه پس از سقوط رژیم صدام در سال ۲۰۰۳، اقلیم کردستان عراق به یکی از گرههای مهم ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل شد. شکلگیری ساختار نیمهمستقل در این حوزه، در کنار ضعف نسبی دولت مرکزی عراق در سالهای نخست پس از جنگ، فضایی ایجاد کرد که در آن برخی جریانهای کردی توانستند نقش پررنگتری در معادلات منطقهای ایفا کنند. در چنین شرایطی، برخی قدرتهای خارجی نیز تلاش کردند از ظرفیتهای سیاسی و جغرافیایی اقلیم کردستان به عنوان ابزاری برای افزایش نفوذ خود در معادلات غرب آسیا استفاده کنند. همزمان، فعالیت برخی گروههای مسلح کردی در مناطق کوهستانی شمال عراق و انجام عملیات فرامرزی علیه کشورهای همسایه، به افزایش حساسیتهای امنیتی در منطقه انجامید. نتیجه این وضعیت، افزایش واکنشهای نظامی از سوی برخی دولتهای منطقه، از جمله ایران و ترکیه و شکلگیری مجموعهای از تنشهای امنیتی در نوار مرزی بود.
با این حال، تمرکز صرف بر بعد نظامی این تحولات نمیتواند تصویر کاملی از مسئله ارائه دهد. بسیاری از این جریانها در بستر خلأهای سیاسی، اقتصادی و هویتی در این مناطق رشد کردهاند. در چنین فضایی، برخی بازیگران فرامنطقهای نیز کوشیدهاند با ارائه حمایتهای سیاسی، اطلاعاتی یا رسانهای، مطالبات هویتی بخشی از جامعه کردی را در مسیر رقابتهای ژئوپلیتیکی خود هدایت کنند. به همین دلیل، مسئله کردها در سالهای اخیر بیش از آنکه صرفا یک مسئله داخلی تلقی شود، به یکی از متغیرهای موثر در معادلات منطقهای تبدیل شده است. تجربه دهههای اخیر نشان میدهد که تداوم قرائت صرفا امنیتی از مسئله کردی، نهتنها به حل بحران منجر نشده، بلکه در مواردی خود به بازتولید ناامنی انجامیده است. هر بار که مطالبات هویتی کردها صرفا از منظر تهدید یا تجزیهطلبی دیده شده، شکافهای سیاسی و اجتماعی عمیقتر شده و زمینه برای سوءاستفاده قدرتهای خارجی افزایش یافته است. در چنین شرایطی، امنیت حاصل نیز اغلب شکننده و ناپایدار باقی مانده است.
در عین حال، کردها در بخشهای وسیعی از حوزهای که از آن با عنوان «ایران فرهنگی» یاد میشود، از پیوندهای تاریخی، تمدنی و فرهنگی عمیقی با دیگر جوامع منطقه برخوردارند. فرهنگ و هویت کردی را نمیتوان عنصری بیرون از تاریخ و تمدن این حوزه دانست. نادیده گرفتن این پیوندها و بیتوجهی به نیاز جامعه کردی برای مشارکت موثر در عرصههای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، یکی از عوامل مهم تداوم شکافها بوده است. تا زمانی که بخشی از جامعه کردی احساس کند هویت فرهنگی و سهم آن در توسعه و مشارکت اجتماعی کمتر از دیگران دیده میشود، زمینههای نارضایتی و فاصله با دولتهای مرکزی همچنان باقی خواهد ماند.
در کنار این مسئله، وضعیت اقتصادی نواحی کردنشین نیز نقشی تعیینکننده دارد. توسعه نامتوازن، ضعف زیرساختها و پایین بودن شاخصهای رفاهی در برخی از این مناطق سبب شده است مطالبات هویتی با دغدغههای معیشتی و توسعهای درهم تنیده شود. از این منظر، حل پایدار مسئله کردی بدون بهبود وضعیت اقتصادی، ارتقای شاخصهای رفاهی و اجرای برنامههای توسعهای هدفمند امکانپذیر نخواهد بود. حتی میتوان از ضرورت طراحی پروژههای اقتصادی مشترک میان ایران، عراق، ترکیه و سوریه در مناطق کردی سخن گفت؛ پروژههایی که بتوانند با تقویت زیرساختها، ایجاد اشتغال و افزایش تعاملات اقتصادی، این مناطق را از حاشیههای امنیتی به کانونهای همکاری منطقهای تبدیل کنند.
نکته مهم دیگر آن است که مسئله کردی نباید به ابزاری در رقابتهای سیاسی و امنیتی دولتهای منطقه تبدیل شود. تجربه سالهای گذشته نشان میدهد که استفاده ابزاری از «اهرم کردی» در چارچوب اختلافات میان دولتها، به پیچیدهتر شدن این مسئله انجامیده است. تا زمانی که هر یک از این کشورها بکوشد از برخی گروهها یا جریانهای کردی به عنوان ابزار فشار علیه دیگری استفاده کند، نه تنها بحران حل نخواهد شد، بلکه بیثباتی مزمن در این جغرافیا تداوم خواهد یافت.
از این رو، عبور از تله قرائت امنیتی نیازمند تغییر نگرش در سیاستگذاریهاست. یکی از گامهای مهم در این مسیر، تفکیک دقیق میان جامعه کردی و جریانهای مسلح یا خشونتگراست. جامعه کردی مجموعهای متنوع از شهروندانی است که مطالبات هویتی و فرهنگی خود را عمدتا در چارچوبهای مدنی و قانونی دنبال میکنند، در حالی که برخی جریانهای مسلح اهدافی متفاوت و گاه خشونتآمیز را پیگیری میکنند. ایجاد این تمایز، اگر با دقت و عدالت همراه باشد، میتواند هم از تعمیم اتهام به کل جامعه کردی جلوگیری کند و هم مسیر مقابله با خشونتگرایی را از مسیر تعامل با جامعه جدا سازد. در این میان، نقش سیاستهای فرهنگی سازمانیافته بسیار مهم است. توسعه تعاملات فرهنگی با جامعه کردی در چهار کشور، از طریق نهادهای آموزشی، رسانهای، دانشگاهی و هنری، میتواند به بازسازی اعتماد و تقویت احساس تعلق کمک کند. چنین رویکردی قادر است شکافهای هویتی را کاهش داده و زمینه سوءاستفاده قدرتهای خارجی از این شکافها را محدود سازد. آنچه امروز کردستان را به میدان رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل کرده، تنها نتیجه تحرکات امنیتی یا رقابت قدرتهای خارجی نیست؛ بلکه حاصل همزمان سه روند تاریخی است: میراث مرزبندیهای سیاسی پس از فروپاشی عثمانی، غلبه طولانیمدت رویکرد امنیت محور در سیاستگذاریهای داخلی و فعال شدن بازیگران بیرونی در شکافهای هویتی و توسعهای منطقه. تا زمانی که این چرخه ادامه یابد، کردستان همچنان مستعد تبدیل شدن به صحنهای برای رقابتهای ژئوپلیتیکی باقی خواهد ماند.
۲۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۵
کد مطلب: ۲۳٬۰۷۶
در ماههای اخیر، جغرافیای سیاسی خاورمیانه و بهویژه نواحی کردنشین در ایران، عراق، ترکیه و سوریه، شاهد دور تازهای از تنشها و تقابلهای نظامی بوده است. حملات موشکی و پهپادی به پایگاههای برخی جریانهای مسلح کردی، نشانهای از لایههای پیچیده بحرانی امنیتی است که ریشههای آن بسیار فراتر از معادلات روز قرار دارد.
نظر شما