آگاه: امروز اما بیش از ۲۵ سال از روزی میگذرد که جهاد سازندگی در وزارت کشاورزی ادغام شد و وزارت جهاد کشاورزی شکل گرفت. اگرچه هدف این تصمیم، کاهش موازیکاری و افزایش کارآمدی عنوان میشد، اما هنوز بسیاری از جهادگران، مدیران و کارشناسان توسعه روستایی معتقدند آنچه در این ادغام از میان رفت، صرفا یک ساختار اداری نبود؛ بلکه فرهنگی بود که سالها موتور محرک آبادانی روستاها و مناطق محروم کشور به شمار میرفت.
برای فهم این پرسش که چرا نام جهاد سازندگی همچنان در حافظه عمومی زنده مانده است، باید به روزهای نخست انقلاب بازگشت؛ به زمانی که هزاران جوان داوطلب بدون حقوق و مزایا، تنها با انگیزه خدمت، راهی روستاهای دورافتاده شدند.
فرزند روزهای پرشور انقلاب
چهار ماه از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته بود که امام خمینی (ره) در ۲۷ خرداد ۱۳۵۸ فرمان تاسیس جهاد سازندگی را صادر کرد. ایران آن روزها کشوری بود که بخش بزرگی از جمعیت آن در روستاها زندگی میکردند؛ روستاهایی که بسیاری از آنها از ابتداییترین امکانات محروم بودند. جاده، برق، آب آشامیدنی، خانه بهداشت و حتی مدرسه در بسیاری از نقاط کشور وجود نداشت.
جهاد سازندگی پاسخی به همین نیاز تاریخی بود. دانشجویان، طلاب، مهندسان و نیروهای مردمی به مناطق محروم اعزام شدند تا آنچه سالها از روستاها دریغ شده بود را جبران کنند. جهاد از همان ابتدا با دستگاههای سنتی دولت تفاوت داشت. نیروی محرکه آن نه بودجههای کلان، بلکه مشارکت مردمی و انگیزههای انقلابی بود.
در سالهایی که بسیاری از نهادهای اجرایی کشور هنوز درگیر بازسازی ساختارهای خود بودند، جهاد سازندگی به سرعت در سراسر کشور گسترش یافت. هزاران کیلومتر راه روستایی احداث شد، پروژههای آبرسانی اجرا شد و خدمات عمرانی به مناطقی رسید که پیش از آن کمتر مورد توجه قرار گرفته بودند.
جهاد؛ فراتر از یک دستگاه اجرایی
با آغاز جنگ تحمیلی، ماموریت جهاد سازندگی ابعاد تازهای پیدا کرد. جهادگران علاوه بر فعالیت در روستاها، راهی جبههها شدند و در ساخت جادههای عملیاتی، خاکریزها، پلها و استحکامات جنگی نقش ایفا کردند؛ تا جایی که عنوان «سنگرسازان بیسنگر» برای آنان ماندگار شد.
اما آنچه جهاد را از دیگر سازمانها متمایز میکرد، صرفا فعالیتهای عمرانی یا نقش آن در دفاع مقدس نبود. جهاد حامل نوعی فرهنگ مدیریتی بود که بعدها از آن با عنوان «فرهنگ جهادی» یاد شد؛ فرهنگی مبتنی بر اخلاص، مردمی بودن، حضور میدانی، سادهزیستی و حل مسئله.
در ادبیات جهاد، خدمت به محرومان صرفا یک وظیفه اداری نبود؛ نوعی مسئولیت اجتماعی و حتی تکلیف انقلابی محسوب میشد. جهادگران اغلب در همان مناطقی زندگی میکردند که مامور خدمت به آنها بودند. در جهاد، مدیر پیش از آنکه پشت میز بنشیند، در روستا حضور پیدا میکرد. فاصله میان مدیر و مردم کم بود و بسیاری از تصمیمها در میدان گرفته میشد. همین ویژگی سبب شد جهاد در دهه نخست انقلاب به یکی از موفقترین تجربههای توسعهای کشور تبدیل شود.
شاید به همین علت است که حتی سالها پس از انحلال جهاد سازندگی نیز واژه «مدیریت جهادی» همچنان در ادبیات سیاسی و اجرایی کشور به کار میرود. طرفداران این الگو معتقدند موفقیت جهاد سازندگی بیش از آنکه محصول ساختار اداری آن باشد، حاصل همین فرهنگ سازمانی بود؛ فرهنگی که توانست نیروهای مردمی را برای حل مشکلات کشور بسیج کند و میان آرمانگرایی انقلابی و عملگرایی اجرایی پیوند برقرار سازد.
جهاد سازندگی به تدریج گسترش یافت و در دهه ۱۳۶۰ به وزارتخانه تبدیل شد. مسئولیتهای آن از عمران روستایی فراتر رفت و حوزههایی چون کشاورزی، منابع طبیعی، امور عشایری و توسعه مناطق محروم را نیز دربر گرفت.
اما از اواخر دهه ۱۳۷۰ نگاه تازهای در مدیریت کشور شکل گرفت؛ نگاهی که بر کوچکسازی دولت و ادغام ساختارهای مشابه تاکید داشت. در همین چارچوب، طرح ادغام وزارت جهاد سازندگی و وزارت کشاورزی مطرح شد.
موافقان ادغام معتقد بودند وجود دو دستگاه با وظایف نزدیک، موجب اتلاف منابع و موازیکاری شده است. آنها استدلال میکردند که یک وزارتخانه واحد میتواند سیاستهای کشاورزی و توسعه روستایی را هماهنگتر دنبال کند.
در نهایت، سال ۱۳۷۹ مجلس با تشکیل وزارت جهاد کشاورزی موافقت کرد و پرونده جهاد سازندگی به عنوان یک نهاد مستقل بسته شد.
آیا جهاد کشاورزی جای جهاد سازندگی را گرفت؟
دو دهه پس از این ادغام، همچنان دیدگاههای متفاوتی درباره نتایج آن وجود دارد. وزارت جهاد کشاورزی بدون تردید یکی از مهمترین دستگاههای اجرایی کشور در حوزه تولید غذا و امنیت غذایی محسوب میشود و مسئولیتهای گستردهای را بر عهده دارد.
با این حال منتقدان معتقدند در جریان این ادغام، ماموریت اصلی جهاد سازندگی به حاشیه رفت. به باور آنان، جهاد سازندگی پیش از هر چیز نهادی برای توسعه روستاها و محرومیتزدایی بود، اما وزارت جهاد کشاورزی به طور طبیعی ناچار شد تمرکز خود را بر مسائل تخصصی کشاورزی، تولید و بازار قرار دهد.
در نتیجه، توسعه روستایی دیگر آن جایگاه محوری گذشته را نداشت و میان نهادهای مختلف تقسیم شد. بسیاری از جهادگران قدیمی از همین نقطه به عنوان آغاز کمرنگ شدن نقش جهاد در مناطق محروم یاد میکنند.
از سوی دیگر، گسترش ساختارهای اداری و بروکراتیک نیز باعث شد بخشی از چابکی و انعطاف جهاد از میان برود. نهادی که روزگاری با کمترین تشریفات در دورافتادهترین نقاط کشور حاضر میشد، به مرور در قالب قواعد و ساختارهای یک وزارتخانه بزرگ تعریف شد.
میراثی که در بسیج سازندگی ادامه یافت
البته انحلال جهاد سازندگی به معنای پایان کامل فعالیتهای جهادی در کشور نبود. در اواخر دهه ۷۰ و همزمان با ادغام جهاد سازندگی در وزارت جهاد کشاورزی، رهبر انقلاب با صدور فرمانی زمینه تشکیل بسیج سازندگی را فراهم کردند تا بخشی از ظرفیت مردمی و داوطلبانهای که در جهاد سازندگی شکل گرفته بود، در قالبی جدید تداوم پیدا کند. اردوهای جهادی دانشجویان، طلاب و گروههای مردمی در مناطق محروم را میتوان امتداد همان روحیهای دانست که در سالهای نخست انقلاب، جهاد سازندگی را به یکی از موفقترین نهادهای کشور تبدیل کرده بود.
با این حال میان جهاد سازندگی و بسیج سازندگی تفاوتهای مهمی وجود دارد. جهاد سازندگی یک نهاد رسمی توسعهای با اختیارات گسترده اجرایی، عمرانی و کشاورزی بود که مستقیما در سیاستگذاری و اجرای پروژههای ملی و روستایی نقش داشت؛ اما بسیج سازندگی بیشتر بر سازماندهی نیروهای مردمی، محرومیتزدایی، خدمترسانی داوطلبانه و اجرای پروژههای کوچک و متوسط محلی متمرکز شده است. به همین دلیل بسیاری از جهادگران قدیمی معتقدند بسیج سازندگی توانسته فرهنگ جهادی را زنده نگه دارد، اما نتوانسته جای خالی نهادی را پر کند که زمانی متولی اصلی توسعه روستایی و آبادانی مناطق محروم کشور بود.
غیبت یک سازمان یا غیبت یک فرهنگ؟
شاید مهمترین پرسش امروز این نباشد که آیا باید جهاد سازندگی دوباره احیا شود یا خیر؟ پرسش اصلی این است که چه بر سر فرهنگی آمد که جهاد را به یکی از موفقترین تجربههای سالهای نخست انقلاب تبدیل کرده بود؟
فرهنگ جهادی، آنگونه که آوینی روایت میکرد، صرفا مجموعهای از پروژههای عمرانی نبود؛ نوعی نگاه به انسان، توسعه و مسئولیت اجتماعی بود. نگاهی که خدمت به محرومان را وظیفهای اداری نمیدانست، بلکه آن را یک آرمان تلقی میکرد.
شاید به همین دلیل است که با وجود گذشت بیش از ربع قرن از ادغام جهاد سازندگی، هنوز نام این نهاد در بحثهای مربوط به توسعه روستایی و محرومیتزدایی تکرار میشود. زیرا آنچه بسیاری از منتقدان از فقدانش سخن میگویند، ساختمان یک وزارتخانه یا یک چارت سازمانی نیست؛ بلکه روحیهای است که روزی جهاد سازندگی را به یکی از «زیباترین مولودهای انقلاب اسلامی» تبدیل کرده بود.
اتکا به مردم، ایمان به اسلام و ولایت فقیه
خصوصیت مشترکی که در نهادهای انقلابی، کمیتهها، سپاه پاسداران، جهاد سازندگی و بسیج وجود دارد اتکا به مردمی است که با ایمان به اسلام و ولایت فقیه همواره وجود خود را بر محور اراده رهبری و صلاح دید او معنا میکنند.
موفقیت نهادهای انقلابی به طور کامل مرهون همین خصوصیت است. اگر این انگیزه الهی را از میان بردارید، دیگر هیچ چیز از این نهادها باقی نمیماند؛ روح انقلاب اسلامی قالب و پیکره خاص خویش را میخواهد و آن خصوصیتی که قالب را تمایز میبخشد اتکا به مردمی است که با ایمان به اسلام و ولایت فقیه همواره وجود خود را بر محور ولایت معنا میکنند؛ این خصوصیت فی نفسه باعث تجلی خصوصیات دیگری در قالب تشکیلاتی نهادهای انقلابی شده است که بسیار شگفتآور است. (شهید سید مرتضی آوینی)
نظر شما