آگاه: همه ما در گوشهای از خاطرات کودکیمان، تصویری از دویدن روی مرمرهای تمیز و خنک صحنهای حرم امام رضا (ع) داریم. همان روزهایی که با یک پیکان سفید و طی کردن جادههای پرپیچوخم یا با قطارهایی که سوتکشان از دشتها میگذشتند و از ایستبازرسیهای طولانی عبور میکردند، خسته اما ذوقزده به مشهد میرسیدیم. چشممان همیشه به گنبد طلایی بود و دلمان غنج میرفت برای تماشای چهلچراغهای عظیم صحن و رواقها. همیشه با همان ذهن کودکانهمان فکر میکردیم چطور این همه کریستال درخشان را با یک زنجیر به سقف آویزان کردهاند و خدا نیاورد روزی را که این زنجیر خسته شود و بیفتد. صدای نقارهخانه که دم غروب در صحن عتیق میپیچید، نوشیدن آب خنک از کاسههای طلایی سقاخانه اسماعیل طلایی و بوی زعفران و گلاب که در نسیم مشهد موج میزد، تمام دنیای آرامشبخش ما را میساخت.
حرم برای ما مهد امنیت بود. حتی اگر در میان جمعیت گم میشدیم، ترسی در دل نداشتیم؛ میدانستیم کافی است رو به گنبد بایستیم و بعد دست به دامان همان خادمان مهربان با آن لباسهای سرمهای و کلاههای بشقابی بشویم. آنها که با یک لبخند، ما را به اتاقی خنک میبردند و تا پیدا شدن پدر و مادرمان، با شربت و کلوچه از ما پذیرایی میکردند. این حرم، خانه امید میلیونها ایرانی بود و هست. جایی که در آن اسراف معنا ندارد و هرچه از کرم صاحبخانه بخواهی، کم خواستهای. دشمن اما دقیقا همین نقطه امن را هدف قرار داد؛ جایی که میدانست شاهرگ احساسی، معنوی و اعتقادی یک ملت به آن متصل است و زخم زدن بر آن، روح یک جامعه را فلج میکند.
عاشورای ۷۳؛ بعدازظهری که چهلچراغها لرزیدند
بعد از حادثه تروریستی قم در سال ۱۳۶۵ و شکستهای پیدرپی در جبهههای نظامی، دشمنان ایران برای زدن ضربهای کاریتر و ناجوانمردانهتر، مشهد را انتخاب کردند. عقربههای ساعت روی ۱۴:۲۶ روز دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۷۳ قفل شد؛ روز عاشورا بود. صدای نوحه، سینهزنی و عزاداری در صحنها و رواقها میپیچید. زائران کیپ تا کیپ نشسته و ایستاده، با چشمانی اشکبار غرق در ماتم سیدالشهدا (ع) بودند. کتابهای مفاتیح و زیارتنامه در دست مردم بود که ناگهان صدای مهیب و کرکننده انفجار، زمین و زمان را لرزاند. پرده گوشها پاره شد، موج انفجار انسانها را به اطراف پرتاب کرد و تاریکی متراکمی از دود و گردوغبار، فضای نورانی حرم را بلعید.
بمبی بزرگ در چند متری ضریح مطهر، دقیقا کنار پایه بالای سر حضرت منفجر شده بود. طبق نظر کارشناسان امنیتی و نظامی، حجم این بمب معادل ۱۰ پوند (حدود ۴.۵ کیلوگرم) ماده منفجره مرگبار تی.ان.تی بود. انفجاری که کف سنگی و مستحکم حرم را به قطر ۸۰ و عمق حدود هشت تا ۱۰ سانتیمتر گود کرد. کاشیکاریهای نفیس سلطان سنجری و آینهکاریهای ۸۰۰ سالهای که یادگار هنر و ارادت نسلهای پیشین بود، فرو ریختند و بوی خون، گوشت سوخته و باروت، جای بوی دلانگیز گلاب را گرفت.
در آن غوغای قیامتگونه که صدای ناله و شیون از هر سو به گوش میرسید، ۲۶ زائر بیگناه، در حالی که هنوز قطرات اشک در رثای امام حسین (ع) بر گونههایشان خشک نشده بود، به شهادت رسیدند. بیش از ۳۰۰ نفر با بدنهای مجروح، قطع عضو شده و غرق به خون، روی همان مرمرهایی افتادند که تا دقایقی پیش مأمن امنشان بود. چادر نمازهای سفید و گلدار زنان، با خون سرخ رنگین شد و پیکرهای پارهپاره در کنار ضریح به خاک افتادند. در میان شهدای این فاجعه دردناک، نام یک زائر پاکستانی هم به چشم میخورد که پیامی واضح داشت: عشق به امام رضا (ع) جغرافیا و مرز نمیشناسد و تروریسم کور نیز در جنایت خود، ملیت و نژاد نمیفهمد.
تفرقهافکنی؛ نقشه شومی که در نطفه خفه شد
منافقین کوردل که کینه شکست مفتضحانه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و ناکامی در عملیات مرصاد را در سینه داشتند، میخواستند انتقام عدم اقبال و نفرت مردم از شورشهای مسلحانه و خیانتهایشان در دوران جنگ تحمیلی را در ۳۰ خرداد ۱۳۷۳ بگیرند؛ آن هم در جوار امنترین و مقدسترین نقطه ایران. آنها بلافاصله پس از این فاجعه، در تماس با رسانهها و خبرگزاریها، با وقاحت و ابراز خوشحالی، مسئولیت این جنایت را بر عهده گرفتند تا قدرتنمایی پوشالی خود را به رخ اربابان غربیشان بکشند.
اما هدف پنهان و اصلی آنها تنها کشتار زائران نبود؛ آنها سناریویی بسیار کثیفتر، پیچیدهتر و ویرانگرتر برای پارهپاره کردن جغرافیای ایران در سر داشتند. وقتی علیرضا رحمانی، یکی از عوامل مرتبط، دقایقی پس از انفجار با هوشیاری ماموران شناسایی و دستگیر شد، پرده از اسرار شومی برداشت که لرزه بر اندام هر انسان وطندوستی میانداخت. او در بازجوییها اعتراف کرد که فرماندهی میدانی این عملیات با فردی بیرحم به نام «مهدی نحوی» بوده است. نحوی فراری شد اما سایه نیروهای امنیتی لحظهای از سر او کم نشد؛ سرانجام ۲۴ روز بعد در یک درگیری مسلحانه در منطقه تهرانپارس تهران، در حالی که قصد فرار داشت، هدف گلوله قرار گرفت و دستگیر شد. او روی تخت بیمارستان پیش از مرگ اعتراف کرد: «به دستور مستقیم سازمان منافقین این کار را انجام دادم و هیچ حرف دیگری ندارم.»
اوج خباثت و رذالت این جریان آنجا مشخص شد که در ادامه اعترافات و پیگیریهای اطلاعاتی، نام عامل دیگری به نام «بهرام عباسزاده» به میان آمد. ماموریت او چه بود؟ عباسزاده قصد داشت دقیقا چند روز بعد از عاشورای خونین مشهد، بمب قدرتمند دیگری را در مسجد مکی زاهدان (که متعلق به هموطنان اهل سنت است) منفجر کند. نقشه اهریمنی آنها این بود: ابتدا انفجار در مقدسترین مکان شیعیان در مشهد و سپس بمبگذاری در بزرگترین محل تجمع اهل سنت در زاهدان. آنها میخواستند انگشت اتهام را به سوی دو مذهب نشانه بروند تا جنگ مذهبی، فرقهای و برادرکشی در سراسر ایران شعلهور شود و کشور به ورطه نابودی و تجزیه کشیده شود. اما با لطف خدا و هوشیاری کمنظیر نیروهای امنیتی، عباسزاده پیش از هرگونه اقدامی دستگیر شد و خواب آشفته و خونین منافقین برای ایجاد تفرقه میان شیعه و سنی، تعبیر نیافته از هم پاشید.
آغوش بازتر شمسالشموس؛ وقتی زائران جا نزدند!
تروریستها و رسانههای حامیان غربی آنها بلافاصله ماشین تبلیغاتی خود را روشن کردند. آنها مطمئن بودند که پس از این بمبگذاری هولناک، ترس و وحشت بر جان مردم مستولی میشود و حرم مطهر رضوی برای همیشه خلوت، متروک و سوتوکور خواهد شد. آنها با معیارهای مادی خود محاسبه میکردند و فکر میکردند مردم از ترس جانشان، قید زیارت و اعتقاداتشان را میزنند. اما آنچه در عمل رخ داد، تجلی همان عبارت معروف «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» بود؛ اتفاقی که محاسبات دشمن را درهم شکست.
برای درک بهتر فضایی که پس از این حادثه در حرم مطهر حاکم شد و بررسی آمار حیرتانگیز حضور زائران و توسعه خدمات، با محمد توکلی، مسئول سابق انتظامات حرم مطهر رضوی و مشاور بازنشسته مدیریت عالی آستان قدس رضوی، همکلام شدیم. مردی که سالها از نزدیک شاهد موج خروشان زائران بود و اکنون خادم حرم مطهر رضوی است.
او در پاسخ به این سوال که «آیا حادثه بمبگذاری باعث کاهش حضور زائران و عقبنشینی مردم از خادمی حرم شد؟» با لبخندی که نشان از یقین دارد، میگوید: «در رابطه با بحث جمعیت و میزان خدمت خادمان باید به شما عرض کنم که ما تا شروع دهه ۸۰، یعنی دقیقا تا پایان دهه ۷۰، تقریبا جمعیت زائران در حرم یک جمعیت معمولی و مشخص بود. به این معنی که ما فقط در ۱۵ روز ایام نوروز پیک شدید جمعیتی داشتیم و ۱۵ روز هم در پایان شهریور که فصل تعطیلات تابستانی تمام میشد. سه روز هم در ایام پایانی ماه صفر... بقیه سال، فضای حرم نسبتا آرام بود و تقریبا فقط در شبهای جمعه جمعیت ما بهصورت متناوب افزایش پیدا میکرد.» توکلی با اشاره به تغییرات شگرف و باورنکردنی پس از حادثه بمبگذاری و ورود به دهه ۸۰ میافزاید: «اما از شروع دهه ۸۰، یعنی بعد از جریان بمبگذاری، به جای اینکه درها بسته شود، کمکم فضاهای فیزیکی حرم مطهر توسعه پیدا کرد. صحنهای جدید ساخته شد، رواقهای عظیمی مثل رواق امام خمینی (ره) بنا شد. از طرف دیگر متناسب با این خیل عظیم و نیازهای جدید زائران، خدمات بیسابقهای در آستان قدس شکل گرفت. اگر بخواهیم دهه ۷۰ را با قبل از جریان بمبگذاری مقایسه کنیم، ما در کل فقط پنج نوع خدمت برای زائران داشتیم؛ اما امروز به لطف خدا بیش از ۷۰ نوع خدمت تخصصی به زائران ارائه میکنیم. از چایخانههای حضرت گرفته تا خدمات ویلچر، راهنمای زائر، امداد پزشکی و خدمات فرهنگی.»
لشکر عاشقان؛ از سه هزار تا ۱۷۰ هزار خادم
منافقین گمان میکردند با ریختن خون بیگناهان، کسی دیگر جرأت نمیکند آن لباس سورمهای پر افتخار را بر تن کند و جانش را در معرض خطر قرار دهد. اما پاسخ مردم ایران حیرتانگیز، قاطع و عاشقانه بود. توکلی در این باره آمار بینظیری ارائه میدهد که خط بطلانی بر تمام نقشههای دشمن است: «این ۷۰ نوع خدمت باعث شده جمعیت خدمه از حدود سه هزار نفر در آن سالها، امروز به چیزی بالغ بر ۷۰ هزار نفر خادم رسمی و افتخاری برسد؛ خدمهای که از مشهد و اطراف آن میآیند و مشرف میشوند. علاوه بر آن، طرحی راه افتاد که امروز بیش از ۱۰۰ هزار نفر «خادمیار» داریم که از استانها و شهرستانهای مختلف میآیند. این خادمیاران فقط در حرم جارو نمیکشند؛ پزشک هستند که به نیت امام رضا (ع) بیماران را ویزیت میکنند، معلمانی که به مناطق محروم میروند و... ما اصلا و ابدا فرصت نمیکنیم که همه درخواستهای خادمی را پاسخ بدهیم. حجم تقاضا به قدری بالاست که آستان قدس حتی فرصت فیزیکی و اداری تشکیل پرونده برای همه درخواستکنندگان عاشق را هم ندارد!»
این آمار یعنی چه؟ یعنی عشقی که قرار بود با ۱۰ پوند تی.ان.تی در زیر آوار مرمرها مدفون شود و از بین برود، جوانه زد، قد کشید و به درختی تناور تبدیل شد. حالا هزاران نفر با مدارج بالای علمی و اجتماعی در صفهای طولانی انتظار ایستادهاند تا شاید سالها بعد نوبتشان شود که گوشهای از صحنهای این حریم را جارو بکشند، دست کودک گمشدهای را بگیرند و با دادن یک نبات تبرکی، قلب بیماری را آرام کنند.
توکلی درباره جهش عجیب آمار زائران نیز حرفهای شنیدنی و قابل تأملی دارد: «در مورد جمعیت زائران هم همانطور که عرض کردم، از شروع دهه ۸۰ و بعد از بمبگذاری، با توسعه فضاها و خدمات، شرایط کاملا متفاوت شده است و اصلا قابل مقایسه با گذشته نیست. قبل از دهه ۸۰ حداکثر تشرف سالانه شاید حدود ۷۰ تا ۸۰ میلیون نفر بود. اما امروز این عدد نزدیک به ۲۵۰ میلیون تشرف شده و در برآوردهای اخیر حتی به حدود ۳۰۰ میلیون تشرف سالانه رسیده است. عشق مردم به گونهای است که ما حتی در دوره سخت کرونا در سال ۱۴۰۰، در روز رحلت نبی مکرم اسلام (ص) با وجود تمام محدودیتها، حدود یک میلیون نفر ورودی به حرم مطهر داشتیم... امروز شما تقریبا روز خلوت در حرم امام رضا (ع) نمیبینید، هر ساعتی از شبانهروز که بروید، موج جمعیت در حال طواف و زیارت است.»
۳۲ سال ایستادگی؛ سروی که در توفانها تنومندتر شد
دشمن در سال ۱۳۷۳، تنها حرم و زائران را منفجر نکرد؛ آنها گمان میکردند این بمب، چاشنی انفجار خشم عمومی و پایان کار نظام جمهوری اسلامی خواهد بود. آنها فکر میکردند امنیت که از بین برود، نظام از هم میپاشد. این همان خیال خام و متوهمانهای است که دهههاست در اتاقهای فکر غربی، صهیونیستی و رسانههای ضدایرانی بازتولید میشود و هر بار به صخره سخت ارادت مردم برخورد میکند.
در طول این ۳۲ سالی که از آن عاشورای خونین و غبارآلود میگذرد، ایران از کوران حوادث عجیبی عبور کرد. دشمنانی که روزی با بمبگذاری مستقیم در میان زائران بیگناه به دنبال براندازی بودند، در این سالها استراتژیهای خود را تغییر دادند. آنها با به راه انداختن اغتشاشات متعدد خیابانی، تحمیل تحریمهای فلجکننده و بیسابقه اقتصادی و ایجاد جنگهای روانی، شناختی و رسانهای گسترده، تمام توان خود را به کار بستند تا امید را در دل ایرانیان بکشند. فراتر از مرزها نیز بیکار ننشستند؛ آنها منطقه را با پدیده شومی مثل داعش به آتش کشیدند، جنگهای نیابتی راه انداختند و به جنگهای مستقیمی نظیر جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه در منطقه دامن زدند. هدف نهایی همه این توطئهها یک چیز بود: منزوی کردن ایران، شکستن اقتدار امنیتی کشور و درهم شکستن محور مقاومتی که قلب تپندهاش در تهران و مشهد میتپد.
اما حقیقت ماجرا در کف میدان چیست؟ همانطور که بمبگذاری در حرم مطهر رضوی، برخلاف خواسته منافقین، باعث شد خیل زائران از ۸۰ میلیون به ۳۰۰ میلیون تشرف برسد و خادمان چند ده برابر شوند، فشارهای همهجانبه، جنگهای ترکیبی و تحریمها علیه ایران نیز نتیجهای معکوس برای دشمن داشت. امروز، با گذشت بیش از سه دهه از آن روزهای تلخ، درخت انقلاب ریشهدارتر شده و عزت ایران نه تنها فرو نریخت، بلکه در معادلات پیچیده جهانی و منطقهای پابرجاتر، مقتدرتر و تاثیرگذارتر از همیشه ایستاده است.
مردم ما همچنان همان مردمی هستند که وقتی دلشان از قسط و قرض، مشکلات اقتصادی و سختیهای روزگار میگیرد یا وقتی در میانه بحرانها، ناامنیهای منطقه و بمبارانهای خبری رسانههای بیگانه احساس خستگی و گمگشتگی میکنند، پناهگاهی جز همان مرمرهای خنک، همان چهلچراغهای روشن، بوی عطر گلاب و همان ضریح مشبک ندارند. آنها یاد گرفتهاند که در برابر توفان توطئهها، مثل همان کودک هشتسالهای که در صحن گم میشود اما ذرهای نمیترسد، رو به گنبد طلایی بایستند، دست روی سینه بگذارند، بغضهایشان را بشکنند و از صاحب این سرزمین مدد بخواهند. آنها میدانند اینجا خانهای است که دست خالی از آن برنمیگردند و چه کسی است در این عالم که نداند شمسالشموس، حضرت علیبن موسیالرضا(ع)، هوای زائران دلشکسته، مجاوران حریم و کشور امام زمانش را در برابر هر گزندی دارد. تقویمها ورق میخورند، قاتلان و خائنان به زبالهدان تاریخ میپیوندند، اما این ققنوس عشق است که هر بار از دل خاکسترها پر میکشد و جاودانه میماند.
نظر شما