ما در مقطع خاصی از تاریخ ایران قرار داریم و در حال مذاکره با دشمنی حیله‌گر و غدار هستیم؛ دشمنی که طی ۴۰ روز جنگ تحمیلی، شکست و هزیمت را نثار او کردیم و اکنون با او پشت میز مذاکره نشسته‌ایم.در ایران اسلامی و مقتدر میان میدان و دیپلماسی، وحدت و همگرایی برقرار است. این دو ساحت از هم جدا نیست؛ چه نظامی پشت لانچر و چه دیپلمات پشت میز مذاکره، هر دو در حال جهاد و مجاهدت برای اعتلا و اعزاز ایران عزیز هستند. بنابراین هر صدایی که تلاش کند میان میدان و دیپلماسی جدایی و تفرقه بیندازد، پژواک صدای دشمن است.

ضرورت حفاظت از دارایی‌های راهبردی ایران در معرکه مذاکرات

آگاه: بنا بر تعریف فوق، باید دیپلمات‌های حاضر در سوئیس و در حال مذاکره با دشمن آمریکایی را سربازان خط مقدم تضمین منافع ملی ایرانیان بدانیم و اهمیت کار آنان را همتراز اهمیت کار نظامیان پشت لانچر قلمداد کنیم.
همانطور که سرباز پشت لانچر، برای امنیت ایران جانبازی می‌کند، دیپلمات حاضر در میدان مذاکرات نیز باید برای امنیت ایران جانبازی کند؛ اما جنس جانبازی دیپلمات‌ها اندکی متفاوت است؛ هوشیاری آنها و فریب وعده‌های دشمن را نخوردن در میدان مذاکرات توسط آنها، همتراز با جانبازی در میدان نبرد است.
دیپلمات‌های ما باید هوشیار باشند و در خلال مذاکرات با دشمن آمریکایی، امتیازات غیرقابل بازگشت را به آنها ندهند. حواس‌مان باشد چیزی که دشمن در جنگ نتوانست تصاحب کند را در میدان مذاکره پیشکش او نکنیم.
یکی از دارایی‌های راهبردی و ارزشمند ایران که دشمن آمریکایی در خلال جنگ ۴۰روزه، بسیار تلاش کرد تصاحب کند، اورانیوم‌های غنی‌شده ما هستند؛ دشمن برای تصاحب این اورانیوم‌ها ریسک بزرگی را به جان خرید و در جنوب اصفهان، عملیات پیاده‌سازی نیروهای متجاوز خود را انجام داد اما با هوشیاری مدافعان وطن در قوای مسلح ایران اسلامی، دشمن از این تجاوز طرفی نبست و با تلفات زیاد، مجبور به عقب‌نشینی شد.
حالا دشمن آمریکایی آنچه در میدان رزم نتوانست به دست آورد را در میدان دیپلماسی طلب می‌کند؛ باید هوشیار باشیم که این امتیاز و این اهرم قدرت خود یعنی حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصد غنی‌شده را به دشمن واگذار نکنیم.

اورانیوم‌های ۶۰ درصدی؛ دارایی راهبردی ایران
ذخایر ۶۰ درصدی ایران را می‌توان یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های آمریکا و اسرائیل و دستیابی به آن را از جمله انگیزه‌های غیرقابل چشم‌پوشی این دو بازیگر دانست. در این ‌چارچوب می‌توان به اظهارات و لفاظی‌های متعدد ترامپ درباره ضرورت در اختیار گرفتن ذخایر ۶۰ درصدی ایران با یا بدون توافق اشاره کرد.
هم‌اکنون معامله اورانیوم ۶۰ درصدی ایران، دست‌کم از منظر آمریکایی‌ها روی میز مذاکره است و باید بخشی از هرگونه توافق نهایی احتمالی با ایران باشد. اظهارات نخست‌وزیر اسرائیل نیز نشان داده که حذف اورانیوم ۶۰ درصدی ایران اگر مهم‌ترین هدف کوتاه‌مدت همراهی نتانیاهو با توافق واشنگتن و تهران نباشد، دست‌کم یکی از اولویت‌های او است. در ایران اما دیدگاه‌های گوناگونی درباره این ذخایر وجود دارد. در سطح رسمی، تهران تاکید کرده که حاضر به خروج این مواد از کشور نیست.
با وجود این، گمانه‌زنی‌هایی وجود دارد که ایران احتمالا با پیشنهاداتی مانند رقیق‌سازی، مخالفت مبنایی نداشته باشد، کمااینکه عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان نیز به رقیق‌سازی اورانیوم در داخل کشور تحت شرایطی خاص اشاره داشت. با این وجود، تهران نباید با انتقال اورانیوم ۶۰ درصدی به خارج از کشور موافقت کند و رقیق‌سازی آن نیز ایده چندان قابل قبولی به‌نظر نمی‌رسد و واجد پیامدهایی راهبردی بر امنیت ملی خواهد بود.
مسئله بازگشت‌ناپذیری
براساس گمانه‌زنی‌های رسانه‌ای، بخش اصلی اقدامات و تعهدات ایران و آمریکا در هرگونه توافق موقت احتمالی، بازگشت‌پذیر است. برای مثال، بازگشت وضعیت تنگه هرمز به دوره پیش از جنگ، فارغ از اینکه اساسا با اعمال حاکمیت ایران و اخذ عوارض باشد یا نباشد، ذیل ملاحظاتی هرچند قابل تأمل، اما ماهیتا مسئله‌ای قابل بازگشت است. بر این ‌اساس، تهران می‌تواند در صورت مشاهده نقض توافقات از سوی طرف مقابل، روند انسداد دوباره تنگه هرمز را به‌سرعت آغاز کند. در موضوع هسته‌ای نیز، در صورت حصول توافق، احتمالا نظارت و بازرسی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در ایران از سر گرفته خواهد شد. با وجود این، همین تعهد ایران به پذیرش بازرسی‌ها نیز قابل بازگشت است و جلوگیری از ورود بازرسان آژانس در صورت تخلف طرف مقابل در اجرای تعهدات، مسئله پیچیده‌ای به‌نظر نمی‌رسد؛ اگرچه قطعا در ظرف زمانی خود، واجد نکات و ملاحظاتی است.
از سوی دیگر، مهم‌ترین تعهدات احتمالی طرف مقابل از جمله لغو تحریم‌ها نیز قابل بازگشت است. توقف جنگ در همه جبهه‌ها از جمله لبنان اقدامی کاملا بازگشت‌پذیر در زمانی کوتاه است. در این ‌میان، صرفا آزادسازی مقادیری از منابع بلوکه‌شده ایران، به‌صورت کامل، در چارچوب بازگشت‌پذیری قرار نمی‌گیرد که آن‌ هم اولا عدد چندان بالایی محسوب نمی‌شود و ثانیا به‌نظر می‌رسد طرف آمریکایی با برخی سازوکارها از جمله منوط کردن این آزادسازی به اعطای وام یا خرید کالای اساسی با مجوزهای موردی، بازگشت‌پذیری آن را در اختیار خواهد گرفت. 
در این ‌میان، شاید مهم‌ترین اقدام ایران که در شرایط کنونی، به‌نوعی بازگشت‌ناپذیر محسوب می‌شود، حذف اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصدی اعم از انتقال آن به خارج کشور یا رقیق‌سازی آن است. اگرچه دانش فنی و زیرساخت غنی‌سازی اورانیوم ۶۰ درصدی در کشور وجود دارد، اما با توجه به حملات آمریکا و اسرائیل به مراکز هسته‌ای کشور در جنگ ۱۲ روزه و برخی برآوردها درباره کاهش توان غنی‌سازی ایران از یک‌سو و زمان لازم برای غنی‌سازی دوباره اورانیوم ۶۰ درصدی از سوی دیگر، از دست دادن این ذخایر را باید اقدامی بازگشت‌ناپذیر تلقی کرد؛ این بازگشت‌ناپذیری به‌ویژه در فضای کنونی مناسبات ایران با آمریکا و اسرائیل، پس از دو جنگ، معنای دقیق‌تری می‌یابد.

لغو تحریم‌ها همتراز با اورانیوم‌های ما نیست
یکی از مهم‌ترین نکاتی که در هرگونه توافق احتمالی باید مورد توجه ایران قرار گیرد، اخذ امتیاز هم‌وزن از طرف آمریکایی است. از این ‌منظر، موافقت ایران با خروج یا حتی رقیق‌سازی ذخایر ۶۰ درصدی، یعنی اعطای یک امتیاز بازگشت‌ناپذیر در مهم‌ترین حوزه نگرانی طرف مقابل، یعنی مسئله هسته‌ای؛ آن‌ هم در شرایطی که آمریکا و اسرائیل روش‌های سخت از جمله بمباران و هلی‌برن را برای نابودی این ذخایر تجربه کرده و شکست خورده‌اند. پرسش اساسی دقیقا اینجاست که آمریکا چه امتیازی به ایران خواهد داد که هم‌وزن چنین امتیازدهی از سوی ایران باشد؟ در بهترین حالت و در قالب مجموعه‌ای از تعهداتی که ایران در هرگونه توافق احتمالی خواهد پذیرفت، امتیاز اعطایی آمریکایی‌ها در حوزه تحریم‌هاست. بنابراین، در قبال نابودی ذخایر ۶۰‌درصدی ایران نیز تعهد آمریکایی‌ها ذیل مسئله لغو تحریم‌ها شکل خواهد گرفت. اما مسئله اینجاست که آیا دولت ترامپ اراده و توان لغو موثر تحریم‌ها را علیه ایران، به‌نحوی که انتفاع اقتصادی تهران تضمین شود و جمهوری اسلامی امتیازی متناظر با حذف ذخایر خود کسب کرده باشد، دارد؟
برجام با مذاکرات حدودا دو ساله میان ایران و ۶ کشور غربی و با اتکا به یک متن پیچیده و مفصل در کنار قطعنامه سازمان ملل متحد، در لغو موثر تحریم‌های ایران ناکام ماند؛ اکنون مذاکراتی کوتاه با طرفی به‌شدت بدعهد و البته غیرفنی، در شرایط تشدید تعارضات منطقه‌ای و نیز مخالفت‌های دوحزبی با ایران در داخل آمریکا، چگونه می‌تواند مابه‌ازایی برای حذف ذخایر ۶۰ درصدی در اختیار ایران بگذارد؟ بنابراین، به‌نظر می‌رسد اساسا امکان و بستری برای کسب امتیاز متناظر با حذف اورانیوم ۶۰ درصدی وجود ندارد.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.