آگاه: بر اساس گزارش فاکسنیوز به نقل از منابع دفاعی و گزارش روزنامه والاستریت ژورنال، مقامهای آمریکایی در حال بررسی انتقال بخشی از توان رزمی و فرماندهی از پایگاههای بزرگ و دائمی به مجموعهای از مراکز پراکندهتر هستند؛ اقدامی که میتواند احتمال وارد شدن ضربات سنگین به زیرساختهای نظامی آمریکا در یک حمله گسترده را کاهش دهد.
شبکه پایگاههای آمریکا در خلیج فارس طی دهههای گذشته ستون اصلی حضور نظامی واشنگتن در منطقه بوده است. این پایگاهها امکان واکنش سریع به بحرانها، حفاظت از خطوط کشتیرانی، حمایت از متحدان عرب و عملیات علیه گروههایی مانند داعش و القاعده را فراهم میکنند. با این حال، افزایش توان موشکی و پهپادی ایران باعث شده تمرکز حجم بالایی از نیروها و تجهیزات در چند پایگاه بزرگ، بیش از گذشته به یک نقطه ضعف تبدیل شود.
در جریان عملیات موسوم به خشم حماسی، ایران چندین پایگاه مهم آمریکا را هدف حملات مستقیم قرار داد؛ از جمله مقر ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین، پایگاه هوایی العدید در قطر، پایگاه الظفره در امارات متحده عربی و پایگاه علی السالم در کویت. اگرچه سامانههای دفاع هوایی آمریکا و متحدانش بخشی از موشکها و پهپادها را رهگیری کردند، اما این حملات نشان داد تقریبا تمام مراکز مهم عملیاتی آمریکا در خلیج فارس در برد موشکها و پهپادهای ایران قرار دارند. دریادار بازنشسته مارک مونتگومری به فاکسنیوز گفت: ارتش آمریکا از هماکنون استفاده از مراکز جایگزین فرماندهی و کنترل را افزایش داده و بخشی از نیروها و تجهیزات را بهصورت چرخشی در نقاط مختلف مستقر میکند. به گفته او، ارتش آمریکا دیگر مانند گذشته به چند پایگاه بزرگ متکی نیست و احتمال جابهجایی بیشتر نیروها در آینده وجود دارد.
بر اساس این گزارش، گزینههایی که در پنتاگون بررسی میشوند عبارتند از: پراکنده کردن تجهیزات و نیروها در پایگاههای بیشتر، انتقال برخی ماموریتها به مناطق غربیتر، کاهش حضور نظامی در برخی پایگاههای کویت و عربستان سعودی، انتقال بخشی از فعالیتهای عملیاتی به اسرائیل و احداث مراکز فرماندهی زیرزمینی و خودداری از بازسازی برخی تاسیسات آسیبدیده.
با این وجود، مقامهای وزارت جنگ آمریکا تاکید کردهاند که هنوز هیچ تصمیم رسمی درباره تغییر آرایش نیروها اتخاذ نشده است. تیم هاوکینز، سخنگوی فرماندهی مرکزی آمریکا موسوم به سنتکام، اعلام کرد ارزیابی مستمر شرایط امنیتی و بازنگری در نحوه استقرار نیروها بخشی از روند دائمی برنامهریزی نظامی آمریکا است. او همچنین گفت در جریان حملات اخیر، اولویت اصلی ارتش آمریکا حفاظت از جان نیروها بوده و این راهبرد موفق عمل کرده است. کوین دونیگان، فرمانده پیشین ناوگان پنجم آمریکا و مارک مونتگومری معتقدند یکی از مشکلات اصلی، فاصله بسیار کم برخی پایگاههای آمریکا با ایران است. به گفته مونتگومری، برخی پایگاههای بزرگ آمریکا تنها حدود ۹۰ مایل، یعنی حدود ۱۴۵ کیلومتر با محلهای احتمالی پرتاب موشک و پهپاد در ایران فاصله دارند؛ موضوعی که زمان واکنش نیروهای آمریکایی را به شدت کاهش میدهد.
کارشناسان نظامی میگویند حتی اگر بخشی از نیروها جابهجا شوند، آمریکا همچنان برای حفاظت از مسیرهای انرژی، مقابله با گروههای افراطی و حفظ روابط با متحدان منطقهای به حضور نظامی در خلیج فارس نیاز خواهد داشت. با این حال، حملات اخیر ایران نشان داده است که راهبرد متکی بر پایگاههای بزرگ و ثابت، دیگر امنیت گذشته را برای نیروهای آمریکایی فراهم نمیکند و احتمالا واشنگتن به سمت الگوی جدیدی از استقرار پراکنده و انعطافپذیر حرکت خواهد کرد.
فروپاشی ادراک ثبات و امنیت در جنوب خلیج فارس
تبعات و پسلرزههای رویارویی اخیر در منطقه و عملیات گسترده پهپادی و موشکی جمهوری اسلامی ایران، همچنان در کانون توجه محافل تحلیلی و اقتصادی غرب قرار دارد. در همین راستا، نشریه بریتانیایی «اکونومیست» در تازهترین پادکست تحلیلی خود «شورای همکاری خلیج فارس: گام بعدی برای منطقه چیست؟»، به بررسی عمق آسیبپذیری ساختاری و اقتصادی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس پرداخته است.
در این برنامه ۲۴ دقیقهای که با حضور «گرگ کارلستروم»، خبرنگار ارشد خاورمیانه اکونومیست برگزار شد، اعتراف میشود که قدرتنمایی اخیر ایران و بسته شدن چهارماهه تنگه هرمز که دهها میلیارد دلار خسارت به زیرساختهای این کشورها وارد کرد، شوک مهلکی به شالوده اقتصادی منطقه وارد کرده و توهم امنیت را در این کشورها درهم شکسته است.
اکونومیست در ابتدای تحلیل خود یادآور میشود که ماهیت کشورهای حاشیه خلیج فارس نسبت به دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ که صرفا حکم پمپ بنزین جهان را داشتند تغییر کرده است. این کشورها در سالهای اخیر تلاش کرده بودند با جذب میلیونها نیروی کار خارجی، تاسیس صندوقهای ثروت حاکمیتی و توسعه خطوط هوایی، خود را به قطبهای لجستیکی و گردشگری تبدیل کنند.
اما کارلستروم تاکید میکند که تمامی این رویاپردازیهای اقتصادی و پروژههای عظیم، تنها بر یک پایه استوار بود: ادراک ثبات و امنیت. عملیات مقتدرانه ایران به وضوح نشان داد که این امنیت تا چه حد شکننده است و این ادراک در نگاه سرمایهگذاران غربی و نیروی کار خارجی به شدت آسیب دیده است.
بر اساس گزارش اکونومیست، کشورهای حاشیه خلیج فارس اکنون در میان یک سردرگمی استراتژیک با سه چالش بنیادین دستوپنجه نرم میکنند که عبارت است از: بحران بازسازی اعتماد یا همان فرار سرمایه و نیروی کار؛ بزرگترین دغدغه فعلی این دولتها، بازگرداندن احساس امنیت به سرمایهگذاران، توریستها و میلیونها نیروی کار خارجی است که اقتصاد این کشورها کاملا به آنها وابسته است. نکته بعدی، وحشت از وابستگی به تنگه هرمز و تغییر اجباری ریل اقتصاد است؛ بسته شدن چهارماهه تنگه هرمز به وضوح نشان داد که شریان حیاتی این کشورها تا چه حد در دسترس و آسیبپذیر است. این شوک باعث شده تا کشورهای عربی با دستپاچگی به دنبال مسیرهای لجستیکی جایگزین برای دور زدن تنگه هرمز باشند و منابع خود را از پروژههای فانتزی، به سمت تامین امنیت فیزیکی و امنیت غذایی سوق دهند. نکته سوم نیز آن است که فروپاشی اعتماد در آمریکا و تشدید اختلافات داخلی نیز عیان است. شاید مهمترین پیامد ژئوپلیتیک تحولات اخیر، بیاعتمادی مطلق کشورهای منطقه به چتر امنیتی واشنگتن باشد. اکونومیست صراحتا اذعان میکند که کشورهای حاشیه خلیج فارس دیگر به آمریکا به عنوان یک شریک امنیتی قابل اتکا نگاه نمیکنند. از سوی دیگر، اختلافات قدیمی و بیاعتمادی درونی میان خود اعراب نیز همچنان پابرجاست و مانع هرگونه همکاری جمعی موثر میشود.
نظر شما