آگاه: به گزارش «ایسنا» رضا احمدوند ۴۱ ساله که از سالها پیش عضو جمعیت هلال احمر شده از عملیاتهایش از روزهای جنگ ۴۰روزه میگوید: در جنگ ۴۰ روزه، یک روز حوالی صبح بود که به ما اعلام شد منطقهای در حوالی کاخ سعدآباد مورد حمله قرار گرفته، بلافاصله من به همراه تیمم برای ارزیابی و کمک به سمت محل حرکت کردیم که در طول مسیر، از طریق بیسیم فرماندهی شنیدم که برج سامان در شهرک محلاتی نیز مورد اصابت قرار گرفته است، بنابراین فورا به سمت برج سامان حرکت کردیم.
ماجرای پیکرهای کودکان محله بنیهاشم
وی همچنین گفت: وقتی به شهرک محلاتی رسیدیم با برجی مواجه شدیم که از طبقات هفت تا ۱۱ آن کاملا تخریب شده بود و عملا راهی برای تردد نمانده بود؛ من خودم را به فرمانده هلال احمری که در آنجا حضور داشت معرفی کردم و چون من و همتیمیهایم تخصصمان امداد کوهستان بود و راحتتر میتوانستیم وارد این ساختمان شویم، وارد برج شدیم. شرایط در این ساختمان بد بود و در همان لحظات اولیه چهار پیکر شهید را از طبقه هشتم به پایین منتقل کردیم.
این امدادگر هلال احمر در ادامه به دیگر عملیاتهایش اشاره کرده و توضیح میدهد: دقیقا بعد از عملیات برج، برای استراحت و دوش گرفتن یک ساعتی به خانهام در حوالی سیدخندان رفتم که حوالی ظهر یکدفعه حملهای به نزدیکی خانهام صورت گرفت، از پنجره ستونهای دود را دیدم که حوالی خیابان هویزه به آسمان کشیده شده بود. از طریق بیسیم به مرکز اطلاع دادم که خودم را به آنجا میرسانم، تقریبا قبل از هر نیروی امدادی به آنجا رسیدم و دیدم یک ساختمان کاملا تخریب شده بود و اصلا امکان ورود نداشت، اما ساختمان سه تا چهار طبقه مسکونی مجاور هم آسیب دیده بود. من با دو نفر از آتشنشانهایی که آنها هم تازه رسیده بودند سریع وارد ساختمان شدیم تا مجروحان را خارج کنیم و ارزیابی را انجام بدهیم.
در طبقه چهارم، سه زن و مرد را دیدیم که جراحات جزئی داشتند که آتشنشانها آنها را خارج کردند، اما یک نفر که مردی سنگینوزن بود از ناحیه صورت و چشم به شدت آسیب دیده بود و کل صورتش خونی بود که من پیشش ماندم.
باید به بیرون از ساختمان میبردمش، اما هیچ کفشی نداشت و قطعا اگر پابرهنه راه میرفت سنگ و شیشهها به پاهایش آسیب میزدند. از او خواستم صبر کند تا پاهایش را باندپیچی کنم که کمتر آسیب ببیند، اما او فقط میخواست زودتر بیرون برود و میگفت زودتر مرا ببر بیرون. بعد از این عملیات، بالاخره بعد از چند ساعت کار توانستم کمی استراحت کنم و برای شیفت بعدی آماده شوم.
اجساد کودکان از ساختمان به پارک پرت شده بود
و اما... بدترین خاطره این امدادگر از روزی است که وقتی به یک ساختمان مسکونی مورد حمله قرار گرفته رسیدند، دیدند اجساد چند کودک، از داخل ساختمان به بیرون و به پارکی که در آن نزدیکی وجود داشت پرت شده بود و همه آنها جانشان را از دست داده بودند. او در این باره میگوید: وقتی به محل رسیدیم چند جسد تکه تکه دیدیم که از ساختمانهای مورد هدف، به بیرون پرت شده بودند. قسمت دردناکش این بود که اکثر این پیکرها، کودک بوده و به داخل پارکی پرت شده بود که در کنار این ساختمانها قرار داشت. این تصویر پارک و کودک برای من خیلی دردناک بود. بعدها متوجه شدیم یک خواهر و برادر با بچههایشان در آن ساختمان بودند و این حمله باعث کشته شدن هشت نفر شد که پنج نفر از آنها بچه زیر ۱۳ سال بودند، حتی یکی از بچهها هم یک نوزاد ۲۰ روزه بود. در کل فقط دو پیکر کامل بود و بیشتر پیکر اعضای این خانواده تکه تکه شده بودند که آن روز حال همه ما خیلی بد شد.
یک بار دیگر هم به یک عملیات دیگر در محله جلفا اعزام شدیم که یک ساختمان مورد حمله قرار گرفته بود. ما در خرابهها دنبال مصدوم و کشته میگشتیم که به ما خبر دادند وسایل زیادی از این ساختمان به پشتبام ساختمان بغلی پرت شده، وقتی به آنجا رفتیم وسیلههای زیادی مثل میز و صندلی و مبل دیدیم که به خاطر موج انفجار به این پشت بام پرت شده بود. ما در بین وسایل حدود هشت پیکر هم پیدا کردیم؛ البته این حمله سه مجروح بدحال هم داشت که به بیمارستان منتقل شدند.
نجاتگران هلال احمر بدون توجه به سن، جنسیت و عقیده افراد برای نجات جانها، جان خودشان را به خطر میاندازند و وارد مخروبهترین ساختمانهایی میشوند که هر لحظه امکان فروریختن آنها وجود دارد و در این میان حتی در سختترین شرایط نیز به جان حیوانات و حفظ اموال با ارزش مردم اهمیت میدهند.
نظر شما