آگاه: شهادت شهید آیتالله خامنهای را نیز باید در همان نظام معنایی، درک کرد. چرا که سیره و روش زندگی رهبری شهید در زمان حیاتشان، در مسیر حسینبن علی(ع) بود و شهادت ایشان هم مانند شهادت سیدالشهدا، تلفیقی از معنویت و حماسه و غم بود. این شخصیتهای تاریخی، از آنجا که روح و شاکله وجودی عظیمی دارند، همواره پیشتر از زمانه خود هستند. با این توضیح که مرتبه وجودی آنان به شکلی است که جامعه و تاریخ و زمانه حضورشان، قدرت تحمل این شخصیت روحی و ماهیت وجودی را نداشته و بدین جهت است که جامعه و مردم زمان خود، درک آنچنانی از شناخت نسبت به آنان، پیدا نمیکنند و سالها و دههها و چهبسا قرنها بعد، شخصیتشان در میان جوامع، شکفته میشود و آن زمان است که شناخته خواهند شد. این قاعده را میتوان هم بر پیامبر اکرم و هم بر حضرت امیر و هم بر سیدالشهدا تطبیق داد و خامنهای شهید هم که از زمره یاران این ائمه معصومین است، بری از این قاعده نیست.
حقیقت برآمده از خون
باید پذیرفت که ابعاد شخصیتی شهید آیتالله خامنهای، آنچنان که باید و شاید، در میان جامعه ایرانی، بسط نیافت و گویی تشخص وجودی آن مرد حکیم، هنوز در میان اذهان مردم، خام و دستنخورده و ناشناخته است. حال، این ابعاد میتواند علمی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اخلاقی و ... باشد. به هریک از این جهات فردی و زیستی ایشان بنگریم، گمنام است. علت آن را در دو چیز میتوان دید؛ اولا آنکه بهوسیله ابزار و روشهای گوناگونی که پردهای در مقابل شخصیت ایشان کشیده شده بود و به بیانی، سانسور شخصیتیای که شکل گرفته بود، هیچگاه آن واقعیات فردی رهبر شهید را به طور واضح، آشکار نکرد. از این رو، جامعه همواره با شخصیتی تصنعی و ظاهری مواجه بود که رسانهها از آیتالله خامنهای بروز میدادند و نه خویشتن حقیقی ایشان. دوما آنکه به راستی باید پذیرفت، جامعه، ظرفیت فهم و هضم آن حقایق از وجود ایشان را نداشته است. همچنان که در زمان حضرت امیر و سیدالشهدا، مردم زمان، امام خود را نشناختند و پس از گذر زمانی، رگهای از شناخت امام در میان آنان مشاهده شد. با این وجود، بعثت عظیمی که پس از شهادت رهبر شهید در میان جامعه شکل گرفته را، میتوان در چنین کالبدی، صورتبندی کرد. با این بیان که پس از شهادت ایشان، بسیاری از غبارهای پرسشگونهای که در اذهان بخشی از جامعه شکل گرفته بود، از بین رفت و قطعهای از شخصیت ایشان، نمایان شد.
آغاز عصر قیام
تشییع پیکر رهبر شهید را باید در امتداد همین بعثت مردمی قلمداد کرد. شخصیت عظیم و برجستهای که با خون خود، حماسهای اینچنینی و در آمیخته با حزن و معنویت در روح جامعه خلق کرد، به قطع باید در تشییع پیکر ایشان، شاهد وحدتی اجتماعیای از این نوع باشیم. افراد گوناگون، اشخاص مختلف و گروههای متعددی با سلایق و اعتقادات و افکار متنوعی در زیر پرچم حسینبن علی، پیکر فرزندش را به آغوش میکشند و این را باید «عصر جدیدی» از تاریخ خواند. چرا که پس از تشییع و تدفین پیکر است که جامعه، جان تازهای به خود خواهد گرفت و پس از توجه به خویشتن خود، آن گاه است که فریاد «انتقام» و «باید برخاست» سر میدهد.
نظر شما