آگاه: شهادت رهبر مجاهد امت، هرچند قلوب مومنان را مالامال از اندوهی عمیق ساخت، اما حرکت خروشان و میلیونی تودهها، این واقعه را از یک تشییع سوگوارانه به یک «رویداد حقوقی زنده»، «سند تاریخی تحریفناپذیر» و «دستورالعمل نوین مدیریتی» برای کارگزاران آینده بدل کرد. در این یادداشت، به تحلیل این سه ضلع کلیدی میپردازیم تا نشان دهیم چگونه حضور مردم، معادلات حقوقی و ساختار مدیریتی کشور را بازتعریف میکند. تاریخنگاران همواره برای شناخت جوهره واقعی یک عصر، به بررسی بزنگاههایی میپردازند که در آن تودهها بدون اجبار و به واسطه کشش قلبی به میدان میآیند. تشییع بینظیر رهبر مجاهد، یک «سند تاریخی سختافزاری و غیرقابل انکار» است. در عصر جعل واقعیت و بازنویسی تاریخ توسط برندگان مادی جهان، این حضور ثبتشده در دوربینها و حافظههای جمعی، هرگونه تلاش برای تحریف رابطه امت و امامت را در آینده ناممکن میسازد. این اقیانوس مواج، خط ممیزهای است که «حق» را از «نفاق» جدا میکند. در روزهایی که بوقهای استکباری و پیادهنظام داخلی آنان تلاش میکردند با غبارآلود کردن فضا، جای شهید و جلاد یا خادم و خائن را عوض کنند، حضور فیزیکی ملت به عنوان یک «رفراندوم عملی و تاریخی» ثبت شد. این حضور صریح، نفاق پنهان در لایههای تحلیلهای روشنفکرنما را رسوا کرد و به تاریخنویسان فردا دیکته کرد که این ملت، پای پرچم مقاومت و رهبران شجاع خود با خون و قدمهایشان امضا زدهاند.
در دکترین حقوق بینالملل، «حق تعیین سرنوشت» و «حق حاکمیت ملی»، اصول پایهای هستند که مشروعیت سیاسی نظامها را قوام میبخشند. رسانههای غربی همواره تلاش میکنند تکیهگاه مردمی نظام اسلامی و جبهه مقاومت را مخدوش جلوه دهند تا زمینه حقوقی را برای تحریمها، مداخلهها و حتی ترورهای هدفمند تروریستی خود فراهم کنند. آنها ترور رهبران مقاومت را تحت لوای مفاهیم جعلی حقوقی توجیه میکنند.اما تشییع میلیونی، یک «امضای حقوقی عمومی» پای کارنامه و مشی این رهبر مجاهد بود. طبق اصول پذیرفتهشده حقوقی، هنگامی که اکثریت قاطع یک ملت با چنین شدتی از یک فرمانده و رویکرد او حمایت میکنند، در واقع به سیاست مقاومت «اعتبار حقوقی سرزمینی و بینالمللی» میبخشند. این حضور، پاسخی صریح به کنوانسیونهای بینالمللی و تریبونهای جهانی است؛ سندی که نشان میدهد اقدامات این رهبر شهید، تجلی خواست جمعی یک ملت تحت ستم و مقاومت مشروع آنان در برابر اشغالگری و استکبار بوده است. این پرشورترین دادخواهی حقوقی تاریخ است که در کف خیابانها اقامه شد و راه را بر هرگونه سناریوسازی حقوقی دشمن علیه پرونده مقاومت بست.
شاید حیاتیترین بعد این تشییع برای آینده حاکمیت، اثر «مدیریتی و تربیتی» آن بر کارگزاران و مدیران آینده کشور باشد. در ادبیات مدیریت دولتی، آفت بزرگ بسیاری از مدیران، عافیتطلبی، محافظهکاری افراطی و ترس از اتخاذ تصمیمهای بزرگ و شجاعانه است. دشمن تلاش میکند با حذف فیزیکی رهبران شجاع، نوعی «مارپیچ ترس» در میان کارگزاران ایجاد کند تا آنان را به سمت وادادگی، سازش و محاسبات محافظهکارانه سوق دهد. تصویر وداع باشکوه و بیسابقه با رهبر مجاهد، این فرمول مدیریتی را دگرگون کرد. این آیین عظما به کارگزاران فعلی و نسل مدیریتی فردا نشان داد که پاداش حقیقی «شجاعت در عمل»، «اخلاص در خدمت» و «ایستادگی بر اصول»، محبوبیتی بینظیر و ماندگاری در دلهای امت است. مدیر تراز انقلاب اسلامی با دیدن این صحنهها درمییابد که فرمول بقا و عزت سیاسی، لابیهای پشت پرده یا کرنش در برابر قدرتهای غربی نیست؛ بلکه فداکاری بیدریغ برای امت و ذوب شدن در مصالح اسلام است. این تشییع، «مشوق عینی شجاعت» شد و به مدیران فردا جرات داد تا در پیگیری منافع ملی و آرمانهای انقلابی، بدون هراس از تهدیدهای پوشالی دشمن، قاطعانه عمل کنند. بنابراین تشییع ملکوتی رهبر مجاهد امت، فراتر از یک تخلیه عاطفی یا سوگواری گذرا، یک «بیانیه چندبعدی» بود. این حضور خروشان، ورقهای تاریخ را به نفع حق ورق زد، اسناد حقوقی مشروعیت مقاومت را در افکار عمومی جهان بایگانی کرد و استانداردهای جدیدی از «مدیریت شجاعانه و کارگزاری مخلصانه» را برای مدیران آینده کشور تعریف نمود. ملت با این حضور، ریلگذاری جدیدی انجام داد که در آن، هرگونه انحراف از مسیر شجاعت و ایستادگی، با سد محکم اراده ملی مواجه خواهد شد.
۲۱ تیر ۱۴۰۵ - ۲۲:۴۹
کد مطلب: ۲۳٬۷۰۹
نظر شما