اگر این روزها چشمان‌تان سخت گرم خواب می‌شود و اولین کار بعد از بیداری‌تان، لمس شتاب‌زده صفحه تلفن همراه است، تنها نیستید. همه‌مان در یک اضطراب و بی‌قراری مشترک شریک شده‌ایم؛ حالی که در آن، انگشتان‌مان انگار بی‌اختیار و مدام صفحه‌ها را پایین می‌کشند تا آخرین شنیده‌ها، ویدیوهای چندثانیه‌ای و شایعات تکذیب نشده را میان گروه‌های خانوادگی و دوستان دست‌به‌دست کنند. تلفن‌های همراه دیگر ابزاری ساده در دست ما نیستند، بلکه به عضوی از تن‌مان تبدیل شده‌اند؛ مجرایی که از طریق آن تلاش می‌کنیم در میان امواج متلاطم بی‌خبری، ذراتی از احساس امنیت و کنترل بر شرایط پرابهام را تجربه کنیم.

چرا باید ترومای دیجیتال را بشناسیم؟

آگاه: اما این طلسم تلخ و چشم‌های دوخته شده به نمایشگرها، ما را در نوعی اضطراب دسته‌جمعی و فضای هیجانی مشترک فرو برده است. الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی هم با بازنشر بی‌وقفه تصاویر و اخبار خشونت‌بار، این جریان هیجانی را تشدید می‌کنند. ما در حالی پیرامون شایعات و تصاویر دردهای بی‌شمار زنجیره ساخته‌ایم که سیستم عصبی‌مان بدون لحظه‌ای تنفس، پیام‌های مداوم خطر را دریافت می‌کند. در این میان، مرز میان واقعیت آن سوی پنجره و تصاویر خشنی که بر صفحه کوچک گوشی نقش می‌بندد، روزبه‌روز تارتر می‌شود.

وقتی «آگاه بودن» به خودآزاری تبدیل می‌شود
در دل این روزهای سخت، حس پنهانی و سنگینی به نام حس گناه وجودمان را می‌خورد. خیلی از ما گمان می‌کنیم اگر اخبار خشن را لحظه به لحظه دنبال نکنیم، اگر تصاویر پیکرهای آسیب‌دیده یا شیون انسان‌ها را نبینیم و بازنشر ندهیم، آدمی بی‌تفاوت، سنگ‌دل یا بی‌احساس هستیم. پیگیری بی‌وقفه اخبار برای‌مان به یک «تکلیف اخلاقی» سنگین تبدیل شده است؛ تکلیفی که اگر لحظه‌ای از آن غفلت کنیم، وجدانمان را زیر تازیانه ملامت می‌بریم. اما حقیقت این است که میان آگاه بودن از واقعیت و شکنجه دادن سیستم عصبی خود با تصاویر خشن و غم‌انگیز، مرزی باریک اما سرنوشت‌ساز وجود دارد. غرق شدن مدام در آمارها و ویدیوهای دلخراش، پدیده‌ای را رقم می‌زند که روان‌پژوهان آن را در پدیده‌های «ترومای ثانویه» و «فرسودگی شفقت» (خستگی به خاطر دلسوزی) تعریف می‌کنند. شواهد پژوهشی نشان می‌دهند در جریان بحران‌ها و اخبار جنگ، مواجهه مداوم با روایات تلخ در رسانه‌ها می‌تواند تا ۷۱ درصد روان افراد را دچار آشفتگی هیجانی عمیق و احساس درماندگی کند. فرسودگی شفقت به هیچ وجه به معنای سنگ‌دلی یا فقدان انسانیت نیست؛ بلکه بهای بیولوژیکی و روانی سنگینی است که روان انسان در برابر مواجهه طولانی‌مدت با رنج دیگری می‌پردازد. هنگامی که ظرفیت روانی ما از جذب تراژدی لبریز می‌شود، روان برای محافظت از خود، دست به کرختی عاطفی، بی‌حسی، بدبینی و خستگی مفرط می‌زند. در این حالت، کسی که با هدف همدردی وارد سیلاب اخبار شده بود، به مرور توانایی پایه خود را برای ابراز محبت، مراقبت و حضور زنده در کنار خانواده و عزیزانش از دست می‌دهد.

وقتی بدن حساب همه‌چیز را نگه می‌دارد
تصاویر خشن و اخبار جنگ فقط در حافظه زبانی یا افکار ما نمی‌مانند؛ آنها به شکلی عمیق و بی‌صدا در بافت‌های جسمانی رسوب می‌کنند. همان چیزی که به عنوان ردپای جسمانی تروما شناخته می‌شود. بخش‌های عمیق‌تر و کهن‌تر مغز ما، یعنی لایه‌های تکاملی مسئول بقا، توانایی تفکیک کاملی میان یک تهدید واقعی در بیرون خانه و تصویر انفجار یا خشونت روی صفحه پنج اینچی گوشی را ندارند.
هر بار که ویدیویی دلخراش را به تماشا می‌نشینیم، مغز هورمون‌های آدرنالین و کورتیزول را برای وضعیت «جنگ یا گریز» در بدن آزاد می‌کند. اما از آنجا که ما بی‌حرکت روی مبل نشسته‌ایم و امکان هیچ واکنش فیزیکی یا دویدنی را نداریم، این انرژی عظیم بیولوژیکی در بدن محبوس می‌شود. تن انسان حساب تمام این استرس‌های تخلیه‌نشده را نگه می‌دارد. این ترومای رسانه‌ای خود را با انقباض مداوم فک و شانه‌ها، دردهای مبهم گوارشی، تنفس‌های سطحی و کم‌عمق، بی‌خوابی‌های شبانه و حالت گوش به زنگی دائمی نشان می‌دهد. بدنی که پیوسته در حالت تهدید زیست می‌کند، طعم آرامش را فراموش خواهد کرد.

چرا باید ترومای دیجیتال را بشناسیم؟

اضطراب چطور در آغوش خانه می‌پیچد؟
کودکان در این طوفان اخبار، آسیب‌پذیرترین تماشاگرانند. بسیاری از ما فکر می‌کنیم اگر صدا یا تصویر تلویزیون را ببندیم یا وقتی فرزندمان وارد اتاق شد گوشی را کنار بگذاریم، او را در امن نگه داشته‌ایم. اما واقعیت این است که کودکان گیرنده‌های فوق‌العاده حساسی برای درک تنش‌های غیرکلامی دارند؛ آنها از طریق پدیده‌ای به نام «سرایت ناخودآگاه اضطراب»، تنش را به‌طور مستقیم از بدن والدین جذب می‌کنند. کودک، امنیت جهان را نه از تحلیل اخبار، بلکه از لحن صدای والد، میزان انقباض چهره، نحوه تنفس و نحوه به آغوش کشیدن او درک می‌کند. وقتی سیستم عصبی والد در اثر پیگیری بی‌رویه اخبار در حالت جنگ یا گریز یا کرختی روانی قرار دارد، این بدتنظیمی هیجانی (ناتوانی فرد در مدیریت، تعدیل و پاسخ‌دهی انعطاف‌پذیر به حالات هیجانی) بلافاصله به فرزند منتقل می‌شود. محکم‌ترین و نخستین پناهگاه کودک در بحران، نه سانسور ساده اخبار، بلکه حضور زنده، آرام و تنظیم‌شده والد است. برای مراقبت از فرزندانمان، پیش از هر چیز باید بتوانیم آرامش و ثبات را به سیستم عصبی خودمان بازگردانیم.

یک کنج امن بسازید
برای رهایی از این چرخه خودآسیب‌رسان، نیازی نیست خود را سرزنش کنیم یا به یک‌باره از تمام جهان منقطع شویم. کافی است با خودمان مهربان باشیم و مرزهای دیجیتال کوچکی برای بازآفرینی پناهگاه امن روانی و جسمانی‌مان بنا کنیم. مرور اخبار را به دو نوبت مشخص در روز، مثلا ۲۰ دقیقه در میانه روز و ۲۰ دقیقه در غروب محدود کنیم و تمام اعلان‌های آزاردهنده گوشی را خاموش کنیم. از چک کردن اخبار در تاریکی شب و نخستین دقایق بعد از بیداری به شدت پرهیز کنیم تا به سیستم عصبی فرصت بازسازی بدهیم. در مواجهه با اخبار وحشتناک و موج شایعات، رفتاری هوشمندانه و صبورانه در پیش بگیریم. به محض روبه‌رو شدن با ویدیوها یا تصاویر دلخراش، از بازپخش آنها اجتناب کنیم تا زنجیره هجوم تصاویر آزاردهنده را قطع کنیم. همچنین با متوقف کردن بازنشر شنیده‌های تاییدنشده و بسنده کردن به چند منبع محدود، اجازه ندهیم شایعات بی‌اساس ذهن‌مان را دست‌مایه اضطراب و هیجانات آشفته کنند.
کنجی از خانه را به پناهگاه امن دیجیتال تبدیل کنیم؛ جایی که ورود گوشی همراه و بحث درباره شایعات جنگ به آن ممنوع باشد. ما برای آنکه بتوانیم انسان‌های موثرتر، پناهگاهی استوار برای فرزندانمان و همراهانی مهربان برای اطرافیانمان باشیم، نیازمند زندگی با آرامش و آگاهی هستیم، نه تنش‌های پی‌درپی و خردکننده.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.