مرضیه کیان، خبرنگار: تاریخ مقاومت در هر سرزمینی، همواره دو روی یک سکه است؛ یک روی آن، صدای مهیب خمپاره‌ها، بوی باروت، خاکریزهای درهم کوبیده شده و مردانی است که در خطوط مقدم جان بر کف گرفته‌اند، اما روی دیگر این سکه، که اغلب در هیاهوی تاریخ‌نگاری‌های رسمی کمرنگ‌تر دیده می‌شود، جهانی خاموش اما به شدت تپنده است؛ جهان زنانی که بار سنگین و جانکاه جنگ و بحران را بر شانه‌های صبور خود کشیدند. تاریخ مقاومت ایران تنها در میدان‌های نبرد نوشته نشده است، بلکه بخش عظیمی از این حماسه در مطبخ‌ها، رختشویخانه‌های بیمارستان‌های صحرایی، مساجد محله‌ها و در دل شب‌های سرد بیداری رقم خورده است.

در تار و پود مقاومت

آگاه: این گزارش، روایتی مستند از لشکر نامرئی مادران، همسران و خواهرانی است که از روزهای ملتهب دفاع مقدس تا بحران‌های امنیتی معاصر، از جمله جنگ ۴۰ روزه، خط ممتد مقاومت را حفظ کرده‌اند. زنانی که روزگاری با دست‌های خسته و سرمازده لباس خونین رزمنده‌ها را می‌شستند و با چرخ‌های خیاطی قدیمی برای شب‌های سرد سنگرها لباس گرم می‌دوختند و امروز با آماده کردن توشه برای جوانان ایست بازرسی و برپایی ۱۵۰ شب تجمع و دعای شبانه، نشان داده‌اند که سنگر زنان، وسعتی به پهنای تاریخ یک ملت دارد.

حجله‌هایی در رختشویخانه‌ها؛ بوی خون، وایتکس و نان گرم
وقتی نام جنگ هشت ساله به میان می‌آید، ناخودآگاه تصویر خاکریز، تانک و تفنگ در ذهن نقش می‌بندد، اما در پشت این پرده پرهیاهو، جریان حیات‌بخشی وجود داشت که ضرباهنگ آن با صدای چرخ‌های خیاطی، قل‌قل دیگ‌های بزرگ مربا، خرد کردن سبزی و به هم خوردن میل‌های بافتنی تنظیم می‌شد. در دهه ۶۰، خانه‌ها، حیاط مساجد و مدارس به پایگاه‌های عظیم و مردمی پشتیبانی جنگ تبدیل شدند. زنان دریافتند که گلوله تنها سلاح جنگ نیست؛ گاهی یک شال‌گردن پشمی، یک شیشه ‌ترشی خانگی یا یک کلوچه محلی، دلیلی می‌شد برای آنکه رزمنده‌ای در سرمای استخوان‌سوز کوهستان‌های غرب یا گرمای طاقت‌فرسای دشت‌های جنوب، تاب بیاورد و یک قدم بیشتر به پیش برود. اما در میان تمام این تلاش‌های مومنانه، روایت دستانی که در زمستان‌های سرد، در حیاط بیمارستان‌ها و رختشویخانه‌های شهرهایی چون اهواز و اندیمشک، لباس خونین شهدا و مجروحان را می‌شستند، از تکان‌دهنده‌ترین و در عین حال عاشقانه‌ترین تراژدی‌های تاریخ مقاومت است. این رختشویخانه‌ها، حجله‌گاه‌های خاموشی بودند که در آنها، زنان با کوهی از پیراهن‌های سوراخ شده و شلوارهای آغشته به خون و گل و لای مواجه می‌شدند. آبی که از تشت‌های بزرگ سرازیر می‌شد، رنگ خون جوانانی را داشت که می‌توانستند پسران، برادران یا همسران خودشان باشند. ترکیب بوی تند وایتکس، خونابه و صابون، فضای سنگینی را می‌ساخت که تنها با ذکر و صلوات قابل تحمل می‌شد. آنها با هر لباسی که در آب یخ می‌چنگیدند و می‌چلاندند، مادری می‌کردند، اشک می‌ریختند، زیارت عاشورا می‌خواندند و لباس‌ها را برای قامت‌هایی که شاید دیگر هرگز از میدان بازنمی‌گشتند، پاکیزه می‌ساختند. این تطهیر مدام، تنها شستن پارچه و از بین بردن لکه‌های خون نبود؛ بلکه صیقل دادن روح یک ملت برای ایستادگی در برابر هجوم بیگانگان بود. این زنان با دستان تاول‌زده و کمرهای خمیده، در واقع لباس عزت یک ملت را می‌شستند و آماده می‌کردند.

زینب‌های زمانه؛ از پرستاری خاموش تا بار سنگین روایتگری
با پذیرش قطعنامه و پایان یافتن جنگ در جبهه‌ها، صدای توپخانه‌ها خاموش شد و مردان اسلحه به زمین گذاشتند، اما برای زنان، این تازه آغاز یک جبهه جدید، طولانی‌تر و فرساینده‌تر بود. بازگشت کاروان مجروحان، آزادگان و جانبازان، فصل جدیدی از ایثار زنانه را رقم زد. پرستاری از جانبازانی که ریه‌هایشان با گاز خردل و عوامل شیمیایی ویران شده بود و با هر سرفه، ذره‌ای از جانشان بیرون می‌رفت، صبری ایوب‌وار می‌طلبید. زنانی که شب‌ها تا صبح بیدار می‌ماندند تا کپسول اکسیژن همسرانشان خالی نشود یا با مهربانی و مدارا، تبعات سنگین موج انفجار و آسیب‌های اعصاب و روان را به جان می‌خریدند، قهرمانان بی‌مدالی بودند که هیچ دوربینی نتوانست عظمت کارشان را به تصویر بکشد.
همزمان، همسران شهدا در اوج جوانی، بار سنگین و دوگانه پدر بودن و مادر بودن را توامان به دوش کشیدند. آنها فرزندانی را در غیاب مردانشان و در میان نگاه‌های سنگین جامعه بزرگ کردند که باید پرچم‌دار نسل آینده و میراث‌دار خون پدرانشان می‌شدند. این زنان با چنگ و دندان، کانون خانواده را حفظ کردند تا جای خالی یک ستون، سقف خانه را آوار نکند.
اما رسالت تاریخی و به مراتب بزرگ‌تر این زنان، مسئله «روایتگری» و حفظ حافظه تاریخی ملت بود. آنها به درستی دریافتند که خون‌های ریخته شده در شلمچه، طلائیه، فکه و مجنون، اگر روایت و به نسل‌های بعدی منتقل نشوند، در غبار فراموشی و تحریف تاریخ گم خواهند شد. مادران، همسران و خواهران شهدا، با قلب‌هایی داغدار اما اراده‌هایی پولادین و زبان‌هایی گویا، مجالس روضه، یادواره‌های محلی و حتی گپ و گفت‌های خانوادگی را به کلاس درس مقاومت تبدیل کردند. آنها راویان خطبه‌های ناتمام کربلای ایران شدند و با بیان خاطرات، سیره و سبک زندگی مردانشان، اجازه ندادند فرهنگ شهادت و ایثار در کوچه‌های پرزرق و برق روزگار جدید و در هیاهوی تغییرات اجتماعی رنگ ببازد. آنها تاریخ شفاهی مقاومت را سینه به سینه حفظ و به تثبیت هویت ملی کمک شایانی کردند.

امتداد یک خط؛ از خاکریزهای جنوب تا خیابان‌های شهر در جنگ ۴۰ روزه

شاید در نگاه اول گمان می‌رفت با گذشت چند دهه از دوران دفاع مقدس و تغییر نسل‌ها، آن روحیه حماسی و پشتیبانی مردمی تنها در کتاب‌های خاطرات، فیلم‌های سینمایی و موزه‌ها یافت شود. اما حوادث سال‌های اخیر و بروز بحران‌های مختلف، به ویژه التهابات و درگیری‌های موسوم به جنگ ۴۰ روزه و تنش‌های امنیتی، نشان داد که چشمه جوشان مقاومت زنانه نه تنها خشک نشده، بلکه با اقتضائات زمانه تطبیق یافته و بازتولید شده است. وقتی شرایط خیابان‌ها ملتهب و بحرانی شد و جوانان برای حفظ امنیت شهرها و محله‌ها در قالب نیروهای مردمی، مدافعان امنیت و ایست بازرسی‌ها به میدان آمدند، دوباره همان روحیه مادرانه و خواهرانه دهه ۶۰ بیدار شد. این بار نه در پشت جبهه‌های جنوب، بلکه در دل شهرها و در تقاطع خیابان‌ها. زنان این سرزمین، بی‌آنکه کسی به آنها دستوری بدهد یا نهادی سازماندهی‌شان کند، با احساس تکلیف شرعی و ملی دوباره پای کار آمدند.
آشپزخانه‌های خانه‌های معمولی دوباره به سنگرهای پشتیبانی تبدیل شد. قابلمه‌های بزرگ غذا روی اجاق‌ها رفت. عطر برنج و خورش، بوی نان گرم و چای تازه‌دم، فضای خانه‌ها را پر کرد. زنان با دقتی مادرانه، ساندویچ‌های گرم، فلاسک‌های چای و بسته‌های تقویتی را آماده می‌کردند. اما این تنها یک پشتیبانی فیزیکی نبود؛ روی بسته‌های غذا و کنار لقمه‌ها، دست‌نوشته‌هایی پر از دعای خیر، آیات قرآن، آیه‌الکرسی و جملات روحیه‌بخش قرار می‌دادند. این توشه‌ها، نیمه‌شب‌ها و در اوج سرما یا خستگی به دست بچه‌هایی می‌رسید که ساعت‌ها در ایست بازرسی‌ها سرپا ایستاده بودند.
این غذاها تنها یک وعده برای رفع گرسنگی جسمی نبود؛ این بسته‌ها، نامه‌های عاشقانه و پیام‌های همبستگی مادرانی بود که به فرزندان معنوی خود در کف خیابان می‌گفتند: «ما بیداریم، ما پشت شما هستیم، محکم بمانید و از امنیت این آب و خاک دفاع کنید.» قوت قلب و انرژی روانی عمیقی که این زنان با رساندن یک لقمه دلگرم کننده به جوانان خسته در شیفت‌های شبانه می‌دادند، از هر سلاحی برنده‌تر و در حفظ روحیه مقاومت موثرتر بود. آنها نشان دادند که جبهه تغییر کرده، اما خط پشتیبانی همچنان پرقدرت در حال فعالیت است.

در تار و پود مقاومت

۱۵۰ شب بیداری؛ تجلی میدان‌داری و جهاد معنوی
اوج این میدان‌داری نوین و حضور موثر زنان در عرصه‌های اجتماعی و امنیتی را باید در پدیده‌ای بی‌نظیر جست‌وجو کرد: تجمعات شبانه‌ای که در روزهای سخت، مبهم و پرالتهاب، حدود ۱۵۰ شب به صورت بی‌وقفه و مستمر ادامه یافت. در شرایطی که جنگ روانی و رسانه‌ای تلاش می‌کرد بذر ناامیدی، ترس و انفعال را در دل جامعه بپاشد، زنان از طیف‌ها، سنین و اقشار مختلف، شب‌هنگام گرد هم می‌آمدند.
این ۱۵۰ شب، تنها یک عدد نیست؛ نمادی از استقامت، خستگی‌ناپذیری و ایمان است. آنها با برگزاری دعاهای دسته‌جمعی، قرائت پرشور زیارت عاشورا، دعای توسل و مناجات در دل شب، فضای شهر را که می‌رفت درگیر یاس و اضطراب شود، با عطر معنویت، آرامش و امید پر می‌کردند. صدای زمزمه دعای این زنان در شب‌های سرد، همچون سپری نامرئی بر فراز شهر کشیده می‌شد.
این ۱۵۰ شب بیداری مداوم، تجلی کامل «میدان‌داری» و جهاد تبیین زنانه بود. آنها در سرما و گرما، با حضور مستمر و خستگی‌ناپذیر خود نشان دادند که مقاومت، یک مفهوم انتزاعی یا شعاری زودگذر نیست؛ بلکه باوری است عمیق که در گوشت، خون و استخوان این ملت ریشه دوانده است. دعاهایی که در این شب‌ها با چشمانی اشکبار اما دل‌هایی قرص به آسمان می‌رفت، حصاری مستحکم از امنیت روانی و معنوی برای مدافعانی ایجاد می‌کرد که در خط مقدم درگیری‌ها حضور داشتند. این زنان با حضورشان به جامعه پیام می‌دادند که جبهه حق، هیچ‌گاه از پشتوانه دعای مادران و خواهران خالی نخواهد ماند.

میراثی که ادامه دارد
بررسی سیر تطور نقش زنان در تاریخ معاصر ایران ثابت می‌کند که آنها هرگز تماشاچیان منفعل حوادث نبوده‌اند. از روزگاری که با ابتدایی‌ترین امکانات، در رختشویخانه‌ها لباس‌های آغشته به مواد شیمیایی و خون را می‌شستند، تا زمانی که با صبوری زخم‌های جانبازان را مرهم نهادند و بار روایتگری را به دوش کشیدند و تا به امروز که با پختن غذای نذری برای مدافعان امنیت و برپایی ۱۵۰ شب تجمع شبانه، تار و پود مقاومت را به هم بافته‌اند، یک خط ممتد از ایثار به چشم می‌خورد.
تاریخ باید به احترام این لشکر خاموش اما جریان‌ساز تمام‌قد بایستد. قهرمانانی که حماسه را نه با شمشیر و اسلحه، که با عشق، ایثار، گذشت و ایمانی خلل‌ناپذیر در قلب خانه‌ها و خیابان‌های این سرزمین زنده نگه داشته‌اند. بدون شک، هیچ مقاومتی در هیچ کجای جهان پیروز نخواهد شد و دوام نخواهد آورد، مگر آنکه پیش از آن، زنانی با قلب‌های بزرگ و اراده‌های استوار، پایه‌های آن مقاومت را درون خانه‌هایشان بنا کرده باشند. داستان زنان ایران، داستان بافتن مداوم تار و پود فرشی است که نقش آن، هزاران سال در این سرزمین ماندگار خواهد ماند.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.