آگاه: روشنفکری غربزده در دهههای گذشته، در افق غربزدگی مضاعف و بیخبری از تبار تاریخی مدرنیته، مفاهیم انتزاعی و تبارنیافته غربی را حقیقت مطلق انگاشت. این جریان با انقطاع از سنت حکیمانه و ریشههای بومی خویش، به جای مواجهه با پرسشها و دردهای انضمامی جامعه، نسخههای ترجمهای پیچید و زمینه را برای تحقق عینی و اجتماعی «سنت زَیغ» هموار کرد: «فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ». هنگامی که نخبگان فکری، آگاهانه میل به انحراف از افق حقانی خویش پیدا کردند، انحراف در ادراک و قلب فرهنگی جامعه تعمیق شد و نتیجه آن، بیتفاوتی به رنجهای اصیل مردم و شیفتگی در برابر سوبژکتیویسم غربی بود.
امروز این غربزدگی از ساحت نظر به عمق روابط اجتماعی سرریز شده است؛ از جمله نفوذ و حتی سیطره الگوریتمها و شبکههای اجتماعی که بازتولید کننده انسان مصرفزده و میل محورند. در این بستر، «حیا» که نحوه خاصی از پرواپیشگی و ادب حضور در محضر حق است، به مسلخ برده میشود تا فردیتِ رها از قید جای آن را بگیرد. این وضعیت تعین جمعی «سنت تزیین سوء عمل» است: «أَفَمَن زُینَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا»؛ فرآیندی که در آن ابتذال، برهنگی و هنجارشکنی ساختاریافته، در پرتو توهمی مدرن، صورت «آزادی و اصالت» به خود میگیرد.
در این میان، غربزدگی رسانهای نقشی ویرانگر در تعمیق گسست ملی ایفا میکند. منطق رسانههای مدرن که بر پایه تضاد، نمایش و تحریک هیجانات استوار است، مسائل ظریف و هویتی نظیر پوشش و زیست عفیفانه را از مسیر تعالی و سلوک جمعی، به خط اصطکاک و دوقطبیهای کینهتوزانه بدل میسازد. این دوپارگیهای برساخته و نزاعهای ضد عزت، جامعه را از گفتوگوی باطنی تهی کرده، پیوندهای ایمانی را میفرساید و با زوال هیبت، انسجام و قوت روحی جامعه، زمینه را برای استیلای تمامعیار نسبیگرایی اخلاقی و معرفتی -که پایه و اساس روشنفکری منحط غربی است- مهیا میکند.
اکنون بیش از هر زمان، طنین هشدار جلال آلاحمد درباره انسان «هرهریمآب» در کوچه و خیابانهای ما شنیده میشود؛ انسانی معلق میان سنت و تجدد که نه ریشه در خاک دارد و نه افقی در آسمان و در برابر هر موج وارداتی از مرجعیت غربی تسلیم است. گذار از این انفعال خسارتبار و بازپسگیری هویت و حیای اصیل به یک تذکر تاریخی و تجدید عهد با ساحت قدس نیاز دارد. تنها با احیا و بازگشت به «عهد ازلی» است که جامعه میتواند خود را از جاذبههای وهمآلود تکنیک و تسخیر رسانهای برهاند.
حیات طیبه در آینه حیای اصیل زمانی محقق میشود که انسان از «من خود بنیاد مدرن» عبور کرده و در روشنایی حق، بار دیگر هویت منسجم، پیوند عاطفی ملی و ادب حضور خویش را باز یابد. این بازگشت، نه یک اقدام ظاهری، بلکه پاسخی وجودی به وضعیت تاریخی امروز ماست؛ تا در پرتو رهایی از نیهیلیسم مدرن، زیست اجتماعی ما بار دیگر بر مدار حقیقت وحدت قرار گیرد.
۱۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۰:۰۱
کد مطلب: ۲۵٬۲۵۰
عالم، صحنه تجلی حق است و جامعه انسانی آنگاه از توازن و قرار باطنی تهی میشود که نسبت وجودی خود را با حقیقت غیب منقطع کند. هرگاه امتی روی از مبدأ هستی بگرداند، بنا بر سنتی تکوینی، ادراک او از خویشتن نیز واژگون میشود؛ چنانکه حق تعالی میفرماید: «وَلَا تَکونُوا کالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ». این خود فراموشی وجودی، ریشه و مطلع همان ابتلایی است که در تاریخ معاصر ما با عنوان «غربزدگی» رخ نموده و امروز در عمیقترین لایههای زیست اجتماعی ما رسوخ کرده است.
نظر شما