آگاه: در تابستان سال ۱۹۲۱، فردریک بانتینگ و چارلز بست در آزمایشگاههای دانشگاه تورنتو موفق به جداسازی هورمون انسولین شدند؛ جهان پزشکی شاهد فتح یکی از هولناکترین قلمروهای مرگ و بیماری بود. تا پیش از آن، مبتلایان به دیابت شدید با سرنوشتی محتوم روبهرو بودند؛ ابتلا به بیماریای که بدن را به گرسنگی مزمن، تحلیل رفتن عضلانی و فروپاشی تدریجی سوق میداد. تنها ابزار پزشکان آن عصر، اعمال رژیمهای قحطیآور و گرسنگی دادن به بیماران بود تا مرگ دردناک آنها را تنها چند ماه به تاخیر بیندازند. در چنین بستری، کشف انسولین نه فقط یک دستاورد کلینیکی، بلکه نماد نجابت علم پزشکی و پیامآور حیات بود؛ مادهای معجزهآسا که گوشت، جان و وزن را به بدنهای رو به زوال بازمیگرداند و آنها را از مرگ نجات میداد.
اما دگرگونیهای ساختاری در زیست معاصر و اقتصاد تصویر، این هورمون حیاتبخش را دچار یک وارونگی نمادین و کارکردی کرده است. امروز، مشتقات متابولیک و دارویی آن- بهویژه نامهای تجاری اوزمپیک، ساکسندا وگویی و مونجارو که در اصل برای مدیریت دیابت نوع دو و تنظیم قند خون طراحی شدهاند- به ابزار اصلی لاغری خودخواسته و سرکوب وسواسگونه بدن تبدیل شدهاند. پارادوکس تاریخی دقیقا در همین نقطه تحولی خودش را نشان میدهد؛ یعنی دارویی که زمانی برای نجات انسان از تحلیل رفتن مرگبار بدن ابداع شده بود، اینک در زیستجهان رسانهای به دستمایهای برای شبیهسازی گرسنگی مصنوعی و سرکوب میل طبیعی بدن تبدیل شده تا فرد را با استانداردهای افراطی زیبایی تطبیق دهد. این تغییر از حیاتبخشی به بدنهای بیمار به سمت شکنجه متابولیک بدنهای سالم، افشاگر سلطه بیچونوچرای امپریالیسم بصری بر فیزیولوژی انسانی است.
تحولی در پزشکی زیبایی؛ از تیغ جراحی نمایشی تا داروسازی
جامعه ایرانی در دهههای اخیر یکی از پرشدتترین تجربههای خریدن زیبایی را در قالب جراحیهای نمایشی، از رینوپلاستی گسترده تا پیکرتراشیهای تهاجمی و ابدومینوپلاستی، از سر گذرانده است. در گذشته، دستکاری بدن یک رویداد عینی، نمایشی و تکنوبتی بود؛ فرآیندی همراه با تروما، تیغ جراحی، نقاهت سنگین و نشانههای بیرونی پررنگ مثل چسب بینی، اما رفتارهای نوظهور مصرف در اکوسیستم جراحیها و داروهای زیبایی ایران، نشاندهنده یک تحول دیدگاه عمیق از تیغ جراحی به سمت داروهای زیستی برای زیبایی است. زیبا شدن دیگر یک عمل عینی و مقطعی در اتاق عمل نیست، بلکه به یک رژیم شیمیایی مداوم، بیصدا و لایفاستایل تزریقی دائمی تبدیل شده.
قلمهای لاغری مانند آنچه نام برده شد و نمونههای بازتولیدشده نظیر ملیتاید، فرآیند تغییر شکل بدن را از زخم و بخیه به یک لایفاستایل در دسترس از طریق هورمونها منتقل کردهاند. در این فضای جدید، نیازی به تحمل نقاهت آشکار جراحی نیست؛ افراد هر هفته دوز مشخصی از یک آمپول را زیر پوست خود تزریق میکنند. زیبایی در این فرمول نوظهور، نه یک محصول نهایی، بلکه مثل یک اشتراک ماهانه در صنایع دارویی است که فرد را در وابستگی دائمی به بازار دارو نگه میدارد.
لایفاستایل تزریق لاغری
این گذر دارویی بدون فهم ایدههای پرطرفدار رسانهای و الگوریتمهای تصویری عصر حاضر غیرقابل درک است. اقتصاد تصویر در پلتفرمهایی چون اینستاگرام و یوتیوب، سوخت اصلی این الگوی جدید زیباشناختی را تامین میکند. اگر ویدیوهای کوتاه و سریع اینستاگرام وظیفه ایجاد اضطراب بصری فوری و نمایش شوکآور مقایسههای قبل و بعد را بر عهده دارند، ویدیوهای بلند یوتیوب ابعاد روایی و عادیسازی این فرآیند را پیش میبرند. در ولاگهای یوتیوب با عناوینی چون «تجربه یکماهه من با اوزمپیک»، «چگونه سه ماهه لاغر شدم» یا «در یک روز چه میخورم»، عمل تزریق دارو از یک مداخله پزشکی به یک رفتار روزمره در روتین «مراقبت از خود!» بازتعریف میشود.
این تولیدکنندگان محتوا با نمایش صمیمی قلمهای تزریق در محیط خانگی، گفتوگو از عوارض آن به عنوان بهای طبیعی زیبایی و ثبت لحظه به لحظه افت وزن، وسواس لاغری را با مفاهیمی مثل دیسیپلین فردی، کنترل خود و پرستیژ طبقاتی پیوند میزنند. یوتیوب با ساختار روایی خود، لایهای از صمیمیت مصنوعی ایجاد میکند که در آن، مصرف یک داروی قوی دیابت به نشانه آگاهی و احترام به بدن تعبیر میشود. بدن لاغر حاصل از این داروها، به عنوان «سرمایه نمادین طبقه مرفه» جا زده میشود؛ طبقهای که توانایی مالی تامین داروهای گرانقیمت وارداتی و قدرت تغییر خودخواسته بدنش را دارد. الگوریتمهای پیشنهاد ویدیو، این روایتهای فردی را تکثیر کرده و اضطراب بدنی مخاطب را مستقیما به الگوی مصرف دارویی متصل میکنند.
زنان به عنوان پروژهای دائمی برای سرکوب
الگوی مصرف و تبلیغات غیررسمی این داروها، افشاگر ساختار عمیقا جنسیتی شده این فشارهای هورمونی و متابولیک است. اگرچه چاقی یک اختلال فیزیولوژیک عمومی در جوامع مدرن است، اما بار اصلی تغییرات هورمونی و سرکوب اشتهای ناشی از این داروها به طور نابرابری بر دوش زنان سنگینی میکند. در فرهنگ بصری حاکم، بدن زنان همواره به عنوان پروژهای دائمی بازتعریف میشود که نیازمند مداخله، دستکاری و سرکوب مداوم است.
داروهای لاغری جدید، میل طبیعی به غذا و اشتها را در زنان به یک خطای اخلاقی یا کنترل نداشتن بر خود تقلیل میدهد که باید توسط آمپولهای شیمیایی خاموش شود. الگوریتمهای رسانهای با ایدهآلسازی لاغری مفرط، به زنان القا میکنند که تسلط بر گیرندههای عصبی و گوارشی مغز، عالیترین فرم زیبایی زنانه است. در این فرآیند، سرکوب زیستی با پوشش زیبایی بازتولید میشود و زنان در وضعیتی از گرسنگی دائمی، افت انرژی و بیرمقی نگه داشته میشود تا با فانتزی بصری رسانهها همخوان شود.
نگاهی به یک پروژه تبلیغاتی گسترده
بر اساس جستوجوی خبرنگار «آگاه» سرچ نام آمپولهای لاغری متنوع موجود در بازار ایران در صفحات مجازی برخی رسانهها مانند رسانه تعطیل شده «منوتو» و رسانه «ایندیپندنت فارسی» (که تحت مالکیت، مدیریت و تامین مالی گروه سعودی پژوهش و بازاریابی (SRMG) اداره میشود) حجم جالب و قابل توجهی از تبلیغات مثبت درباره این آمپولها را نشان میدهد؛ بهویژه در ایندیپندنت فارسی که به شکل قابل توجهی اخبار مستمری را درباره اثربخشی این دارو در انواع و اقسام امراض و بیماریها! از مشکلات قلبی تا ترک اعتیاد و بهبود متابولیسم را اثبات میکند. این در حالی است که در سطح جهان نیز، به شکلی پیوسته از این دارو در رسانههای اجتماعی و فضاهای عمومی و پژوهشی صحبت میشود. تا حدی که با کنار هم گذاشتن فکتهای موجود در رسانهها میتوان این داروها را در سطح ناجی تمام امراض دید.
لاغری و بدنهایی که رسانه برای آن تصمیم میگیرد
قوس تاریخی انسولین- از کشف نجاتبخش سال ۱۹۲۱ که انسان را از چنگال بیماری کشنده رهانید تا تبدیل شدن مشتقاتش به ابزار بازتولید لاغری و سرکوب خودخواسته در قرن بیستویکم- آینهای تمامنما از وضعیت معاصر انسان در رسانهها و صنایع زیبایی است. بدن در عصر داروهای زیبایی، دیگر یک ساختار زیستی مستقل نیست، بلکه بوم مدام تغییرپذیری است که باید طبق دستورالعملهای الگوریتمی پلتفرمها بازپیکربندی شود. شیوع بیرویه داروهای لاغری در جامعه ایرانی و جهان، فراتر از یک ترند گذرا، نشاندهنده تعمیق سلطه اقتصاد تصویر بر فیزیولوژی انسانی است؛ جایی که عقلانیت پزشکی و فناوری دارویی به خدمت سرکوب اشتهای زیستی درمیآیند تا بدن بینقص متولد شود. تحلیل این پارادوکس هشدار میدهد که در دیستوپیای مدرن زیبایی، مرز میان سلامت و سرکوب به نفع سودآوری صنایع دارویی و الگوریتمهای رسانهای کاملا پاک شده است.

نظر شما