۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۱۴
کد مطلب: ۲۴٬۱۵۱

زیستن در سنگینی روزها

مجتبی مشهدی محمد _ دبیر گروه فرهنگ

 این روزها در هر کوچه و خیابانی که بگذری، رد پای خشم را می‌بینی؛ نه خشم شعارزده، که خشم ساکت مردمی که مبلغ قبض برقشان بالاتر رفته، در سفره‌شان گوشت نیست و برای کرایه خانه مجبورند از قرض همسایه به سراغ قرض فامیل بروند.

آگاه: آمارهای رسمی هم این را پنهان نمی‌کند: تورم نقطه‌به‌نقطه در برخی کالاهای اساسی از مرز ۶۰ درصد گذشته و قدرت خرید دهک‌های میانی به یک‌سوم دهه قبل رسیده است. در چنین شرایطی، هر حرفی که بوی «خوشبینی اجباری» بدهد، نه فقط بی‌اثر، که اهانت‌آمیز است.اما اگر همین خیابان‌ها را کمی دقیق‌تر بنگری، تصویری پیچیده‌تر پیداست. در شلوغ‌ترین ساعات متروی تهران، مسافران با کیسه‌های خرید خالی از کالای گران، اما با چشمانی بیدار، به مقصدهای نامعلوم خود می‌روند. در میادین میوه‌فروشی، زنانی که هزینه هر کیلو سیب را با دقت یک حسابدار محاسبه می‌کنند، همچنان برای شب مهمانی چند عدد از همان سیب‌ها را برمی‌دارند. این دوگانگی - خشم از وضعیت و اصرار بر زیستن - سوالی است که نمی‌توان از کنارش گذشت: اگر فشار این‌چنین است، چرا هنوز، در عمل، جامعه از هم نپاشیده است؟ 
پاسخ را باید در میدان عمل جست‌وجو کرد، نه در شعارها. داده‌ها نشان می‌دهد در ۶ ماهه دوم سال گذشته، با وجود کاهش چشمگیر قدرت خرید، تعداد کسب‌وکارهای خرد محلی در محله‌های کم‌برخوردار شهرهای بزرگ نه‌تنها کاهش نیافته، که در برخی مناطق رشدی حدود هشت درصدی داشته است. در کنار این، شکل‌های تازه‌ای از همکاری غیررسمی سر برآورده: خریدهای گروهی چندخانواری که به‌نام خرید عمده انجام می‌شود، صندوق‌های قرض‌الحسنه خانوادگی با نظارت بزرگان که گاه تا صدها فقره تسهیلات بدون بهره برای ازدواج و درمان پرداخت کرده‌اند و حتی مبادله پایاپای کالاها که در سایه کاهش ارزش پول ملی به راهکاری روزمره تبدیل شده است. جامعه‌شناسان شهری این روند را «بازگشت به اعتماد افقی» می‌نامند: کنشی خاموش که از دل ناامیدی رسمی، شبکه‌هایی از امید عملی می‌سازد.
حالا اگر بخواهیم بدانیم این شبکه‌ها دقیقا چه هستند، باید از واژگانی که معمولا به کار می‌بریم فاصله بگیریم. اینها «ایستادگی» یا «مقاومت» سیاسی نیستند، اینها صرفا «تفریح» هم نیستند؛ آنچه می‌بینیم، مجموعه‌ای از عادات، آیین‌ها و کنش‌های ملموس است که به جامعه اجازه می‌دهد نفس بکشد. حضور چهار برابری زنان در کسب‌وکارهای خانگی و رهبری هزاران تعاونی، کارگاه‌های مهارت‌آموزی گروه‌های جهادی غیردولتی در مناطق محروم، کلاس‌های جبرانی معلمان بازنشسته با حقوق ناچیز برای بچه‌های محروم و جنس نسیه مغازه‌داران به مشتریان قدیمی تا آخر ماه، همه نشانه‌های یک «تمرین زیستن جمعی»اند؛ نه یک زینت فرهنگی، که یک نیاز زیستی.
شاید بتوان وضعیت امروز را با تعبیری دقیق‌تر نامید: خستگی مقتدرانه. خستگی، به دلیل فشار بی‌امان تحریم، سیاست‌گذاری‌های ناکارآمد و نابرابری‌های ساختاری. اما مقتدرانه، از آن رو که جامعه به جای فروپاشی، دارد با آزمون و خطا مدل‌های تازه‌ای از هم‌زیستی را تجربه می‌کند. این اقتدار از جنس شکست دشمن نیست؛ از جنس آن اراده خاموشی است که مادر خانواده را بعد از ۱۰ ساعت کار وادار می‌کند برای فرزندش قصه بگوید و از جنس آن جوانی است که با وجود نداشتن شغل ثابت، اپلیکیشنی برای آموزش آنلاین هنرهای دستی ساخته است. مردم در زبان روزمره خود نام دیگری بر این پدیده نهاده‌اند: «همینیم که هستیم.» یعنی با همین کمبودها، با همین ناامیدی‌ها، با همین دلخوری‌ها، باز هم «هستیم.» این هستی ساده، شاید تواضع‌آمیزترین و در عین حال قوی‌ترین گزاره امیدبخشی باشد که این روزها می‌توان شنید. راستی، نخستین و آخرین مرز انصاف است. باید از گرانی گفت، از فشار معیشت، از وعده‌های عملی‌نشده. اما در همان حال، نباید از آن سوی سکه چشم پوشید. این تاب‌آوری معجزه‌آسا هر روز در کوچه ‌پس ‌کوچه‌های این شهرها بازتولید می‌شود. شاید فردا باز هم قیمت مرغ بالا برود و باز هم قبض برق با اعدادی تکان‌دهنده روی میز بیاید. اما شاید همین امروز، در میانه همین روزمرگی سنگین، اتفاق ساده‌ای بیفتد که نه در خبر رسمی می‌آید و نه در آمارهای اقتصادی ثبت می‌شود. اینها نه پاسخ بحرانند و نه درمان ریشه‌ای مشکلات، اما پالس‌های حیاتی جامعه‌اند؛ نشانه‌هایی که می‌گویند هنوز، در دل این همه تلخی، چیزی برای زیستن باقی مانده است و شاید همین باقی‌مانده، سرمایه اصلی فردای این سرزمین باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.