قاب‌های غربی و مازاد معنا در اربعین

آگاه: فاطمه شبانی آرانی: غرب، اربعین را تماشا می‌کند اما از فهم آن عاجز است. این لکنت نظری، محصول شگفتی خود پدیده نیست، بلکه معلول تنگی قاب‌های نظری است که غرب با آنها انسان و جهان را می‌سنجد. وقتی مبنای انسان‌شناسی مسلط، انسان را موجودی منحصرا خودبنیاد و منفعت‌طلب تعریف کند، راز آن پیاده‌روی گسترده و عظیم گشوده نمی‌شود و معنای آن بدرقه‌های سرخ و طوفانی، در حد یک هیجان زودگذر یا یک مناسک آیینی سنتی تقلیل می‌یابد.
علوم انسانی مدرن در مواجهه با پدیده اربعین و تشییع حماسی پیکر شهیدان مقاومت، دچار سه فقر بنیادین است: نخست، فقر در انسان‌شناسی؛ این علوم، انسان را در دایره تنگ محاسبات مادی خلاصه می‌کنند و قادر به فهم ایثار بی‌بازگشت نیستند. دوم، فقر در فهم امر قدسی؛ نگاهی که ساحت غیب و کشش معنوی را به حاشیه رانده، ناگزیر است شور اربعین را به تخلیه موقت روانی تقلیل دهد. سوم، ناتوانی در توضیح همبستگی‌های فرامادی؛ یعنی همان پیوندهایی که بر مدار مرزها و منافع مشترک ملی شکل نمی‌گیرند، بلکه بر اساس حقیقت متعالی پدید می‌آیند.
غرب چون تنها عقلانیت ابزاری را می‌شناسد، نمی‌تواند توضیح دهد چگونه پدیده‌ای می‌تواند بدون ساختار بوروکراتیک دولتی یا سلسله‌مراتب رسمی، این‌چنین منظم، ایمن و گسترده اجرا شود. غرب، اربعین را یا یک تجمع پرجمعیت فاقد تحلیل می‌بیند یا آیینی غیرسیاسی اما شواهد عینی، این صورت‌بندی‌ها را به چالش می‌کشند. برای نمونه، نگاهی به همایش‌های علمی مرتبط با اربعین بیندازید. حضور پژوهشگرانی از کشورهای مختلف از هند و پاکستان تا لبنان و عراق و تولید بیش از صدها مقاله علمی در باب ابعاد تمدنی این پدیده، نشان می‌دهد که اربعین از ساحت احساسات فردی عبور کرده و به یک موضوع پژوهشی تبدیل شده است. وقتی نخبگان علمی جهان به جای تقلیل اربعین، به گفت‌وگوی علمی درباره آن می‌پردازند یعنی این پدیده دارای چنان مازاد معنایی است که در قاب‌های تنگ جامعه‌شناسی سکولار نمی‌گنجد.
علاوه بر این، در حوزه عقلانیت اجرایی نیز غرب دچار خطا است. شبکه وسیع خدمت‌رسانی داوطلبانه، از استقرار هزاران دستگاه اتوبوس در مرزها گرفته تا سازوکارهای پیچیده بیمه و امنیت زائران در پهنه یک کشور، اثبات می‌کند که نظم لزوما محصول اقتدار پلیسی یا قراردادهای انتزاعی مدنی نیست. این نظم، محصول یک کشش درونی و پیوند قلبی است. این خدمت داوطلبانه که در مسیر نجف به کربلا جاری است، به معنای واقعی کلمه، پاسخی تمدنی به انسان اقتصادی غرب است، انسانی که در فلسفه غرب، تنها برای سود شخصی گام برمی‌دارد.
در این میان، نقش رهبر شهید به عنوان معمار این پیوند، کلیدی است. او اربعین را نه تنها یک آیین یادبود، بلکه به مثابه یک راهبرد تمدنی می‌فهمید. تشییع پیکر او خود به عنوان نقطه عطفی در تاریخ معاصر، پیوند میان ایران و عراق را به چنان سطحی از همبستگی رساند که تمام محاسبات راهبردی غرب برای ایجاد شکاف میان ملت‌ها را نقش بر آب کرد. مردم ما و عراق در آن روز، مرزهای جغرافیایی را درنوردیدند و نشان دادند که حقیقت ایمانی، قوی‌تر از تمام دیوارهای سیاسی است.
بنابراین، آن مازاد معنا که غرب نمی‌فهمد، همین توانایی اربعین در تولید دانش، برقراری نظم اخلاقی و ایجاد پیوند تمدنی میان انسان‌هایی با ملیت‌های گوناگون است. ما با رویدادی روبه‌رو هستیم که در آن، هم‌نوع یک رقیب اقتصادی نیست، بلکه هم‌سفری صاحب کرامت است. تمدن‌ها با همین تعاریف جدید از انسان متولد می‌شوند. تا زمانی که نظریه‌پردازان غربی نتوانند از ساحت محاسبات مادی عبور کنند و پیوندهای فرامادی را درک کنند، چاره‌ای جز حیرت ندارند. آینده متعلق به تمدنی است که انسان را در حصار سود تعریف نمی‌کند بلکه در اتصال با آسمان و هم‌قدم با برادران ایمانی‌اش تعریف می‌کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.