آگاه: کتاب «پادشاهان پیاده» اثری مستند و چندملیتی به قلم بهزاد دانشگر و محمدعلی جعفری است که خردهروایتهایی ناب از زائران اربعین حسینی را به تصویر میکشد. این اثر با پرهیز از دخل و تصرف در لحن راویان، آینهای بیغبار از ارادت اقوام و نژادهای گوناگون به ساحت سیدالشهدا (ع) است. خواننده در این کتاب، همنفس با زائرانی از سراسر جهان، طعم گس خستگی و شیرینی چای عراقی را میچشد و به تماشای معجزه فروریختن حصارهای منطق بشری در برابر عشق حسینی مینشیند. حماسه اربعین، این رود خروشان انسانی که هر ساله در شریانهای خشکیده زمین جاری میشود، تنها یک رویداد تقویمی یا مناسک عبادی صرف نیست؛ بلکه یک رزمایش عظیم تمدنی و تجلیگاه ارادت ناب انسان سرگشته معاصر به ساحت سیدالشهدا (ع) است. در این مسیر، هر قدم و هر نگاه، آبستن هزاران قصه ناگفته است. قصههایی که در هیاهوی رسانههای رسمی و تحلیلهای کلان سیاسی و اجتماعی گم میشوند، اما روح واقعی و تپنده این حماسه را شکل میدهند. کتاب «پادشاهان پیاده»، اثری مشترک از بهزاد دانشگر و محمدعلی جعفری، تلاشی است ارجمند برای صید این مرواریدهای پنهان از اقیانوس بیکران اربعین. این کتاب، همانگونه که از نام استعاری و پرمغزش پیداست، تاج پادشاهی را نه بر سر اربابان زر و زور، که بر سر زائران خسته و غبارآلودی میگذارد که با پاهای پرآبله، مسیر عشق را میپیمایند.
ادبیات مقاومت و تاریخ شفاهی ما همواره نیازمند ثبت روایتهای مردمی یا همان «خردهروایتها» است. تاریخ را تنها سرداران و رهبران در اتاقهای در بسته نمیسازند، بلکه این تودههای مردماند که با حضور بیتکلف خود، حماسههای بزرگ را رقم میزنند. «پادشاهان پیاده» به درستی روی همین نقطه دست گذاشته است. کتاب با عبور از کلیشههای مرسوم و نگاههای از بالا به پایین، دوربین و قلم خود را در همسطحترین زاویه ممکن با زائران قرار میدهد. تنوع راویان در این اثر، یکی از برجستهترین نقاط قوت آن است. زائرانی از کشورها، نژادها، زبانها و قومیتهای مختلف، هر یک با کولهباری از تجربیات زیسته متفاوت، در یک نقطه به هم میرسند: عمودهای مسیر نجف به کربلا. حضور مترجمانی چون سعید دژفر و هادی پورزعفرانی در کنار نویسندگان، نشان از وسعت دید پدیدآورندگان برای انعکاس این تنوع بینالمللی دارد. آنها دریافتهاند که حسین (ع) زبان مشترک تمام آزادگان جهان است.
یکی از شاخصههای مهم قلم و تدوین در این اثر، امانتداری و پرهیز از دستکاریهای فرمی و محتوایی است. در روزگاری که بسیاری از روایتهای مستند زیر تیغ دراماتیزه کردنهای افراطی و فضاسازیهای تخیلی نویسندگان ذبح میشوند، دانشگر و جعفری ترجیح دادهاند تنها صدای بیواسطه راویان باشند. این عدم تصرف در لحن، باعث شده تا مخاطب با متنی خام، اما به شدت صمیمی و باورپذیر مواجه شود. خواننده هنگام مطالعه این اثر، خود را در یکی از موکبهای بین راه تصور میکند؛ در حالی که لیوان چای شیرین عراقی در دست دارد و بوی خاک نمخورده به مشامش میرسد، پای صحبت زائرانی نشسته است که بدون لکنت و تکلف، از درونیترین کشمکشهای روحی خود پرده برمیدارند.
با تأمل در بخشی از کتاب که به عنوان نمونه ذکر شده است، میتوان به لایههای روانشناختی و جامعهشناختی عمیقی از پدیده زیارت دست یافت. راوی این بخش، جوانی است که با موانع قانونی و بوروکراتیک (نظیر نداشتن پاسپورت و مشکل خدمت سربازی) برای حضور در این اجتماع مواجه است. تقابل میان قوانین وضع شده بشری و آن کشش متافیزیکی که زائران از آن با عنوان «طلبیده شدن» یاد میکنند، در این خردهروایت به زیبایی و سادگی نمایان است. جوان راوی، که پیشتر مفهوم «طلبیدن» را درک نمیکرد و آن را به اراده و تصمیم شخصی تقلیل میداد، در مواجهه با سد محکم واقعیت در سال گذشته، به عجز و فقر ذاتی انسان پی میبرد. او درمییابد که حضور در این وادی، نیازمند دعوتنامهای از جنس نور است و اراده انسان تا زمانی که اذن ارباب نباشد، راه به جایی نمیبرد. این تغییر نگرش، نشاندهنده کارکرد تربیتی و انسانساز حماسه اربعین است که غرور کاذب را درهم میشکند. نقطه عطف این خردهروایت، عبور راوی از مرزهای «منطق خشک و محاسبهگر» به ساحت «عاطفه، شیدایی و تسلیم» است. او خود را فردی منطقی میداند که تحت تاثیر روضه و نوحه قرار نمیگیرد. انسان مدرن، گرفتار در چنبره عقلانیت ابزاری، تلاش میکند همه پدیدهها را با ترازوی منطق مادی بسنجد. اما دستگاه سیدالشهدا (ع)، قواعد خاص خود را دارد. خستگی مفرط جسمانی و رسیدن به مرز اغما در ستون ۲۰۱، زمینهساز فروریختن گارد دفاعی ذهن راوی میشود. در این لحظه، یک روضه ساده که نه بر مدار احساسات صرف، بلکه بر پایه «معرفت و شناخت» خوانده میشود، همچون تلنگری روح او را بیدار میکند. اشک، در اینجا نه نشانه ضعف، که نماد رهایی و پالایش روح است. راوی اعتراف میکند که «خالی شدم، آرام شدم.» این همان معجزه تربیتی کربلاست که پریشانیهای انسان سرگشته امروزی را میگیرد و به جای آن، طمأنینه و آرامشی از جنس سکینه الهی عطا میکند.
کتاب «پادشاهان پیاده» در حقیقت آینهای است که هر خوانندهای میتواند بخشی از وجود خود را در آن تماشا کند. چه آنانی که طعم این پیادهروی را چشیدهاند و با خواندن این سطور، خاطرات تاولها و بغضهایشان تازه میشود و چه جاماندگانی که با این کلمات، مرهمی بر دلتنگیهای خود میگذارند. در ساختار روایتهای این کتاب، میتوان ردپای همان فرهنگ مقاومتی را دید که سالها پیش، جوانان این مرز و بوم را با دست خالی به جبههها کشاند. همان روحیهای که در برابر منطق محاسباتی دنیا ایستاد و با تکیه بر عشق حسینی، حماسههایی جاودان آفرید. ثبت این روزنوشتها و خاطرات، پاسداشتی است از خون شهدایی که راه کربلا را با جان خویش باز کردند. وقتی زائران از اقصی نقاط جهان با امنیت و آرامش قدم در این جاده میگذارند، در واقع روی فرش قرمزی از خون شهیدان مقاومت قدم برمیدارند. رسالت نویسندگانی چون دانشگر و جعفری در تدوین این اثر، ستودنی است؛ چرا که آنها با ثبت این لحظات گذرا، تاریخ شفاهی شیعه را برای آیندگان تثبیت میکنند. «پادشاهان پیاده» تنها یک کتاب نیست، بلکه یک موکب کاغذی است که در هر صفحه آن، خواننده به ضیافت اشک، لبخند و معرفت دعوت میشود. دعوتی برای فهم این حقیقت بزرگ که در دستگاه امام عشق، بلندمرتبهترین پادشاهان، همان پیادگانی هستند که بیتکلف، سر بر خاک آستان او ساییدهاند.
۱۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۴
کد مطلب: ۲۴٬۲۶۶
نظر شما