آگاه: قرض در گذشته فقط جابهجایی پول و مال نبود بلکه بخشی از مناسبات اجتماعی و اخلاقی مردم بود. آدمها به هم اعتماد میکردند، نیاز یکدیگر را میدیدند و اگر کسی گرفتار میشد، تا جایی که از دستشان برمیآمد دست او را میگرفتند. قرار نبود از قرض، سودی به دست بیاید. پولی که گرفته میشد، همان مقدار هم پس داده میشد؛ نه بیشتر و نه کمتر. نهایت تشکر هم شاید یک جعبه شیرینی، یک گل یا تعارف سادهای بود که نشان دهد لطف طرف مقابل فراموش نشده است.
وقتی آبروی آدمها ضامن میشد
قدیمیترها از بازارهایی حرف میزنند که در آنها اعتبار افراد بخشی از سرمایهشان بود. یک کاسب ممکن بود خودش پول کافی برای قرض دادن نداشته باشد، اما آنقدر اعتبار داشته باشد که دیگری بتواند با نام او از فرد سومی پول بگیرد. روایتهای شفاهی بسیاری از چنین مناسباتی وجود دارد؛ حاج باقر از بازاریهای قدیمی میگوید: وقتی فردی وارد بازار میشد، نام یک بازاری شناختهشده را میآورد و میگفت برای فلان کار پول لازم دارد و فلانی مرا معرفی کرده است، همین معرفی میتوانست اعتماد ایجاد کند.
در چنین فضایی، اعتبار فقط به میزان دارایی وابسته نبود. خوشقولی، درستکاری، سابقه کاری و اینکه فرد در معاملات چگونه رفتار کرده، سرمایهای اجتماعی محسوب میشد. کسی که بدقولی میکرد یا بدهیاش را نمیپرداخت، ممکن بود نه فقط یک رابطه مالی، بلکه بخشی از اعتبارش را از دست بدهد. برای همین است که وقتی نسلهای قدیمی از آن روزها صحبت میکنند، عبارتهایی مانند «موی سبیلش گرو بود» یا «حرفش حرف بود» را به کار میبرند. معنای این تعبیرها این است که قول شفاهی، در یک جامعه مبتنی بر اعتماد، ارزش اقتصادی پیدا کرده بود.
قرضی که سود نداشت
تفاوت دیگر میان قرضهای سنتی و بسیاری از سازوکارهای امروزی، در انتظار بازپرداخت بود. قرض، اصولا برای رفع یک نیاز داده میشد؛ کسی پول کم آورده بود، بیماری پیش آمده بود، قرار بود خانهای تعمیر شود، وسیلهای خریداری شود یا خانوادهای برای ازدواج فرزندش به پول نیاز داشت؛ فرد دیگری که امکان کمک داشت، پول را در اختیار او میگذاشت. قرار هم نبود روز بازپرداخت، مبلغی بیشتر روی آن گذاشته شود.
حاج باقر میگوید: اگر کسی ۱۰ واحد پول قرض میگرفت چه ۱۰ ریال یا تومان، همان ۱۰ واحد را پس میداد. اگر هم میخواست تشکر کند، شاید یک شیرینی میخرید یا در نخستین دیدار، با یک هدیه کوچک از طرف مقابل قدردانی میکرد. این هدیه قرار نبود شرط قرض باشد؛ بیشتر نشانه تشکر بود.
البته نباید این تصویر را به تمام جامعه گذشته تعمیم داد. قرض دادن با بهره، معاملات اعتباری و انواع روابط مالی در گذشته هم وجود داشته است. اما در روابط خانوادگی، همسایگی، دوستی و بخشی از مناسبات بازار، قرض بدون سود و بر پایه اعتماد شخصی جایگاه مهمی داشت.
از رفیق و همسایه تا بانک
امروز شکل قرض گرفتن تغییر کرده است. بانکها و موسسات مالی میتوانند مبالغی را در قالب تسهیلات در اختیار مردم بگذارند، اما این رابطه دیگر مانند رابطه دو دوست یا دو کاسب نیست. بانک یک نهاد اقتصادی است و تسهیلات بانکی بر اساس قرارداد، شرایط اعتباری، بازپرداخت و در موارد مختلف سود یا کارمزد ارائه میشود.
در مقابل، برای دریافت بسیاری از تسهیلات نیز متقاضی باید مدارک و تضمینهایی ارائه کند؛ ضامن، چک، سفته، اعتبارسنجی و دیگر ابزارهایی که جای «شناختن آدم» را گرفتهاند. قبلا ممکن بود آدمها بگویند «من فلانی را میشناسم»؛ امروز سیستم مالی میپرسد «چه تضمینی برای بازپرداخت وجود دارد؟»
این تغییر البته فقط نتیجه کم شدن اعتماد میان مردم نیست. بزرگ شدن شهرها، ناشناستر شدن روابط، پیچیده شدن اقتصاد، افزایش حجم معاملات و تبدیل شدن پول به یک ابزار رسمی و نهادی، همه در این تغییر نقش داشتهاند. بانک نمیتواند مانند یک کاسب قدیمی، مشتری را از روی سابقه چندساله زندگیاش بشناسد؛ بنابراین به اسناد و سازوکارهای رسمی تکیه میکند.
امروز حتی قرض کوچک هم ضمانت میخواهد. در روابط شخصی هم ماجرا تغییر کرده است. امروز ممکن است فردی برای قرض دادن چند میلیون تومان، پیش از هر چیز به این فکر کند که «اگر پس نداد چه؟» شاید چک یا سفته بخواهد، شاید رسید بگیرد و شاید حتی ترجیح دهد اصلا وارد این رابطه نشود. از سوی دیگر، کسی که پول قرض میگیرد هم ممکن است نگران شود که مبادا رابطه دوستانه یا خانوادگی به یک رابطه طلبکار و بدهکار تبدیل شود.
این نگرانی فقط درباره پول نیست، وسایل و اموال هم همین وضعیت را پیدا کردهاند. قرض دادن خودرو، طلا، وسایل خانه یا حتی برخی ابزارهای کاری، در گذشته بخشی از روابط معمول میان نزدیکان بود. امروز اما ارزش بالای بسیاری از کالاها و نگرانی درباره خسارت یا از بین رفتن وسیله، باعث شده افراد با احتیاط بیشتری چنین کاری انجام دهند.
وقتی «نه» گفتن جای تعارف را گرفت
فرهنگ قرض دادن، یک روی دیگر هم دارد؛ فرهنگ قرض گرفتن. در گذشته در بسیاری از خانوادهها، پس دادن بدهی یک اصل اخلاقی محسوب میشد. فردی که پولی قرض میگرفت، تلاش میکرد در موعد مقرر آن را برگرداند تا آبرو و اعتمادش حفظ شود. اگر هم نمیتوانست، ناچار بود با طلبکار صحبت کند و مهلت بخواهد.
امروز فشار اقتصادی و کاهش قدرت خرید، گاهی فاصله میان توان بازپرداخت و نیاز مالی را بیشتر کرده است. در چنین شرایطی، قرض دادن هم برای صاحب پول ریسک بیشتری دارد و قرض گرفتن نیز برای فرد نیازمند دشوارتر شده است. نتیجه، شکلگیری رابطهای محتاطانهتر است؛ رابطهای که در آن امضا جای قول، چک جای اعتماد و قرارداد جای رفاقت را گرفته است. شاید مهمترین بخش فرهنگ قرض در گذشته، خود پول نبود؛ چیزی بود که پشت پول قرار داشت: اعتماد.
اعتبار یک بازاری در دفتر بانک ثبت نمیشد. امتیاز اعتباری نداشت، رتبهبندی نمیشد و کسی برای بررسی سابقهاش پرونده تشکیل نمیداد. اما سالها خوشحسابی و خوشقولی میتوانست برای او سرمایهای بسازد که در یک موقعیت دشوار، به کمک خودش یا دیگران بیاید. همان چیزی که قدیمیها با زبان خودشان میگفتند: «فلانی موی سبیلش اعتبار بازار است.»
امروز اما حتی آدمی که سالها خوشحساب بوده، برای بسیاری از روابط مالی ناچار است امضا کند، مدرک بدهد و ضمانت ارائه کند. نه لزوما چون دیگر هیچ اعتمادی وجود ندارد، بلکه چون اقتصاد مدرن تلاش کرده اعتماد شخصی را به اعتماد رسمی، قابل ثبت و قابل پیگیری تبدیل کند. با این حال، هنوز در گوشههایی از جامعه همان فرهنگ قدیمی زنده است؛ در میان خانوادهها، دوستان، همسایهها و کسبهای که هنوز وقتی کسی میگوید «پول لازم دارم»، قبل از پرسیدن «چه ضمانتی داری؟» میپرسند: «چقدر لازم داری؟»
نظر شما