آگاه: برچسب «تروریسم» دیگر صرفا یک مفهوم حقوقی نیست؛ بلکه به ابزاری راهبردی در دست قدرت‌های بزرگ تبدیل شده که با آن روایت‌سازی می‌کنند، مخالفان را حذف و نظم مطلوب خود را تحمیل می‌کنند. این رویکرد در سند راهبرد ملی مبارزه با تروریسم آمریکا ۲۰۲۶ نیز بازتاب یافته؛ سندی که محور مقاومت را در کانون تهدیدات امنیتی واشنگتن قرار داده و چارچوب مقابله با آن را به‌مثابه مبارزه با تروریسم تعریف می‌کند. این برچسب، نه بر اساس ماهیت اقدامات، بلکه بر اساس منافع تعریف و اعمال می‌شود. از این رو انجمن علمی مطالعات تروریسم دانشگاه یزد در نشستی تخصصی با حضور حسین آجورلو، کارشناس مسائل خاورمیانه و محمدعلی حسن‌نیا، کارشناس ارشد مسائل لبنان، ابعاد راهبردی این رویکرد، پیامدهای بازنمایی محور مقاومت به‌عنوان تهدید تروریستی و الزامات مواجهه با آن را مورد بررسی قرار داد. 

برچسب تروریسم؛ راهبرد واشنگتن برای مهار محور مقاومت
در آغاز نشست، حسین آجورلو با تشریح ابعاد مفهومی تروریسم، گفت: پس از اشغال افغانستان و عراق، واشنگتن با استفاده از ادبیاتی مبتنی بر اصطلاح «گروه‌های اسلام‌گرای جهادی»، القاعده را به نماد تروریسم تبدیل کرد. با تضعیف القاعده، نام جمهوری اسلامی ایران و «محور مقاومت» به عنوان بازیگران اصلی این تهدید برساخته مطرح شدند. در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ، این روند تشدید شد؛ او برای کسب دستاوردهای کوتاه‌مدت، پرونده ایران را پررنگ کرد و با بهره‌گیری از پارادایم‌های «رئالیسم تهاجمی» و «سازه‌انگاری»، ایران را به یک تهدید امنیتی بدل کرد. وی افزود: گروه‌هایی نظیر حزب‌الله، انصارالله و سایر گروه‌های مقاومت عراقی و فلسطینی در کانون امنیتی‌سازی آمریکا قرار دارند. ایالات متحده نه تنها این گروه‌ها را به عنوان «سازمان‌های تروریستی» برچسب‌گذاری می‌کند، بلکه راهبرد جدیدی شامل «متهم‌سازی به جرائم سازمان‌یافته و قاچاق مواد مخدر» را نیز برای مهار آنها به کار گرفته است.این استاد دانشگاه تاکید کرد: نکته کلیدی اینجاست که آمریکا با اعمال تحریم‌های حداکثری علیه کشورهای محور مقاومت (نظیر ایران، سوریه، لبنان و یمن)، آنها را به سمت شبکه‌های پنهان برای تامین کالاهای اساسی سوق داد و سپس، همین اقدامات دفاعی معطوف به بقا و دور زدن تحریم‌ها را به عنوان «جرائم سازمان‌یافته» بازتعریف و برجسته کرد تا افکار عمومی جهانی را علیه آنها بسیج کند. کارشناس مسائل خاورمیانه در بخش دیگری از تحلیل خود مطرح کرد: از آنجا که ترامپ معتقد است پرونده ایران با سیاست «صلح از طریق قدرت» قابل حل است، این نگاه جنگ‌های فرسایشی اخیر در منطقه را رقم زده است. در شرایطی که جمهوری اسلامی ایران درگیر یک جنگ ترکیبی شده، برای خنثی‌سازی این فضای امنیتی باید سه راهبرد اساسی را اجرا کند:
۱. حفظ موازنه در جنگ فرسایشی: از طریق تکیه بر چابکی عملیاتی، پشتیبانی لجستیک و سرعت در بازسازی توان تسلیحاتی.
۲. دیپلماسی عمومی و روایت‌گری: تلاش برای شکستن اجماع جهانی علیه ایران با بازتعریف کنش‌های محور مقاومت از «تروریسم» به «دفاع مشروع از خود.»
۳. جبهه رسانه‌ای: با توجه به اینکه در دنیای جدید رسانه‌ها از انحصار دولت‌ها خارج شده‌اند، ایران باید در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی برای مقابله با الگوریتم‌های القایی غرب، جبهه‌ای جدید بگشاید.

بن‌بست استراتژی‌های آمریکا در غرب آسیا
محمدعلی حسن‌نیا، کارشناس ارشد مسائل لبنان نیز با اشاره به تحولات منطقه، گفت: پیوند میان مفهوم «تروریسم» و استراتژی‌های ایالات متحده در غرب آسیا، معادلات منطقه‌ای را تغییر داده است. آمریکا پس از جنگ سرد، برای پیشبرد نظم مطلوب خود در منطقه، کشورها و گروه‌هایی را که در برابر این نظم مقاومت کرده‌اند، هدف قرار داده است و از زمان کودتاهای دهه‌های گذشته، آمریکا همواره به دنبال جایگزینی رژیم‌های مخالف خود بوده و «تروریسم»، «سلاح‌های کشتار جمعی» یا «برنامه هسته‌ای» را به عنوان برچسب‌هایی برای توجیه این اقدامات استفاده کرده است. وی افزود: در دهه‌های اخیر، واشنگتن دو استراتژی «مهار» و «سقوط» را برای ایران پیش برده است؛ اگرچه استراتژی مهار با ابزارهایی مانند تحریم‌های حقوق بشری و هسته‌ای، دستور کار اصلی بوده، اما در دوره‌هایی به‌ویژه با رویکرد نتانیاهو و دولت دوم ترامپ، پروژه «سقوط» و انهدام کامل (مشابه الگوی لیبی پس از قذافی یا عراق پس از صدام) در دستور کار قرار گرفته است. هدف این الگو، فروپاشی ارتش و ساختارهای امنیتی، ایجاد درگیری‌های داخلی و اشغال‌گری است تا کشور از درون تهی شود؛ با این حال، ایران به دلیل برخورداری از مؤلفه‌های قدرت بومی، توان دفاعی و بسیج داخلی، توانسته است برخلاف نمونه‌های مشابه، در برابر این فشارها مقاومت کند.
این کارشناس خاطرنشان کرد: بین سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۸، محور مقاومت در اوج اقتدار خود قرار داشت و ترور سردار سلیمانی ناشی از درک آمریکا از این واقعیت بود که او طراح نظمی منطقه‌ای است که مانع برتری مطلق آمریکا شده است. در این شبکه قدرت، حزب‌الله لبنان به عنوان مرکز ثقل عمل می‌کند؛ نیرویی که هم‌بستگی میان حلقه‌های مقاومت را برقرار کرده و موتور محرک تحولات در سوریه، عراق و یمن بوده است و به همین دلیل، آمریکا برای شکستن کل محور مقاومت، راهبرد «خفه کردن» حزب‌الله را در اولویت قرار داده است. حسن‌نیا با کالبدشکافی اقدامات ایالات متحده بیان کرد: استراتژی‌های کنونی آمریکا علیه این گروه‌ها شامل چهار لایه است:
۱. تحریم همه‌جانبه تحت عنوان «مبارزه با تروریسم» ۲-حملات نظامی و ترورها ۳- تحریم شرکت‌ها و نهادهای مالی مرتبط ۴. تحریم دولت‌های میزبان (مانند دولت‌های لبنان و عراق) برای وادار کردن آنها به خلع سلاح مقاومت.
وی با ارزیابی چشم‌انداز پیش رو تاکید کرد: در نهایت، معادله‌ای بسیار پیچیده پیش رو است. برخلاف باور بسیاری از تحلیلگران که وقوع حتمی یک تغییر بزرگ در معادلات را پیش‌بینی می‌کنند، نظم مطلوب آمریکا به‌صورت ناقص متولد شده و دائما با چالش مواجه است. این کارشناس گفت: ایران نه تنها در برابر پروژه مهار تسلیم نشده، بلکه با بهره‌گیری از توانمندی‌های خود مانند تنگه هرمز، تسلیحات موشکی و شبکه ارتباطی منطقه‌ای، اجازه نداده است مدل فروپاشی لیبی یا عراق در قبالش تکرار شود، چرا که این تقابل اکنون به یک نبرد ترکیبی تبدیل شده و در این نبرد، «تروریسم» همچنان به عنوان برچسبی برای پیشبرد پروژه مهار از سوی غرب مورد استفاده قرار می‌گیرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.