۱ مهر ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۳
کد مطلب: ۲۵٬۶۲۹

اگر دفاع را صرفا واکنش به حمله و جلوگیری از پیشروی دشمن بدانیم، بخش مهمی از تجربه جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با تهدیدهای نظامی توضیح‌ناپذیر می‌ماند. دفاع می‌تواند از دفع ضربه فراتر برود و به راهبردی برای گرفتن ابتکار عمل، افزایش هزینه تجاوز و تغییر محاسبات مهاجم تبدیل شود. بر این اساس، توسعه توان موشکی، تقویت ظرفیت‌های اطلاعاتی و فناورانه، ایجاد عمق راهبردی و حتی پاسخ به منشأ تهدید، لزوما خروج از منطق دفاعی نیست؛ اگر هدف آن دفع تهدید، بازگرداندن امنیت و جلوگیری از تکرار تجاوز باشد.

راهبرد ملی دفاع موثر

آگاه: تفاوت میان دفاع منفعل و دفاع فعال در همین نقطه آشکار می‌شود. دفاع منفعل عمدتا پس ‌از رسیدن تهدید واکنش نشان می‌دهد؛ اما دفاع فعال با آمادگی پیشینی و ابتکار در میدان می‌کوشد شرایطی ایجاد کند که مهاجم نتواند اهداف خود را با هزینه‌ای قابل‌ قبول دنبال کند. بنابراین، پرسش دفاع فعال فقط این نیست که «چگونه ضربه دشمن را دفع کنیم؟»؛ پرسش مهم‌تر آن است که «چگونه شرایطی ایجاد کنیم که دشمن نتواند با اطمینان از موفقیت، دست به حمله بزند؟»
تجربه ایران در سه جنگ تحمیلی را می‌توان از همین منظر بازخوانی کرد. در جنگ هشت‌ساله، دفاع از سرزمین به‌تدریج به گرفتن ابتکار عمل انجامید؛ در جنگ ۱۲ روزه، حفظ امکان پاسخ در برابر تهدیدی چندلایه و فناورانه اهمیت یافت و در جنگ ۴۰ روزه، استمرار قدرت، ترمیم ظرفیت‌های آسیب‌دیده و جلوگیری از فرسایش برجسته‌تر شد. بنابراین، پیوند این سه تجربه را باید در تحول مفهوم دفاع جست‌وجو کرد: دفاع از تحمل ضربه فاصله گرفت و به توانایی اثرگذاری بر محاسبات دشمن نزدیک شد.
در جنگ هشت‌ساله، مسئله نخست حفظ تمامیت ارضی و متوقف ‌کردن پیشروی دشمن بود. اما ماندن در وضعیت واکنشی نمی‌توانست امنیت پایدار ایجاد کند. با سازماندهی نیروها، افزایش توان عملیاتی و شناخت بهتر از ظرفیت‌ها و آسیب‌پذیری‌های دشمن، وضعیت تغییر کرد. عملیات‌های ثامن‌الائمه، طریق‌القدس، فتح‌المبین و بیت‌المقدس نشان دادند که دفاع می‌تواند از وضعیت انتظار خارج شود و ابتکار عمل را در میدان به دست گیرد. آزادسازی خرمشهر نماد روشن این تغییر بود. عملیات والفجر ۸ و تصرف فاو نیز نشان داد که مدافع می‌تواند با انتخاب میدان مناسب، دشمن را وادار به واکنش کند.
از این منظر، اقدام تهاجمی را نمی‌توان صرفا براساس ظاهر آن، خارج از منطق دفاعی دانست؛ هدف، زمینه و کارکرد اقدام تعیین می‌کند که یک عملیات در خدمت تجاوز قرار دارد یا دفاع. دفاع موثر فقط توان تحمل ضربه نیست؛ توان انتقال هزینه به مهاجم نیز هست. مدافعی که صرفا آسیب را تحمل می‌کند، اگر نتواند هزینه ادامه تجاوز را افزایش دهد، همچنان در موقعیت انفعالی باقی می‌ماند. دفاع فعال از جایی آغاز می‌شود که مدافع بتواند رابطه هزینه و فایده جنگ را برای مهاجم تغییر دهد.
جنگ ۱۲ روزه همین منطق را در محیطی متفاوت آشکار کرد. تهدید در اینجا با مولفه‌های نظامی، اطلاعاتی و فناورانه درهم ‌تنیده بود و دفاع نمی‌توانست فقط به حفاظت از مرزها یا مقابله با حمله در نقطه اصابت محدود بماند. حفظ توان موشکی، استمرار فرماندهی و کنترل، بازسازی ظرفیت‌های آسیب‌دیده و امکان پاسخ متقابل، بخشی از توان دفاعی شد. تفاوت مهم با جنگ هشت‌ساله در این بود که اگر آنجا مسئله اصلی گرفتن ابتکار عمل بود، در اینجا حفظ امکان ابتکار عمل پس ‌از ضربه نخست اهمیت یافت. مهاجم باید بداند که ضربه نخست، پایان قدرت پاسخ طرف مقابل نیست.
در جنگ ۴۰ روزه، مسئله یک مرحله دیگر پیش می‌رود. هنگامی که جنگ طولانی‌تر و چندلایه می‌شود، مسئله فقط وارد کردن ضربه یا حفظ توان پاسخ نیست؛ مسئله، دوام‌ آوردن بدون از دست ‌دادن قدرت اثرگذاری است. ترمیم ظرفیت‌های آسیب‌دیده، حفظ زیرساخت‌های حیاتی، استمرار تصمیم‌گیری و جلوگیری از فرسایش توان و اراده مقاومت، خود به مولفه‌های دفاع تبدیل می‌شوند.
از این منظر، سه تجربه را می‌توان در یک زنجیره تحلیلی خلاصه کرد: در جنگ هشت‌ساله، گرفتن ابتکار عمل؛ در جنگ ۱۲ روزه، حفظ امکان پاسخ و در جنگ ۴۰ روزه، حفظ قدرت اثرگذاری در برابر فرسایش. این تحول، مفهوم بازدارندگی را نیز روشن می‌کند. بازدارندگی زمانی شکل می‌گیرد که دشمن پیش ‌از اقدام، هزینه‌ها و پیامدهای آن را محاسبه کند و به این نتیجه برسد که دستیابی به هدف، ارزش هزینه‌ای را که باید بپردازد، ندارد. بنابراین، قدرت دفاعی فقط برای روز جنگ نیست؛ بخش مهمی از کارکرد آن به پیش ‌از جنگ و محاسبات مهاجم مربوط است.
با این‌ حال، بازدارندگی پایدار فقط با قدرت نظامی شکل نمی‌گیرد. اقتصاد، علم و فناوری، اطلاعات، دیپلماسی و انسجام اجتماعی نیز در توان دفاعی نقش دارند. اقتصادی که توان تحمل فشار نداشته باشد یا جامعه‌ای که در بحران گرفتار فرسایش اعتماد شود، دامنه انتخاب‌های کشور را محدود می‌کند. قدرت ملی زمانی به بازدارندگی تبدیل می‌شود که اجزای آن یکدیگر را پشتیبانی کنند و کشور بتواند تهدید را شناسایی، ضربه را تحمل، ظرفیت‌های آسیب‌دیده را ترمیم و امکان پاسخ را حفظ کند. از همین‌رو، «از دفاع تا تهاجم» به معنای عبور از دفاع به جنگ‌افروزی نیست؛ مسئله، عبور از دفاع منفعل به دفاع فعال است: از انتظار برای رسیدن ضربه به آمادگی پیشینی، از صرفا متوقف ‌کردن حمله به تغییر محاسبات مهاجم و از واکنش مقطعی به ایجاد قدرتی که بتواند تهدید را پیش ‌از تبدیل‌ شدن به جنگ مهار کند.
هدف نهایی چنین راهبردی جنگ نیست؛ کاهش احتمال تحمیل جنگ است. دفاع موثر زمانی به یک راهبرد ملی تبدیل می‌شود که با آمادگی، ابتکار، توان پاسخ، قدرت ‌ترمیم و انسجام ملی، تصمیم دشمن برای تجاوز را دشوار کند. در این معنا، قدرت نه مقدمه جنگ بلکه یکی از ابزارهای جلوگیری از آن است؛ زیرا بهترین دفاع، دفاعی نیست که صرفا پس ‌از آغاز جنگ دوام بیاورد؛ دفاعی است که هزینه و عدم‌ قطعیت جنگ را پیش ‌از آغاز آن وارد محاسبه مهاجم کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.