آگاه: ماجرا از انتشار آمارهایی درباره وضعیت تاهل ایرانیان آغاز شد. در یکی از گزارشهای اخیر، مجموع افرادی که «هرگز ازدواج نکردهاند» حدود ۱۸ میلیون و ۷۷۵ هزار نفر اعلام شده است؛ شامل حدود ۸.۵۳ میلیون زن و ۱۰.۲۴ میلیون مرد. همین گزارش در کنار این عدد، حدود ۲۴.۶ میلیون نفر فاقد همسر را نیز ذکر میکند؛ گروهی که علاوه بر هرگز ازدواجنکردهها، مطلقهها و افرادی را که همسرشان فوت کرده است نیز دربر میگیرد.
اما همین دادهها یک نکته تعیینکننده دارند: از مجموع ۱۸.۷۷۵ میلیون نفری که هرگز ازدواج نکردهاند، بخش بزرگی در سنین پایینتر قرار دارند. بنابراین اگر کسی این ۱۸.۷۷۵ میلیون نفر را یکجا «مجرد قطعی» بنامد، عملا دو مفهوم متفاوت را به جای یکدیگر نشانده است. در این آمار مشخص نیست بازه سنی زیر ۴۰ سال از چه سنی آغاز میشود؛ از طرفی مثلا فردی ۲۲ ساله هم در این آمار میگنجد.
«مجرد»، «هرگز ازدواج نکرده» و «مجرد قطعی» سه چیز متفاوتند
بخش مهمی از سردرگمی از همینجا میآید. «مجرد» در آمارهای جمعیتی معمولا به وضعیت تاهل فرد در یک مقطع اشاره دارد. فردی که همسر ندارد، ممکن است هرگز ازدواج نکرده باشد، طلاق گرفته باشد یا همسرش فوت کرده باشد.
«هرگز ازدواج نکرده» تعریف روشنتری دارد: فرد تا زمان ثبت داده، هیچگاه ازدواج نکرده است. این گروه میتواند از نوجوان و جوان تا فرد سالمند را شامل شود. اما «تجرد قطعی» یک شاخص جمعیتشناختی است، نه مترادف مجرد بودن. در ادبیات جمعیتشناسی ایران، به طور سنتی سن حدود ۴۵ سال برای زنان و ۵۰ سال برای مردان بهعنوان آستانهای برای بررسی تجرد قطعی به کار رفته است؛ هرچند این به معنای آن نیست که فرد پس از این سن دیگر به هیچ وجه ازدواج نمیکند. شهلا کاظمیپور، جمعیتشناس نیز تاکید کرده است که تجرد در هیچ سنی «قطعیت مطلق» ندارد و این سن، یک آستانه تحلیلی برای زمانی است که احتمال ازدواج بهشدت کاهش مییابد. این تفکیک، تمام ماجرای عدد ۱۸ میلیون را تغییر میدهد.
وقتی عدد خام، جای تحلیل مینشیند
مشکل از جایی آغاز میشود که «هرگز ازدواج نکردهها» به صورت یک عدد واحد اعلام و سپس با عنوان «مجردان قطعی» منتشر میشوند. این شیوه اطلاعرسانی، اگرچه ممکن است از نظر عددی بر دادهای واقعی تکیه داشته باشد، از نظر معنای آماری گمراهکننده است. در گزارشهای منتشرشده درباره وضعیت مجردان، حتی دادههای سنی بهروشنی نشان میدهد که تعداد قابل توجهی از افراد هرگز ازدواج نکرده در سنین پایینتر قرار دارند. همین گزارشها از ۱۳.۶ میلیون نفر افراد در معرض ازدواج در سال ۱۴۰۴ نیز سخن میگویند؛ یعنی وقتی هدف، تحلیل امکان و ظرفیت ازدواج است، باید جمعیت مناسب و در معرض ازدواج را جداگانه تعریف کرد و همه افراد فاقد سابقه ازدواج را یکجا کنار هم نگذاشت.
حتی درباره «افراد در معرض ازدواج» نیز باید پرسید منظور دقیقا چه کسانی است. آیا کودک و نوجوان را باید در این گروه قرار داد؟ آیا فرد ۷۰ سالهای که همسرش را از دست داده، با یک جوان ۲۵ ساله هر دو به یک معنا «در معرض ازدواج» هستند؟ پاسخ روشن است: خیر. بنابراین، سن، جنس، سابقه ازدواج، وضعیت فعلی تاهل و حتی هدف مطالعه باید در کنار هم دیده شوند.
یکی دیگر از اعداد پرتکرار در این بحث، ۴۰ یا ۴۵ سال است. در برخی گزارشها گفته شده «بالای ۴۰ سال» یا «بالای ۴۵ سال» مجرد قطعی محسوب میشوند. این بیان نیز بیش از اندازه سادهسازی شده است. در سالهای گذشته، برای تحلیل تجرد قطعی زنان حدود ۴۵ سال و برای مردان حدود ۵۰ سال مطرح شده است. اما در اظهار نظرهای جدیدتر، از تغییر شاخص و کاهش سن آستانه تجرد قطعی زنان سخن گفته شده است. دلیل این تغییر، تغییر الگوی ازدواج و کاهش فرصت ازدواج در برخی گروههای نسلی است. در واقع، تعریف علمیتر این است: تجرد قطعی سنی است که پس از آن احتمال ازدواج فرد به سطح بسیار پایینی میرسد؛ نه اینکه فرد در یک روز مشخص، از «مجرد» به «مجرد قطعی» تبدیل شود.
بحران واقعی کجاست؟
اشتباه در عنوانگذاری نباید باعث شود اصل مسئله نادیده گرفته شود. کاهش ازدواج در ایران واقعیتی جدی است. آمارهای منتشرشده نشان میدهد تعداد ازدواجهای ثبتشده از حدود ۸۹۱ هزار مورد در سال ۱۳۸۹ به حدود ۴۳۰ هزار مورد در سال ۱۴۰۴ رسیده است. همچنین میانگین سن ازدواج در سال ۱۴۰۳ حدود ۲۸.۳ سال برای مردان و ۲۴.۱ سال برای زنان گزارش شده است.
مرضیه وحیددستجردی، دبیر ستاد ملی جمعیت، نیز از افزایش قابل توجه تجرد در سنین بالاتر خبر داده است. به گفته او، در سال ۱۳۶۵ حدود ۱.۱ درصد زنان ۵۰ ساله هرگز ازدواج نکرده بودند، در حالی که این رقم در سال ۱۴۰۲ به ۷.۷ درصد رسیده است؛ یعنی سهم زنان ۵۰ سالهای که هنوز ازدواج نکردهاند، چند برابر شده است. این آمار، برخلاف عدد ۱۸ میلیون، مستقیما به یک سن مشخص و یک وضعیت مشخص اشاره میکند و از این جهت برای سنجش روند تجرد قطعی بسیار معنادارتر است. پس عدد درست کدام است؟ پاسخ یک عدد واحد نیست؛ زیرا پرسش درست، چند عدد متفاوت میخواهد.
اگر سوال این باشد که چند نفر در ایران تاکنون ازدواج نکردهاند؟ دادههای منتشرشده رقم حدود ۱۸.۸ میلیون نفر را نشان میدهد. که بازه سنی زیر ۴۰ سال را شامل میشود. اگر سوال این باشد که چند نفر در حال حاضر فاقد همسرند؟ رقم اعلامشده حدود ۲۴.۶ میلیون نفر است؛ اما این عدد شامل هرگز ازدواج نکردهها، مطلقهها و بیوههاست. اما اگر سوال این باشد که چند نفر در معنای جمعیتشناختی در تجرد قطعی قرار گرفتهاند؟ دیگر نمیتوان عدد ۱۸.۸ میلیون را به کار برد. باید افراد در سنین بالاتر و دارای سابقه «هرگز ازدواج نکردن» را جدا کرد. بر اساس برخی آمارها بیش از یک میلیون و ۱۶۰ هزار نفر در کشور از سنین باروری و ازدواج عبور کرده و در وضعیت تجرد قطعی قرار گرفتهاند.
آمار برای سیاستگذاری است؛ نه تولید هراس
در این میان، یک آسیب جدیتر از اختلاف اعداد وجود دارد: تبدیل آمار اجتماعی به تیترهای هراسآفرین. وقتی گفته میشود «۱۸ میلیون ایرانی برای همیشه مجرد ماندهاند»، مخاطب با یک بحران قطعی و برگشتناپذیر مواجه میشود؛ در حالی که داده مورد استناد ممکن است صرفا سابقه نداشتن ازدواج را نشان دهد.
چنین آماری نهتنها میتواند افکار عمومی را دچار برداشت نادرست کند، بلکه مسئله سیاستگذاری را نیز به حاشیه میبرد. برای حل مسئله ازدواج، دولت نیاز ندارد فقط بداند چند میلیون نفر «مجرد» هستند؛ باید بداند چند نفر در سن مناسب ازدواجاند، چند نفر قصد ازدواج دارند، چند نفر به دلیل مشکلات اقتصادی قادر به ازدواج نیستند، چه تعداد به دلیل تغییر نگرش ازدواج نمیکنند، چه تعداد به دلیل عدم تناسب جمعیتی و جنسیتی با مضیقه ازدواج مواجهاند و چه تعداد پس از طلاق یا فوت همسر دوباره در معرض ازدواج قرار گرفتهاند.
ایران با مسئله واقعی کاهش ازدواج، افزایش سن ازدواج و افزایش سهم افرادی که در سنین بالاتر هرگز ازدواج نکردهاند مواجه است. این مسئله جدی است و نیازمند سیاستگذاری جدیتر. اگر رسانهها میخواهند تصویری دقیق از وضعیت ازدواج ارائه کنند، باید کنار هر عدد، دستکم چهار چیز را بنویسند: سال آمار، بازه سنی، تعریف جمعیت و وضعیت تاهل مورد نظر.
در غیر این صورت، آمار به جای آنکه چراغی برای دیدن مسئله باشد، خودش تبدیل به بخشی از مسئله میشود؛ عددی بزرگ که دستبهدست میشود، نگرانی تولید میکند، اما لزوما به شناخت دقیقتر جامعه و حل مشکل ازدواج کمکی نمیکند.
نظر شما