آمریکا و رژیم صهیونی ۹ اسفند با نیت سقوط «جمهوری اسلامی» و تجزیه ایران برای بار دوم به کشورمان حمله کردند. رأس نظام، حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای (ره) را به شهادت رساندند و به خیالشان دیگر کار تمام شد. ۴۰ روز جنگیدند و از آنجا که موشک‌های دوربرد نیروهای مسلح، خواب‌شان را آشفته کرد و با ویرانی پایگاه‌های‌شان در منطقه هزینه‌های زیادی برایشان تراشیده شد، در نهایت با نقش‌آفرینی کشور پاکستان به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد تن دادند.

آمریکا و پایان بازی‌های قدیمی

آگاه: این تفاهم‌نامه فرصتی ۶۰ روزه در اختیار ایران و آمریکا قرار داده بود که در طول آن برای رسیدن به یک توافق جامع در مورد برنامه هسته‌ای ایران و تحریم‌های ایالات متحده آمریکا به توافق برسند. حالا پس از ۶۰ روز، تصویر روشنی از دو بازیگر اصلی ترسیم شده است. ایران قدرتمندتر بر اهرم‌های فشار راهبردی ظاهر شده و در مقابل، آمریکا با دست خالی در افکار عمومی داخلی و بین‌المللی روبه‌رو است. حال که بیش از ۶۰ روز از توافق اسلام‌آباد می‌گذرد، بسیاری از رسانه‌های غربی از انقضای این تفاهم‌نامه و پایان آتش‌بس میان ایران و آمریکا خبر دادند و به تحلیل شرایط پس از خاتمه تفاهم‌نامه پرداختند، اما «آیا آتش‌بس ایران و آمریکا خاتمه یافته‌است؟» سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه در گفت‌وگویی در این مورد گفت: «آتش‌بس ۶۰ روزه‌ای وجود نداشت. آنچه به عنوان ۶۰ روز مطرح شده بود، ۶۰ روز فرصت برای مذاکره به منظور دستیابی به توافق نهایی بود.»
سیداسماعیل بقایی، سخنگوی دستگاه دیپلماسی هم در نشست خبری هفتگی خود با خبرنگاران ـ روز دوشنبه ۲۶ مرداد ـ تصریح کرد: «ما در متن تفاهم موضوعی تحت عنوان مهلت ۶۰ روزه نداریم. اساسا بارها ثابت شده است که جمهوری اسلامی ایران طرفی نیست که تحت فشار، اولتیماتوم و مهلت زمانی سیاست‌های خود را تنظیم کند... مذاکره هرگز شروع نشد، به این دلیل که آمریکا تنها چند هفته پس از امضای یادداشت تفاهم در ۲۸ خرداد، دست به نقض فاحش و گسترده متن آن زد و لذا اساسا بحث ۶۰ روزه هم دیگر موضوعیت ندارد.»
همچنین به نظر می‌رسد، بسیاری از رسانه‌ها در مورد مفهوم آتش‌بس در تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل با ایران و مفاد تفاهم‌نامه اسلام‌آباد دچار سوءبرداشت شده‌اند. آتش‌بس در جنگ از روز ۱۹ فروردین ۱۴۰۴ با پیام شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، آغاز شد. بر اساس این آتش‌بس مقرر شده ‌بود که در همه جبهه‌ها از جمله لبنان، آتش‌بس برقرار شود و ایران و آمریکا مذاکراتی را با هدف دستیابی به یک تفاهم‌نامه برای پایان جنگ آغاز کنند. این آتش‌بس که قرار بود دو هفته دوام داشته‌ باشد، از همان روز نخست با حمله گسترده اسرائیل به جنوب لبنان و ضاحیه بیروت نقض شد. پس از آن نیز بیانیه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، مبنی بر استمرار محاصره دریایی ایران از دیدگاه تهران بر اساس قطعنامه ۳۳۱۴ مجمع عمومی سازمان ملل متحد در تعریف تجاوز نظامی، اقدام نظامی و نقض آتش‌بس تلقی شد. مستاجر کاخ سفید هرازگاهی مقابل دوربین‌ها قرار می‌گیرد و یاوه‌گویی‌هایش را در قبال ایران تکرار می‌کند. او اخیرا، تنگه هرمز را قلمرو جدید ایالات متحده دانست تا از این طریق جنگ روانی خود را علیه مردم و مسئولان ارشد نظام استمرار دهد. خیال می‌کند با درشت‌گویی‌ها می‌تواند ایرانی‌ها را وادار به تسلیم کند.
محمدباقر قالیباف، رئیس نهاد قانون‌گذاری روز گذشته در نطق پیش از دستور خود گفته بود: «همان‌طور که پیش‌بینی کرده بودیم، دشمنی که از سر استیصال تفاهم‌نامه پایان جنگ را پذیرفته بود، خیلی زود به تعهدات خود پشت پا زد تا بتواند شکست سنگین سیاسی خود را جبران کند.» وی با اشاره به مفاد تفاهم‌نامه اسلام‌آباد تصریح کرد: «قبل از رفع محاصره، آزادی اموال بلوکه‌شده، رفع تحریم نفت، پایان تهدید و عملیات نظامی در همه جبهه‌ها و تحقق دیگر شروط تفاهم‌نامه، تنگه هرمز باز نخواهد شد.» علاوه بر رئیس مجلس و رئیس تیم مذاکره‌کننده ایرانی، یک مقام وزارت امور جارجه، ارزیابی جالبی از تفاهم اسلام‌آباد ارائه کرد. عباس باقرپور، مدیرکل حقوقی وزارت امور خارجه با بیان اینکه تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را می‌توان در وضعیت کما توصیف کرد، گفت: «بنابراین، هنوز امکان احیا و بازگرداندن آن وجود دارد.» از آن جهت می‌توان گفت در حالت کما به سر می‌برد که ایالات متحده آمریکا تقریبا هیچ‌یک از تعهدات خود را در تفاهم‌نامه اسلام‌آباد در شرایط فعلی رعایت نمی‌کند. در بند یک، تعهدات آمریکا و متحدانش مبنی بر خاتمه فوری و دائمی جنگ در تمامی جبهه‌ها نقض شده ‌است و علاوه بر حملات گسترده ماه گذشته آمریکا به جنوب ایران، حملات اسرائیل به جنوب لبنان هم ادامه پیدا کرد. در اجرای بند ۴، ایالات متحده آمریکا از اواسط تیر نقض این بند را از سر گرفت و محاصره دریایی سواحل و بنادر ایران را مجددا برقرار کرد. در بند ۱۰ نیز ایالات متحده آمریکا اسقاطیه تحریم‌های صدور نفت و فرآورده‌های نفتی ایران را که به مدت ۶۰ روز صادر کرده ‌بود، باطل کرد و این بند را نیز نقض کرد و نهایتا در مورد بند ۱۱ نیز آمریکا دارایی‌های مسدود شده ایران در خارج از کشور را آزاد نکرد. بالاخره سیلی‌هایی که ایران به آمریکا زد، این کشور را در گوشه رینگ قرار داد به دلیل آنکه در سال‌های گذشته، آمریکا بر اساس دکترین «سلطه مطلق» عمل می‌کرد و بر این باور بود: هر توافقی با ایران باید منجر به تضعیف توانمندی‌های منطقه‌ای آن شود اما اکنون با دو عامل روبه‌رو شده است:
۱. شکست مدل فشار حداکثری: آمریکا متوجه شد با تحریم و گزینه نظامی نمی‌تواند اراده سیاسی یا توانمندی‌های نظامی مانند موشکی و پهپادی را حذف کند.
۲. ظهور جهان چندقطبی: ایران در فضای ایزوله به سر نمی‌برد. پیوند استراتژیک با چین (در حوزه انرژی) و روسیه (در حوزه نظامی- سیاسی) هزینه تخریب ایران را برای آمریکا بالا برده است. آمریکا مجبور می‌شود بپذیرد، ایران یک «قدرت منطقه‌ای» است و دیگر نمی‌تواند آن را به حاشیه براند. جمهوری اسلامی با ارتباط و تعامل سازنده‌ای که با روسیه و چین، دارد به آمریکا القا می‌کند، شرکا و متحدان قدری برای همکاری دارد.
در همین رابطه، حسن هانی‌زاده، کارشناس سیاست خارجی می‌گوید: «هرچه تاب‌آوری داخلی بالاتر باشد، طرف مقابل مجبور به اعطای امتیازات بیشتر خواهد شد و تیم مذاکره‌کننده ایران برای دستیابی به توافقی منصفانه، نیازمند اقتدار ملی و هوشمندی نیروهای مسلح است. این پیروزی میدانی، زمینه‌ساز نظم جدید جهانی در تقابل با هژمونی استکبار است و تجربه ایران، درس عبرتی برای ملت‌های آزادی‌خواه جهان محسوب می‌شود.» هرچند توافق اسلام‌آباد از همان روز نخست به صورت جدی از سوی طرف مقابل اجرا نشد و پیش‌بینی نیز می‌شد با توجه به تجربه برجام، آمریکایی‌ها بندهای تفاهم را نادیده بگیرند، اما حرف ایران همان است که در تریبون‌های رسمی توسط مسئولان ارشد تیم مذاکره‌کننده بیان شد.
شکست آمریکا در میدان و مذاکره
در مذاکرات برجام، آمریکا سعی داشت بازی را «حاصل صفر» پیش ببرد یعنی هرچه آمریکا به دست آورد، ایران باید از دست بدهد. اما در وضعیت فعلی، بازی به سمت «حاصل- غیرصفر» حرکت می‌کند. آمریکا برای جلوگیری از جنگ که هزینه‌های داخلی شدیدی برای دولتش دارد به تفاهم با ایران نیاز دارد. ضمن آنکه دست ایران، پر است و اهرم‌هایی مانند تسلط بر نقاط استراتژیک منطقه و توان بازدارندگی در اختیار دارد. اگر متعهد به آنچه امضا کرده‌اند نباشند، هیچ تحرک و اقدامی توسط ایران اعمال نخواهد شد. البته در همان مقطع، پیام‌ها از تهران به واشنگتن بدون پارازیت منتقل شد و برای آنکه آمریکایی‌ها احساس شکست و عقبگرد نکنند، در تلاش هستند با کلیدواژه‌های ساختگی مسیر را تغییر دهند. آخرین نمونه به ادعای رئیس‌جمهور آمریکا برمی‌گردد.
ادعای تازه دونالد ترامپ درباره وجود یک کانال ارتباطی پشت ‌پرده میان آمریکا و سپاه پاسداران، بیش از آنکه نشانه یک تحول واقعی در مناسبات تهران و واشنگتن باشد، تصویری از آشفتگی محاسبات کاخ سفید در برابر واقعیت‌های میدان ارائه می‌کند. سخنگوی سپاه پاسداران با رد صریح این ادعا، آن را «توهمات ناشی از شکست» خوانده و تاکید کرد: سپاه پاسداران «بازو و زبان قدرت ملت ایران» است و حرف خود را در میدان می‌زند. آنچه مسلم است امروز در کنار رویارویی نظامی و سیاسی، جنگ دیگری نیز در جریان است؛ جنگ روایت‌ها. واشنگتن تلاش می‌کند تصویری از قدرت و کنترل ارائه دهد؛ تهران در مقابل بر ایستادگی، انسجام و حضور تاثیرگذار و اقتدارآمیز در میدان تاکید می‌کند. در چنین شرایطی، هر خبر درباره مذاکره، تماس یا میانجیگری می‌تواند بخشی از این نبرد ادراکی باشد. ایران بارها نشان داده است که فشار و تهدید، جایگاه تصمیم‌گیری آن را تغییر نمی‌دهد و تجربه بدعهدی‌های آمریکا نیز اعتماد به وعده‌های واشنگتن را به حداقل رسانده است. از این منظر، آنچه امروز در واشنگتن جریان دارد را می‌توان تلاشی برای فرار از یک واقعیت ساده دانست؛ آمریکا می‌تواند روایت بسازد، اما نمی‌تواند با روایت‌سازی، واقعیت میدان را تغییر دهد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.