۲۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۱:۰۹
کد مطلب: ۲۴٬۶۸۹

چرا تنگه هرمز جایگزین‌ناپذیر است؟

توهم «بای‌پس هرمز»

دکتر محمدباقر منفردنیا _ سیاست‌پژوه اقتصادی
توهم «بای‌پس هرمز»

آگاه: طی ماه‌های گذشته، جریان رسانه‌ای غرب و اندیشکده‌های حامی سناریوی بازدارندگی علیه تهران، خط تحلیلی هماهنگی را ترویج کرده‌اند: «تنگه هرمز دیگر گلوگاه مرگبار اقتصاد جهانی نیست و مسیرهای جایگزین می‌توانند بار ترافیک انرژی و تجارت خلیج فارس را به دوش بکشند». این شبکه رسانه‌ای با پوشش مداوم طرح‌هایی نظیر افزایش ظرفیت خط لوله شرق-غرب عربستان (پترولاین)، خط لوله حبشان-فجیره در امارات (ADCOP)، خط لوله کرکوک-جیهان عراق-ترکیه، طرح‌های اتصال لوله‌های نفتی بصره به عقبه اردن و اتصال ریلی کریدور هند-عرب-اروپا (IMEC)، مدعی شده‌اند که آسیب‌پذیری انرژی جهان در برابر انسداد هرمز به حداقل رسیده است؛ اما ارزیابی فنی، لجستیکی و ژئواکونومیک دقیق‌تر بر پایه آمار رسمی آژانس بین‌المللی انرژی (IEA)، اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA) و موسسات تخصصی بیمه دریایی نشان می‌دهد این ادعا بیش از آنکه بر پایه‌های علم اقتصاد و جغرافیای حمل‌ونقل استوار باشد، یک «روایت سیاسی‌سازی ‌شده» با هدف کوچک‌نمایی وزن راهبردی ایران در موازنه امنیت انرژی جهان است. نکته مهم روش‌شناختی این یادداشت آن است که حتی با پذیرفتن محافظه‌کارانه‌ترین و رسمی‌ترین ارقام موجود (نه ارقام اغراق‌شده)، نتیجه همچنان به نفع تز اصلی جایگزین‌ناپذیری بنیادین هرمز تمام می‌شود.

 ۱. تله تقلیل‌گرایی؛ فراتر از نفت و گاز
خطای نخست طرفداران «جایگزینی هرمز»، فروکاستن نقش این آبراه حیاتی به یک لوله انتقال هیدروکربن است. تنگه هرمز صرفا مسیر عبور حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و میعانات گازی در روز (طبق آخرین برآورد رسمی IEA برای سال ۲۰۲۵) نیست؛ بلکه شریان حیاتی زنجیره‌ای چندوجهی از کالاها و نهاده‌های غیرقابل جایگزین است:

توهم «بای‌پس هرمز»

الف) زنجیره امنیت غذایی و بازار جهانی کود شیمیایی
منطقه خلیج فارس (شامل ایران، عربستان، قطر، عمان و امارات) بر اساس داده‌های به‌روزشده موسسه بین‌المللی تحقیقات سیاست غذایی (IFPRI) و موسسه EPRINC، تامین‌کننده ۳۵ تا ۴۰ درصد از تجارت جهانی اوره (برخی برآوردهای بالاتر تا ۴۹ درصد را نیز ثبت کرده‌اند) و نزدیک ۲۹ تا ۳۰ درصد صادرات جهانی آمونیا است. کشورهایی نظیر هند و برزیل، کشورهای شرق آسیا و اتحادیه اروپا برای تولید محصولات کشاورزی راهبردی خود به‌شدت به این محموله‌ها وابسته‌اند. خطوط لوله نفتی نمی‌توانند حتی یک کیلوگرم کود اوره، آمونیاک مایع یا پلیمرهای پایه را منتقل کنند؛ این محموله‌ها منحصرا با کشتی‌های ویژه فله‌بر یا مخزن‌دار شیمیایی حمل می‌شوند. اختلال در هرمز طی بحران اخیر مستقیما به جهش بیش از ۷۰ درصدی قیمت بنچمارک اوره در کمتر از چهار هفته (نزدیک به شوک قیمتی پس از جنگ اوکراین در ۲۰۲۲) و افزایش نگرانی درباره کمبود کود در آمریکای جنوبی و شبه‌قاره هند منجر شده است.
 ب) واردات مواد غذایی و دارویی؛ محاصره معکوس خلیج فارس
کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (کویت، بحرین، قطر و بخش اعظم بنادر امارات و شرق عربستان) بین ۷۰ تا ۸۵ درصد اقلام غذایی و کالاهای اساسی خود را از طریق بنادر واقع در داخل خلیج فارس وارد می‌کنند. بنادری همچون جبل‌علی، شویخ، حمد و دمام فاقد هرگونه خط لوله واردات گندم، گوشت، برنج و تجهیزات پزشکی هستند. انسداد هرمز به معنای قطع خطوط تامین کانتینری این کشورها و آغاز بحران قحطی و فلج لجستیکی در بنادر داخلی است.

 ۲. ناتوانی ساختاری و فنی خطوط لوله جایگزین
بررسی فنی دقیق ظرفیت واقعی خطوط لوله ادعایی- با تکیه بر جدیدترین داده‌های عملیاتی آرامکو، ADNOC و بوتاش ترکیه- نشان می‌دهد این مسیرها در بهترین حالت تنها بخش محدودی از جریان هرمز را پوشش می‌دهند:

توهم «بای‌پس هرمز»
با پذیرفتن دقیق‌ترین و محافظه‌کارانه‌ترین رقم رسمی (ترکیب پترولاین + ADCOP نزدیک به ۴.۷ میلیون بشکه در روز طبق ارزیابی IEA)، پوشش واقعی بای‌پس تنها ۲۲ تا ۲۷ درصد از جریان کل هرمز است. این یعنی حتی در سناریوی خوشبینانه، بیش از ۷۳ تا ۷۸ درصد از جریان هرمز (نزدیک ۱۵ تا ۱۶ میلیون بشکه در روز) هیچ مسیر جایگزین فعلی ندارد. علاوه بر این، حمل گاز طبیعی مایع (LNG) قطر (با رکورد صادراتی ۸۱.۵ میلیون تن در سال ۲۰۲۵، که قطر را به دومین صادرکننده بزرگ LNG جهان تبدیل کرد) از نظر فناوری موجود هیچ معادل زمینی یا لوله‌ای برای دور زدن هرمز ندارد؛ گاز طبیعی مایع‌شده تنها با کشتی‌های ویژه یخچالی و از پایانه‌های اختصاصی مانند راس‌لفان قابل حمل است.
الف) کویت: مورد صفر مطلق بای‌پس زمینی
نکته‌ای که غالبا در تحلیل‌های رسانه‌ای نادیده گرفته می‌شود این است که کویت هیچ خط لوله جایگزینی برای دور زدن هرمز ندارد. برخلاف عربستان و امارات، کویت هیچ زیرساخت لوله‌ای به دریای سرخ یا مدیترانه احداث نکرده است. صد درصد صادرات نفتی این کشور عضو کلیدی اوپک با ظرفیت صادراتی نزدیک ۲.۵ میلیون بشکه در روز، باید از هرمز عبور کند. این یک مورد سخت است که به‌تنهایی روایت «مسیرهای جایگزین منطقه‌ای در دسترس همه صادرکنندگان» را باطل می‌کند.
ب) عراق: نمونه شکست عملی مسیر جایگزین در میدان واقعی
خط لوله کرکوک-جیهان که اغلب به‌عنوان بای‌پس واقعی شمالی معرفی می‌شود، نمونه بارز ناکارآمدی عملیاتی است. طبق داده رسمی بوتاش ترکیه (ژوئیه ۲۰۲۶)، جریان واقعی این خط تنها بین ۱۷۰ تا ۱۹۰ هزار بشکه در روز بوده، کمتر از ۱۳ درصد ظرفیت اسمی ۱.۵ میلیونی. توافق یک‌ساله عراق و ترکیه در اوت ۲۰۲۶ گرچه سهمیه ۷۵۰ هزار بشکه را هدف‌گذاری کرد، اما تحقق آن نیز به دلیل حملات مکرر پهپادی و موشکی به میادین نفتی کردستان از زمان آغاز جنگ ایران با ابهام روبه‌رو است. این نمونه میدانی مستقیما استدلال بخش بعدی (آسیب‌پذیری امنیتی مسیرهای فرعی) را با شاهد عینی و قابل استناد تقویت می‌کند.

 ۳. آسیب‌پذیری شدید امنیتی و تمرکز ریسک در مسیرهای فرعی
فرضیه دوم حامیان خطوط لوله این است که انتقال هیدروکربن به خاک عربستان و سواحل دریای سرخ، امنیت صادرات را تضمین می‌کند. واقعیت‌های میدانی این فرضیه را رد کرده است:
 الف) تمرکز اهداف و شکنندگی تاسیسات زمینی
خط لوله‌ای به طول نزدیک ۱۲۰۰ کیلومتر که از دل صحرا می‌گذرد، همراه با ایستگاه‌های تقویت فشار، سامانه‌های برق‌رسانی و پایانه‌های ساحلی، بسیار آسیب‌پذیرتر از ناوگان پراکنده دریایی است. اصابت ریزپرنده‌ها یا موشک‌های دقیق به یک ایستگاه پمپاژ در پترولاین می‌تواند جریان کل تا هفت میلیون بشکه را هفته‌ها متوقف کند؛ درست همان‌طور که تجربه عراق در خط کرکوک- جیهان نشان داده است.
 ب) انتقال بحران از هرمز به گلوگاه باب‌المندب و دریای سرخ
پایانه‌های غربی عربستان مانند ینبع و جازان در دریای سرخ واقع شده‌اند. کشتی‌هایی که در ینبع بارگیری می‌کنند، برای حرکت به سمت بازارهای بزرگ آسیا ناچارند از تنگه باب‌المندب عبور کنند. حضور انصارالله یمن و گسترش دایره عملیاتی محور مقاومت نشان داد که بستن باب‌المندب حتی ساده‌تر از تنگه هرمز است. انتقال نفت به دریای سرخ به معنای حل بحران نیست بلکه صرفا «تغییر موقعیت جغرافیایی گلوگاه از هرمز به باب‌المندب» است.

 ۴. پیامدهای ژئوپلیتیک منطقه‌ای؛ انحصار هژمونیک ریاض و شکاف در شورای همکاری
تبدیل عربستان سعودی به تنها مجرای خروج انرژی منطقه، توازن قوا درون شورای همکاری خلیج فارس (GCC) را بر هم می‌زند و پیامدهای سیاسی نامطلوبی برای سایر اعضا دارد:
توهم «بای‌پس هرمز»
الف) تشدید آسیب‌پذیری کویت، بحرین و قطر: این کشورها فاقد دسترسی مستقیم به بنادر اقیانوسی هستند. اتکا به خطوط لوله سعودی به معنای تسلیم حاکمیت اقتصادی به ریاض است. تجربه محاصره ۲۰۱۷ قطر یادآوری می‌کند که کشورهای کوچک خلیج فارس هرگز امنیت ملی خود را به شیرهای نفت و لوله‌های تحت کنترل عربستان واگذار نخواهند کرد.
ب) تضعیف موقعیت هاب بندری امارات: تکیه بر خط لوله ابوظبی- فجیره نمی‌تواند موقعیت بنادر عظیمی نظیر جبل‌علی دبی را نجات دهد؛ بندری که حیات آن به تردد آزادانه کشتی‌های کانتینری از هرمز وابسته است.
ج) انحصار در ترانزیت نفت عراق: انتقال نفت بصره از طریق عربستان یا ترکیه، اهرم فشاری دائمی بر بغداد ایجاد می‌کند که با منافع استراتژیک بلندمدت عراق در تضاد است؛ همان‌طور که وابستگی به تصمیم آنکارا برای تخصیص سهمیه در کرکوک-جیهان نشان داد.

 ۵. هزینه‌های سرسام‌آور بیمه، لجستیک و ناترازی کرک‌اسپرد پالایشگاهی
حتی اگر بخشی از کالاها با تغییر مسیر یا دور زدن قاره آفریقا (دماغه امید نیک) منتقل شوند، هزینه‌های تحمیلی به اقتصاد جهان کمرشکن است:
الف) افزایش تناژ- مایل (Ton-Mile) و جهش کرایه حمل: دور زدن آفریقا ۱۰ تا ۱۴ روز به زمان سفر کشتی‌ها می‌افزاید و ظرفیت فعال ناوگان کشتیرانی جهان را ۱۵ تا ۲۰ درصد منقبض می‌کند.
ب) حق بیمه خطرات جنگی: ناامنی ناشی از انسداد هرمز، نرخ بیمه تمام شناورهای فعال در دریای عرب و خلیج عمان را تا صدها درصد بالا می‌برد و تنها محدود به کشتی‌های عبوری از هرمز نخواهد بود.
ج) تخریب زیرساخت‌های پالایشی در برابر نفت خام: جنگ اخیر نشان داد بحران اصلی صرفا کمبود نفت خام نیست؛ بلکه آسیب دیدن پالایشگاه‌های منطقه خلیج فارس موجب جهش تاریخی (کرک اسپرد) و گرانی سوخت نهایی، گازوئیل و سوخت جت شده است. خط لوله تنها نفت خام منتقل می‌کند و نقشی در جبران فرآورده‌های پالایشی بمباران‌شده ندارد.

۶. اقتصاد بیمه جنگی و ناوگان تاریک؛ هزینه‌های پنهان مسیرهای فرار
این بخش، ابعاد مالی و ایمنی‌ای از بحران را روشن می‌کند که در روایت رسمی «جایگزینی هرمز» عمدا نادیده گرفته می‌شود.
الف) جهش بی‌سابقه نرخ بیمه جنگی
طبق داده‌های S&P Global Platts و Howden Re، نرخ صرف ریسک جنگی برای کشتی‌های عبوری از خلیج فارس از سطح عادی پیش از جنگ (۰.۱ تا ۰.۲۵ درصد ارزش بدنه کشتی) در بازه‌های بحرانی سال ۲۰۲۶ تا ۷.۵ تا ۱۰ درصد جهش کرده است (افزایشی ۳۰ تا ۴۰ برابری). برای یک نفتکش ۱۰۰ میلیون دلاری، این به معنای افزایش هزینه بیمه تک‌سفر از حدود ۲۵۰ هزار دلار به بین ۷.۵ تا ۱۰ میلیون دلار است. مهم‌تر آنکه این هزینه محدود به هرمز نمی‌ماند: طبق گزارش الجزیره، نرخ بیمه برای عبور از باب‌المندب نیز به حدود ۰.۵ درصد رسیده (در برابر ۰.۱ درصد برای مسیرهای دوردست‌تر از تیررس حوثی‌ها)، یعنی حتی نفتی که با خط لوله به دریای سرخ منتقل می‌شود، برای رسیدن به بازار نهایی باید دوباره صرف ریسک مشابهی بپردازد.
ب) ناوگان تاریک و ریسک زیست‌محیطی
بخش بزرگی از «صادرات جایگزین» ادعایی عراق، قطر، کویت و امارات از طریق خاموش ‌کردن ردیاب‌های AIS و انتقال کشتی ‌به ‌کشتی (STS) در آب‌های باز صورت می‌گیرد. طبق گزارش تحلیلی سی‌ان‌ان (۱۷ آگوست ۲۰۲۶)، شکاف آماری میان ادعای رسمی وزارت انرژی آمریکا (نزدیک ۹ میلیون بشکه در روز عبوری از هرمز) و برآورد مبتنی بر ماهواره و شرکت‌های ردیابی کشتیرانی مانند کپلر و ویندورد (نزدیک چهار میلیون بشکه) دقیقا ناشی از این عملیات پنهان است. این روند دو ریسک ایجاد می‌کند: نخست، افزایش خطر فاجعه زیست‌محیطی نشت نفت در آب‌های شلوغ و کم‌عمق به‌دلیل استفاده از کشتی‌های فرسوده و عمدتا غیربیمه؛ دوم، از بین رفتن شفافیت آماری بازار جهانی انرژی که خود منبع نوسان و بی‌اعتمادی قیمتی است.
ج) مطالعه موردی هند؛ وابستگی فرآورده‌ای بدون جایگزین
نمونه هند به‌طور مستقیم تز اصلی این یادداشت (اهمیت فراتر از نفت و گاز خام) را با داده رسمی دولتی تایید می‌کند. طبق اعلام دولت هند (مارس ۲۰۲۶)، این کشور ۶۰ درصد مصرف گاز مایع (LPG) خود را وارد می‌کند و ۹۰ درصد این واردات از تنگه هرمز عبور می‌کند. حتی با وجود موفقیت هند در تنوع‌بخشی حدود ۷۰ درصدی واردات نفت خام از مسیرهای غیرهرمزی، وابستگی LPG عملا غیرقابل ‌کاهش باقی مانده و دولت مجبور شد افزایش ۲۵ درصدی تولید داخلی LPG را در دستور کار قرار دهد. این مورد نشان می‌دهد حتی کشوری با قدرت مذاکره اقتصادی بالا، در سبد فرآورده‌های خاص هیچ گزینه جایگزین فوری ندارد.
د) انعطاف‌ناپذیری ساختاری خط لوله در برابر بازار اسپات
خطوط لوله زیرساخت ثابتی هستند که معمولا بر پایه قراردادهای بلندمدت با مقصد از پیش تعیین‌شده کار می‌کنند. در مقابل، نفتکش‌ها می‌توانند در میانه سفر مقصد را بر اساس قیمت لحظه‌ای بازار جهانی تغییر دهند. این یعنی جایگزینی هرمز با خط لوله، علاوه بر محدودیت حجمی، نقدشوندگی و کشف شفاف قیمت جهانی نفت را نیز کاهش می‌دهد و ریسک تمرکز چند خریدار ثابت به‌جای بازار جهانی باز را افزایش می‌دهد، مسئله‌ای که برای محموله‌های اسپات LNG به‌طور کامل غیرقابل‌ حل باقی می‌ماند، چون گاز مایع‌شده اساسا قابلیت انتقال لوله‌ای در مقیاس صادراتی ندارد.

 نتیجه‌گیری: هرمز، ستون فقرات موازنه ژئواکونومیک جهان
روایت «امکان جایگزینی تنگه هرمز با خطوط لوله» بر پایه‌های آماری سست، نادیده گرفتن تجارت غیرنفتی و غفلت از واقعیت‌های ژئوپلیتیک بنا شده است. حتی با پذیرفتن رسمی‌ترین و محافظه‌کارانه‌ترین ارقام موجود از IEA و EIA مجموع ظرفیت واقعی بای‌پس (پترولاین+ (ADCOP به حدود ۴.۷ میلیون بشکه در روز، یعنی تنها ۲۲ تا ۲۷ درصد جریان پیش از جنگ هرمز، محدود می‌ماند. کویت هیچ بای‌پس زمینی ندارد، قطر از نظر فناوری هیچ جایگزینی برای صادرات LNG ندارد و حتی خط لوله «موفق» کرکوک-جیهان عراق عملا کمتر از ۱۳ درصد ظرفیت اسمی خود را جریان می‌دهد. افزون بر این، هزینه‌های بیمه جنگی ۳۰ تا ۴۰ برابری، گسترش خطرناک ناوگان تاریک و انتقال صرف ریسک به گلوگاه دوم باب‌المندب/سوئز، نشان می‌دهد که حتی مسیرهای موجود نیز بار مالی و امنیتی سنگینی بر دوش اقتصاد جهانی می‌گذارند.
تنگه هرمز به دلیل حجم عظیم عبور نفت خام، انحصار مطلق در صادرات LNG، مجرای غالب تجارت کودهای شیمیایی و اقلام اساسی غذایی و بن‌بست جغرافیایی کشورهای حاشیه خلیج فارس (به‌ویژه کویت)، یک «شاهراه غیرقابل جانشین» در اقتصاد سیاسی بین‌الملل باقی می‌ماند. هرگونه طرح جایگزینی زمینی، علاوه بر پوشش حداکثر یک‌چهارم جریان انرژی، آسیب‌پذیری‌های امنیتی را تشدید کرده و به نزاع‌های درون‌منطقه‌ای دامن می‌زند. بنابراین، تا زمانی که جغرافیای زمین و ساختار فناوری اقتصاد انرژی جهان تغییر نکرده، کلید امنیت و ثبات اقتصاد جهانی همچنان در دالان‌های آبی تنگه هرمز و در تعامل با قدرت مسلط بر آن باقی خواهد ماند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.