آگاه: برای فهم دقیق شخصیتی چون مهدی عراقی، باید به سالهای دور تهران بازگشت؛ به محلههای جنوب شهر و کوچههایی که در دهه ۲۰ شمسی، آبستن حوادث بزرگی بودند. او در سال ۱۳۰۹ در محله پاچنار تهران چشم به جهان گشود. فضای مذهبی خانواده و تربیت اصیل او، خیلی زود روحیه حقطلبی را در وجودش بیدار کرد. نوجوانی او مصادف با روزهایی بود که ایران درگیر اشغال متفقین، ضعف حکومت مرکزی و تاخت و تاز جریانهای الحادی و استعمارگر بود. در چنین اتمسفری، مهدی عراقی جوان، گمشده خود را در کلام آتشین و نگاه نافذ سیدمجتبی نوابصفوی یافت. پیوستن به فداییان اسلام، نقطه عطفی در زندگی عراقی بود. او دیگر تنها یک جوان مذهبی هیاتی نبود، بلکه به چریک جوانی تبدیل شد که مبارزه مسلحانه و تشکیلات مخفی را در مکتب نواب میآموخت. عراقی با هوش سرشار و جسارت بینظیرش، خیلی زود به یکی از اعضای کلیدی و معتمد فداییان تبدیل شد. ارتباط نزدیک او با نواب، شخصیت او را به گونهای صیقل داد که ترس در قاموس زندگیاش بیمعنا شد. او در همان سنین جوانی آموخت که برای اقامه دین و مبارزه با ظلم، باید از جان گذشت و این درس را تا آخرین نفس فراموش نکرد.
در کورهراه نهضت ملی شدن صنعت نفت
دهه ۳۰ شمسی، دهه تقابل آشکار ملت ایران با استعمار پیر انگلیس بود. نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری آیتالله کاشانی و دکتر محمد مصدق، فضای سیاسی کشور را ملتهب کرده بود. در این میان، فداییان اسلام به عنوان بازوی اجرایی و عملیاتی نیروهای مذهبی، نقش بیبدیلی در حذف مهرههای وابسته به دربار و انگلیس ایفا کردند. مهدی عراقی در این مقطع تاریخی، حضوری فعال و میدانی داشت. او رابط میان رهبران فداییان اسلام و دیگر جریانات سیاسی بود و در سازماندهی تجمعات و حمایت از ملی شدن نفت، نقشآفرینی میکرد. تجربه حضور در نهضت ملی نفت، برای عراقی یک دانشگاه بزرگ سیاسی بود. او از نزدیک شاهد ائتلافها، خیانتها، سازشها و در نهایت کودتای سیاه ۲۸ مرداد بود. دیدن چهره واقعی استعمار و استبداد و انحراف جریان ملیگرا، او را به این باور رساند که اتکا به نیروهای غیر مذهبی و جریاناتی که پایههای اعتقادی محکمی ندارند، در نهایت به شکست نهضت میانجامد. شهادت نوابصفوی در دی ۱۳۳۴، ضربه مهلکی بر پیکر فداییان اسلام و روح مهدی عراقی بود، اما این خونهای پاک، عزم او را برای ادامه مسیر راسختر کرد. او پس از نواب، رسالت سنگین زنده نگه داشتن جریان مبارزه مذهبی را بر دوش خود احساس میکرد.
از موتلفه تا قیام ۱۵ خرداد
با آغاز دهه ۴۰ و رحلت آیتالله بروجردی، رژیم پهلوی که خود را یکهتاز میدان میدید، حملات به مبانی دینی و استقلال کشور را با لوایح انجمنهای ایالتی و ولایتی و انقلاب سفید شدت بخشید. در این زمان بود که ستارهای در آسمان قم درخشید و مهدی عراقی، مراد تازه خود را یافت: حاجآقا روحالله خمینی (ره). سخنرانیهای کوبنده امام در فیضیه، خون تازهای در رگهای جریان مذهبی دمید. عراقی که تجربه سالها کار تشکیلاتی را داشت، دریافت که برای حمایت از نهضت امام، نیازمند یک سازماندهی منسجم است. با ادغام چند گروه مذهبی از جمله گروه مسجد امینالدوله، گروه مسجد شیخ علی و گروه اصفهانیها، «هیاتهای موتلفه اسلامی» شکل گرفت و مهدی عراقی به یکی از ارکان اصلی آن تبدیل شد. مدیریت بینظیر او در سازماندهی راهپیماییهای محرم سال ۱۳۴۲، رژیم را به وحشت انداخت. اوج درخشش تشکیلاتی عراقی، در قیام خونین ۱۵ خرداد متجلی شد. او به همراه یارانش در موتلفه، توانستند تودههای مردم را به خیابانها بکشانند و پایههای حکومت پهلوی را به لرزه درآورند. پس از تبعید امام خمینی(ره) در سال ۱۳۴۳، یاران موتلفه به این نتیجه رسیدند که زبان منطق با رژیمی که فقط زبان گلوله را میفهمد، بیفایده است. ترور حسنعلی منصور، نخستوزیر وقت که عامل اجرای کاپیتولاسیون و تبعید امام بود، تصمیمی انقلابی بود که با مشارکت فعال و برنامهریزی مهدی عراقی و شلیک محمد بخارایی به ثمر نشست. پس از این عملیات، ساواک که به نقش کلیدی عراقی پی برده بود، او را دستگیر کرد.
۱۳ سال مقاومت در تاریکخانه پهلوی
دستگیری مهدی عراقی، آغاز فصل جدیدی از مبارزات او بود؛ فصلی که در پشت میلههای زندان و زیر شکنجههای وحشیانه ساواک رقم خورد. او ابتدا به اعدام محکوم شد، اما با فشار افکار عمومی و تلاشهای علما، حکم او به حبس ابد تقلیل یافت. زندانهای قصر و اوین، به مدت ۱۳ سال میزبان مردی بودند که حضورش برای سایر زندانیان، مایه دلگرمی و امید بود. در دورانی که زندانها عرصه جولان گروههای مارکسیستی و انحرافات ایدئولوژیک بود، مهدی عراقی همچون یک لنگرگاه محکم عقیدتی عمل میکرد. او با صبوری، درایت و روحیه پدرانهاش، از یک سو زندانیان مذهبی را دور هم جمع میکرد و مانع پراکندگی و یاس آنها میشد و از سوی دیگر، با انحرافات فکری سازمان مجاهدین خلق در داخل زندان به شدت مقابله میکرد. بسیاری از کسانی که آن روزها را درک کردهاند، معتقدند که مقاومت جریان اصیل اسلامی در زندانهای شاه، تا حد زیادی مدیون حضور پرصلابت حاجمهدی عراقی بود. او حتی در بدترین شرایط جسمی پس از شکنجهها، نماز شب و مناجاتش ترک نمیشد و با روحیه پولادین خود، بازجوها را به استیصال میکشاند.
نوفل لوشاتو؛ تجلی وفاداری به پیر جماران
سال ۱۳۵۶، با وزیدن نسیم انقلاب و باز شدن نمایشی فضای سیاسی، رژیم پهلوی مجبور به آزادی برخی زندانیان سیاسی از جمله مهدی عراقی شد. اما او که ۱۳ سال از عمر خود را در سلولهای نمور گذرانده بود، نه تنها خسته و منفعل نشده بود، بلکه با انرژی مضاعف به میدان بازگشت. با هجرت امام خمینی(ره) به پاریس، عراقی بیدرنگ خود را به نوفل لوشاتو رساند. حضور او در پاریس، برای امام مایه آرامش بود. عراقی با همان مهارتهای تشکیلاتی و مدیریتی قدیمی خود، مسئولیت اداره امور داخلی، تدارکات و امنیت محل اقامت امام را بر عهده گرفت. نوفل لوشاتو که به کانون توجه رسانههای جهان تبدیل شده بود، نیازمند مدیریتی دقیق بود و حاجمهدی به بهترین شکل این وظیفه را انجام داد. تصاویری که از آن روزها به یادگار مانده، عراقی را همیشه در چند قدمی امام نشان میدهد؛ مردی که چون کوه پشت سر رهبر خود ایستاده بود. سرانجام، در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، او به همراه امام با پرواز معروف ایرفرانس به تهران بازگشت تا شاهد به ثمر نشستن خونی باشد که سالها برای آن مبارزه کرده بود.
پیروزی نور و کینهتوزی خفاشان شبپرست
با پیروزی انقلاب اسلامی، در حالی که بسیاری به دنبال سهمخواهی و تصاحب مناصب دولتی بودند، مهدی عراقی با همان تواضع همیشگی، سختترین و پرمخاطرهترین مسئولیتها را پذیرفت. او ابتدا به حکم امام، ریاست زندان قصر را بر عهده گرفت تا با رافت اسلامی و در عین حال قاطعیت انقلابی، به پروندههای سران رژیم گذشته رسیدگی کند. رفتار انسانی او با زندانیانی که تا چندی پیش شکنجهگر خودش بودند، از صفحات درخشان تاریخ اخلاق در انقلاب است! پس از آن، او به سرپرستی روزنامه کیهان منصوب شد تا این رسانه مهم را از نفوذ گروهکهای چپ پاکسازی کند. مدیریت موفق او در کیهان و محبوبیت روزافزونش در میان نیروهای انقلاب، خاری در چشم دشمنان نهضت بود. گروهک تروریستی فرقان که با تفکرات انحرافی خود، استوانههای انقلاب همچون شهید مطهری را هدف قرار داده بود، این بار به سراغ بازوی اجرایی نهضت رفت.در صبحگاه چهارم شهریور ۱۳۵۸، در حالی که حاجمهدی عراقی به همراه فرزند جوانش حسام عازم محل کار بود، آماج گلولههای کینهتوزان فرقان قرار گرفت و به آرزوی دیرینهاش، یعنی شهادت، نائل آمد. خبر شهادت او، تهران را در ماتم فرو برد. واکنش امام خمینی(ره) به این ترور، بینظیر بود. امام که به ندرت در انظار عمومی بیتابی نشان میداد، در شهادت عراقی گریست و شخصا در مراسم تشییع او شرکت کرد. جمله تاریخی امام که فرمودند: «مرگ در رختخواب برای عراقی کوچک بود»، گویاترین توصیف در حق این مرد بزرگ است.
فرقان چگونه مغز و بازوی انقلاب را هدف گرفت؟
پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷، آغازی بر دوران پرالتهابی بود که در فضای باز سیاسی آن، جریانهای فکری گوناگونی سر برآوردند. در این میان، یکی از مخربترین و شومترین این جریانها، گروهک موسوم به «فرقان» بود. این گروهک به سرکردگی طلبهای جوان به نام اکبر گودرزی شکل گرفت و نماد بارز کجفهمی از دین محسوب میشد. فرقانیها با ترکیب مفاهیم مارکسیستی و برداشتهای سطحی از آیات قرآن، ملغمهای خطرناک ساختند که در آن، روحانیت اصیل و نیروهای متعهد به انقلاب، نمادهای ارتجاع معرفی میشدند. آنها با شعار دفاع از مستضعفین، سلاح به دست گرفتند تا مسیر انقلاب را اصلاح کنند؛ غافل از آنکه خود به ابزاری در دست دشمنان تبدیل شده بودند. استراتژی اصلی فرقان، ترور چهرههای کلیدی نظام نوپای اسلامی بود. آنها نه توان گفتوگو داشتند و نه منطقی برای دفاع از اندیشههای متناقض خود؛ از این رو، ماشه اسلحه را جایگزین قلم کردند. نخستین ضربه سهمگین این گروهک، ترور شهید مرتضی مطهری در دوازدهم اردیبهشت ۱۳۵۸ بود. مطهری مغز متفکر انقلاب و سدی محکم در برابر نفوذ اندیشههای معاند میان جوانان بود. فرقانیها میدانستند تا زمانی که قلم روشنگر او در کار است، بذر تفکرات انحرافیشان رشد نخواهد کرد. گلولهای که بر سر استاد مطهری نشست، در واقع شلیک جهل به قلب دانایی بود. اما کینهتوزی آنان به همین جا ختم نشد. در چهارم شهریور ۱۳۵۸، شهید حاجمهدی عراقی، همراه با فرزندش حسام، در مسیر محل کار هدف گلولههای فرقان قرار گرفت. گروه فرقان اگرچه عمر کوتاهی داشت و به زودی از هم پاشید، اما داغهای سنگینی بر پیکر انقلاب گذاشت. بازخوانی پرونده سیاه این گروهک، یادآور این حقیقت تلخ است که کجفهمی از دین و ترکیب آن با توهمات روشنفکری، میتواند سلاحی بسازد که سینه پاکترین فرزندان یک ملت را بشکافد.
برگهایی برای خواندن یک مرد
شناخت مردانی که تاریخ را با خون و قیام خود رقم زدهاند، تنها با مرور تیتروار حوادث ممکن نیست. برای درک عمیقتر اندیشه، منش و سیره عملی شهید حاجمهدی عراقی، باید به سراغ منابع مکتوب و تاریخ شفاهی رفت؛ آثاری که از دل خاطرات همرزمان، خانواده و اسناد به جای مانده جوشیدهاند و هر کدام پردهای از شخصیت چندوجهی این استوانه انقلاب را کنار میزنند. مطالعه این کتابها ما را با مردی روبهرو میکند که هم در زورخانههای تهران ریشه داشت و هم در پیچیدهترین تشکیلات سیاسی روزگار خود نقشآفرینی میکرد.
مهدی عراقی را بکش!
کتاب «مهدی عراقی را بکش!» اثری است که لایههای پنهان زندگی این اسوه تشکیلاتی را روایت میکند. این کتاب به کوشش سیدمصطفی حسینی و عبدالرضا نعمتاللهی توسط انتشارات سروش منتشر شده و پایه آن، مصاحبههایی است که پیشتر در مستند تلویزیونی «یکهسوار» و مستند سینمایی «مهدی عراقی را بکش!» دیده بودیم.
در این کتاب با چهرهای فراتر از یک مبارز سیاسی روبهرو میشویم؛ مردی با پیوندی کمنظیر با امام خمینی(ره). خواننده درمییابد راز برجستگی حاجمهدی درآمیختگی دینداری با فرهنگ اصیل جوانمردی و لوتیگری ریشه داشت. او مرد میدان بود؛ از رسیدگی پنهانی به فقرای کورهپزخانههای حاشیه تهران گرفته تا جسارت در خط مقدم حوادث خونین مدرسه فیضیه، همیشه در صف اول میایستاد.
این اثر مستند با تکیه بر گفتوگوهای صریح خانواده و همرزمان، تا لحظه ترور ناجوانمردانه او در شهریور ۱۳۵۸ پیش میرود.
ناگفتهها: خاطرات شهید حاجمهدی عراقی - پاریس، پاییز ۱۳۵۷ ( ۱۹۷۸)
کتاب «ناگفتهها»، اثری مستند به کوشش محمود مقدسی، مسعود دهشور و حمیدرضا شیرازی است که زوایای پنهان مبارزات سیاسی ملت ایران را روشن میکند. این کتاب، حاصل پیادهسازی دقیق نوارهای خاطرات شهید حاجمهدی عراقی در پاییز ۱۳۵۷ در پاریس است که با ویرایشی جزئی برای روانخوانی، در اختیار مخاطب قرار گرفته است. شهید عراقی که سالها در خط مقدم مبارزه حضور داشت و طعم زندانهای پهلوی را چشید، روایتی دست اول از تاریخ معاصر ارائه میدهد؛ از نهضت مشروطه و ملی شدن صنعت نفت تا کودتای ۲۸ مرداد، قیام ۱۵ خرداد و مبارزات مسلحانه. او که سال ۱۳۵۶ از زندان آزاد شد تا به زندانی بزرگتر در جامعه پا بگذارد، تجربیات سالها مقاومت را برای نسلهای بعد به یادگار گذاشته است.
آقای بادیگارد
کتاب «آقای بادیگارد» نوشته نفیسه زارعی، روایتی آزاد اما مستندگونه از زندگی شهید حاجمهدی عراقی است. نویسنده با عبور از نگاههای کلیشهای و جناحی، چهرهای واقعی و ملموس از یک جوانمرد اصیل ایرانی ترسیم میکند؛ مردی که از ۱۶ سالگی در مکتب فداییان اسلام و نزد شهید نوابصفوی پرورش یافت و در دوران نهضت ملی، پل ارتباطی میان جریان مذهبی و دولت بود. تمایز این کتاب در بازنمایی شخصیت چندوجهی عراقی است. او ورزشکار زورخانه و آبروی محله پاچنار تهران بود، منشی علیوار داشت و چنان اخلاقی که لوطیهایی مثل شهید طیب حاجرضایی همراه او شدند، زندانیان سیاسی در سلولهای سخت او را «بابا» صدا زدند و امام خمینی(ره) مرادش، او را «پهلوان» خطاب میکرد. بخشهای داستانی کتاب، برگرفته از خاطرات همرزمان، بهخوبی نفوذ کلام و مقاومت ایدئولوژیک او را برابر جریانات التقاطی و مارکسیستی در زندان نشان میدهد.
مبارزه به روایت شهید مهدی عراقی
خاطرات و ناگفتههای شهید حاجمهدی عراقی را میتوان نخستین خشتهای تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی دانست؛ روایتی ناب و بیواسطه که در پاییز و زمستان ۱۳۵۷ در پاریس شکل گرفت. در آن روزهای سرنوشتساز، حضور دانشجویان پرشور گرد امام خمینی(ره)، این مرد میانسال و خوشبیان را بر آن داشت تا در جلساتی متعدد، از سالها مبارزه نفسگیر خود بگوید. این کتاب، ویراستی نو از همان مجموعه گفتوگوهای تاریخی با عنوان «ناگفتهها» است که بههمت امیر عراقی، فرزند شهید، تدوین شده. برای شناخت عمیقتر راوی، مدخلی پژوهشی درباره زندگینامه او در ابتدای کتاب گنجانده شده است. از نکات جالب، حفظ اصالت تاریخی متن و پانویسهای سه دهه پیش است؛ شیوه نگارش و نام خیابانها با همان حالوهوای گذشته دست نخورده باقی مانده تا مخاطب را به دل تاریخ ببرد. کتاب حاضر چهره واقعی مردی را نشان میدهد که از زورخانه تا زندان، از پاچنار تا پاریس، مسیر پرفرازونشیب مبارزه را پیمود و سرانجام در راه آرمانش جان باخت.
نظر شما