گاهی تصور می‌کنیم انسجام اجتماعی یعنی همه یک حرف بزنند، یک جور فکر کنند و در برابر اختلاف‌ها سکوت کنند؛ اما جامعه‌ای که در آن هیچ اختلاف نظری وجود نداشته باشد، لزوما منسجم نیست. شاید فقط جامعه‌ای باشد که گفت‌وگو در آن ضعیف شده است. انسجام واقعی، جایی شکل می‌گیرد که آدم‌ها با وجود تفاوت در سلیقه، نگاه و حتی نقد، هنوز احساس کنند سرنوشت‌شان به یکدیگر گره خورده است.

مسئله‌ای به نام «اعتماد»

آگاه: در پیام اخیر رهبر انقلاب به مناسبت هفته دولت، جمله‌ای بیش از همه توجه مرا جلب کرد: «ارتکاب هر آنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است.» اهمیت این جمله فقط در واژه «ممنوع» نیست؛ مسئله اصلی این است که چرا در شرایط امروز، انسجام اجتماعی تا این اندازه اهمیت پیدا کرده است. در همان پیام، بر روایت «قدرت و قوت ایران»، پرهیز از سخنان ناامیدکننده و دوری از «دوگانه‌سازی‌های موهوم» نیز تاکید شده است.
به نظرم پاسخ را باید در یک کلمه پیدا کرد: اعتماد. جامعه‌ای که اعتماد در آن ضعیف شود، حتی اگر ظاهرا آرام باشد، از درون آسیب‌پذیر است. مردم زمانی کنار یکدیگر می‌ایستند که احساس کنند صدای‌شان شنیده می‌شود، مشکلات‌شان دیده می‌شود و مسئولان نیز سهم خود را در حل مسائل می‌پذیرند. بنابراین نمی‌توان از مردم انتظار انسجام داشت، اما از مسئله کارآمدی حکمرانی غافل بود. وقتی مسئله‌ای مانند گرانی، اشتغال، مسکن یا کیفیت خدمات عمومی برای مدت طولانی بدون پاسخ بماند، فقط یک مشکل اقتصادی ایجاد نمی‌شود؛ اعتماد اجتماعی نیز هزینه آن را می‌پردازد.
از طرف دیگر، نقد کردن با ضربه زدن به انسجام یکی نیست. اتفاقا جامعه سالم به نقد نیاز دارد. اگر هر انتقادی «ضد انسجام» تلقی شود، نتیجه می‌تواند سکوت و بی‌تفاوتی باشد، نه وحدت. مرز اصلی را باید جای دیگری جست‌وجو کرد: نقد، مسئله را برای اصلاح بیان می‌کند؛ تخریب، مسئله را برای ناامید کردن و از بین بردن امکان اصلاح برجسته می‌کند.
اینجاست که مفهوم «روایت قدرت» نیز معنای دقیق‌تری پیدا می‌کند. روایت قدرت نباید به معنای ندیدن ضعف‌ها باشد. ضعف، وقتی شناخته نشود، اصلاح نمی‌شود. مسئله این است که ضعف نباید تمام تصویر ایران را تشکیل دهد. جامعه‌ای که فقط شکست‌های خود را می‌بیند، توانایی‌هایش را فراموش می‌کند و جامعه‌ای که فقط موفقیت‌ها را می‌بیند، ممکن است مشکلات واقعی خود را انکار کند. روایت درست، ترکیبی از واقعیت، امید و مسئولیت است.
یکی از خطرناک‌ترین اتفاقات برای انسجام اجتماعی نیز همین تبدیل مسائل پیچیده به دوگانه‌های ساده است؛ اینکه مردم را مجبور کنیم میان «این یا آن» انتخاب کنند، گویی هیچ راه سومی برای گفت‌وگو وجود ندارد. چنین فضایی به‌جای حل مسئله، جامعه را به چند قطب خسته و عصبانی تقسیم می‌کند.
اما انسجام فقط مسئولیت حکومت نیست. رسانه‌ای که خبر را بدون التهاب و تحریف منتقل می‌کند، دانشگاهی که امکان گفت‌وگو می‌دهد، خانواده‌ای که فرزندش را به شنیدن نظر مخالف عادت می‌دهد و حتی یک کاربر عادی در فضای مجازی، همگی در ساختن یا تخریب سرمایه اجتماعی نقش دارند.
شاید مهم‌ترین درس این باشد که در روزهای سخت، انسجام با شعار ساخته نمی‌شود؛ با رفتار ساخته می‌شود. با مسئولیتی که مسئول می‌پذیرد، صداقتی که رسانه نشان می‌دهد، نقدی که منصفانه بیان می‌شود و امیدی که بر واقعیت تکیه دارد. ایران برای عبور از بحران‌ها فقط به منابع اقتصادی و قدرت نظامی نیاز ندارد؛ به مردمی نیاز دارد که هنوز احساس کنند «ما» وجود دارد. «ما» یعنی اختلاف داریم، اما دشمن همدیگر نیستیم؛ مشکل داریم، اما از حل آن ناامید نشده‌ایم؛ نقد می‌کنیم، اما خانه خودمان را ویران نمی‌کنیم.
اگر انسجام را حریم امن ملی بدانیم، دیوار این حریم نه از سکوت ساخته شده و نه از یکسان‌سازی افکار؛ از اعتماد ساخته شده است و شاید امروز مهم‌ترین وظیفه همه ما این باشد که هر جا می‌توانیم، یک آجر به این دیوار اضافه کنیم، نه اینکه با یک جمله، یک شایعه یا یک دوگانه‌سازی، بخشی از آن را فرو بریزیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.