۱۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۲:۳۷
کد مطلب: ۲۵٬۲۲۶

فریادهای جلال

سیدمرتضی مفیدنژاد ـ روزنامه‌نگار

جلال عمر کوتاه خود را در جست‌وجوی حقیقت سپری کرد و آنچه نوشت علاوه بر ارزش ادبی و هنری، گنجینه اسنادی شد در افشای ماهیت حاکمان آن روزگار و کارگزاران فرهنگی ایشان که دل به مهر بیگانه بسته بودند و مردم را به آبشخور بیگانه سوق می‌دادند.

آگاه: آثار جلال، به‌ویژه «غرب‌زدگی» و «در خدمت و خیانت روشنفکران» که مقالات اجتماعی و تحلیل‌گرانه او را دربر دارد، لبه تیز شمشیر اوست در حمله به پدیده تجددگرایی و مدرنیزاسیون پوچ نظام ستمشاهی. این آثار، در پاسخ به نیازهای اجتماعی روزگار او نوشته شده است، اما پدیده از خود بیگانگی و بیگانه‌گرایی، اختصاص به عصر و زمانه خاصی ندارد؛ تاریخ گذشته بشریت نمونه‌های آن را دیده است و آینده نیز عاری از آن نخواهد بود.
غرب‌زدگی تصویری است از روزگاری که جلال آل‌احمد در آن می‌زیست و برخی از مسائل آن، امروزه در جامعه ما مصداق ندارد؛ لیکن کتابی است که همانند دیگر کتاب‌های جلال، اصرار دارد «اندیشیدن» و «چگونه اندیشیدن» را به خواننده بیاموزد و او را از محصور ماندن در جزئیات، بیرون برده، به وی نگرشی جامع دهد؛ این مهم اختصاص به عصر و زمانه معینی ندارد، بلکه اقتضای «بودن» است و لازمه «جاری شدن.»
جلال در نوشته‌هایش عقل و احساس را در کنار هم دارد. با فریاد، مخاطبش را بیدار می‌کند؛ با استدلال وادارش می‌کند که برخیزد و با شور خود، او را به حرکت درمی‌آورد. وی در این کتاب به تحلیل اجتماعی آفت غرب‌زدگی پرداخته، اما چه تصویری می‌تواند عاطفی‌تر و تخیلی‌تر از این، تهی بودن یک غرب‌زده را بنمایاند که «او مثل پوستی است که از پروانه‌ای بر درختی مانده!» نکته قابل توجه این است که «غرب‌زدگی» در سال ۱۳۴۰ بعد از کناره‌گیری جلال از جریان‌های چپگرا و بازگشتش به مذهب نوشته شده است و در خود همین کتاب، تعریض‌ها به عالم کمونیسم وجود دارد.
«... برای من، غرب و شرق نه معنای سیاسی دارد و نه معنای جغرافیایی، بلکه دو مفهوم اقتصادی است؛ غرب یعنی ممالک سیر و شرق یعنی ممالک گرسنه.» (ص ۲۳)
اما شاید نقطه عطف این نویسنده دردآشنا و پرآوازه تیپ‌شناسی شخصی او از یک انسان غرب‌زده است. او می‌گوید: «آدم غرب‌زده‌ای که عضوی از اعضای دستگاه رهبری مملکت است پا در هواست، ذره گردی است معلق در فضا یا درست همچون خاشاکی روی آب. با عمق اجتماع، فرهنگ و سنت رابطه‌ها را بریده است. رابطه قدمت و تجدد نیست. خط فاصلی میان کهنه و نو نیست. چیزی است بی‌رابطه با گذشته و بی‌هیچ درکی از آینده. نقطه‌ای در یک خط نیست. بلکه یک نقطه فرضی است روی صفحه‌ای یا حتی در فضا. عین همان ذره معلق... در این سوی عالم و به‌خصوص در ممالک نفت‌خیز، رسم بر این است که هر چه سبک‌تر است روی آب می‌آید. موج حوادث در این نوع مخازن نفتی فقط خس و خاشاک را روی آب می‌آورد، آنقدر قدرت ندارد که کف دریا را لمس کند و گوهر را به کناری بیندازد و ما در این غرب‌زدگی و دردهای ناشی از آن با همین سرنشینان بی‌وزن و وزنه موج حوادث سر و کار داریم.»
در مجموع مرحوم آل‌احمد نزدیک به ۶ دهه قبل به خوبی ریشه مشکلات جامعه ایرانی را تشخیص داد و فریاد زد. کاش جریان روشنفکری ما این فریادها را جدی می‌گرفت.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.