آگاه: ۶۰ سال پیش، جلال آلاحمد جامعه ایرانی را به بیماری تشبیه کرد که در مواجهه با تمدن غربی، دچار «از دست دادن عقل و اراده» شده بود. در آن عصر، غربزدگی بیشتر بوی کالای لوکس و شیفتگی به ماشین و رادیوی فرنگی را میداد؛ اما امروز این پدیده پوست انداخته است. غربزدگی قرن پانزدهم، دیگر در ویترین مغازههای خیابان لالهزار نیست؛ بلکه در ساختار ادراک، شیوه تفریح، محاسبات ذهنی مدیران و حتی چیدمان خلوتترین اتاقهای خانههای ما لانه کرده است. ما امروز با نسخهای جهشیافته از این ویروس مواجهیم که نه جسم، بلکه روح جمعی، حیای تاریخی و انسجام ملی را نشانه رفته است.
تریبونهای دانشگاهی و روشنفکری؛ بحران غربزدگی جامعه ایران را با زبان علم بزک کردند. نمیتوان از غربزدگی امروز سخن گفت و نقش اتاق فکرهای روشنفکری و برخی اساتید دانشگاه را نادیده گرفت. متاسفانه بخش قابل توجهی از سرفصلهای علوم انسانی در دانشگاههای ما، سالهاست به جای «مسئلهشناسی بومی»، نقش یک اداره گمرک فکری را بازی میکنند؛ جایی که نظریات منسوخشده جامعهشناسان غربی را با آب و تاب به دانشجویان قالب میکنند. استادی که در کلاس درس توسعه، الگوی پیشرفت بومی را تحقیر میکند و رسما به دانشجو القا میکند که «راهی جز هضمشدن در نظم جهانی نداریم!»؛ یا روشنفکری که بحران عمیق خانواده و تنهایی مرگبار در غرب را «آزادی مدرن» و تقدس حیا و مادری در ایران را «عقبماندگی تاریخی» جا میزند. این قشر با ترویج کتابهای ترجمهای زرد و سخنرانیهای شیک در کافهکتابها و دانشگاهها، حس حقارت ملی را تئوریزه کرده و نسل جوان را به سمت گسست از فرهنگ خودی سوق میدهند.
روشنفکری غربزده هیچگاه نبض واقعی جامعه را نگرفته و برای دردهای زیستبوم ایران نسخهپیچی غلط ارائه کرده؛ به عنوان مثال، در حالی که در فرهنگ ایرانی-اسلامی، پیوندهای خانوادگی و صلهرحم بزرگترین ضربهگیر بحرانهای روانی و اقتصادی بوده است، این جریان با ترویج مفاهیمی مثل «فردیت بیقید» و مشروعیتبخشی به پدیدههایی چون «ازدواج سفید» یا «زندگی بدون فرزند»، دقیقا ریشه سلامت جامعه را زدند. نسلی که امروز در تنهایی مزمن، افسردگیهای پنهان، طلاقهای زودهنگام و نگهداری از حیوانات خانگی به جای کانون گرم خانواده دستوپا میزند، ثمره آموزش و تولید محتوای همین الیت ترجمهزده است.
امروز گوشیهای هوشمند، ویترین اصلی غربزدگی شدهاند؛ الگوریتم اینستاگرام و شبکههای اجتماعی طوری چیده شده که هرکس مرزهای حیا را بیشتر بشکند، پاداش بیشتری در دیده شدن و درآمدزایی میگیرد. پدیده «بلاگرهای روزمرگی» را ببینید؛ جایی که خصوصیترین حریمهای زن و شوهر، از دعوای خانوادگی تا تولدهای پرزرقوبرق و حتی اتاق خواب، برای لایک و جذب اسپانسر به حراج گذاشته میشود. مادری که تا دیروز محور وقار و حریم خانه بود، امروز به بازیگر کلیپهای نمایشی بدل میشود. این تب مسری در جراحیهای زنجیرهای زیبایی و آرایشهای اگزوتیک در دختران نوجوان، نماد عینی اجرای این دستور ناپیدای غرب است: «ارزش تو، تنها در گرو عرضه و نمایاندن بدن است!»
در گذشته، زنان با پوششهای گوناگون در مترو، بازار و تاکسی با مهر و احترام کنار هم مینشستند. اما اتاق فکرهای رسانهای خارجنشین با تئوریهای نفاقافکن، این تنوع طبیعی را به میدان مین بدل کردند؛ با شعار «فیلمت رو بگیر و بفرست»، مردم را در واگنهای قطار شهری و اتوبوس به جان هم انداختند؛ زن محجبه در نگاه دیگری «مامور» و زن کمحجاب در نگاه هموطنش «هنجارشکن مزدور» جلوه داده شد. این سازوکار غربزدگی رسانهای است: مشغول کردن تودهها به یقه یکدیگر، تا هویت جمعی متلاشی شود و جامعه از ایستادگی در برابر فشارهای کلان تمدنی بازبماند.
بازخوانی «انسان هرهریمآب»؛ راهکار بازگشت به خویشتن است. «انسان هرهریمآب» جلال، امروز در پاساژها و کافهها قدم میزند؛ جوانی که تاریخ کشورش را نخوانده اما در برگزاری هالووین و ولنتاین پیشتاز است و سنن اصیل ملی و مذهبی خود را کهنهپرستی میداند یا مدیری که در جلسه از بیتالمال میگوید اما باور دارد «ما حتی قورمهسبزی هم نمیتوانیم رقابتی تولید کنیم!»
سه گام عینی برای بازپسگیری حیا و عزت ملی ضروری است که عبارتند از: شکستن قداست پوشالی متون ترجمهای و جسارت بخشیدن به تولید علم بومی مبتنی بر عقلانیت دینی و کرامت انسانی؛ معرفی چهرههای موفق، دانشمند، کارآفرین و در عین حال عفیف و خانوادهدار در رسانهها به جای پذیرش الگوهای مصرفزده سلبریتیمحور؛ بستن راه نفوذ دوقطبیسازان با گفتوگوی چهرهبهچهره، مهربانی، درک واقعبینانه از نسل جدید و ایستادگی بر اصول هویتی و حیای پایدار اجتماعی.
بنابراین؛ غربزدگی امروز نه با تانک و اسلحه، بلکه با استحاله آرام «حیا»، «کانون خانواده» و «اعتمادبهنفس ملی» در حال بلعیدن توان جامعه ماست؛ آفتی که با ترجمههای وارداتی در دانشگاه تئوریزه میشود، با الگوریتمهای شبکههای اجتماعی در خانهها نفوذ میکند و در کف خیابان، هموطن را رودرروی هموطن مینشاند. پادزهر این آفت در دو کلمه خلاصه میشود: «باور به خویشتن» و «مدارای ملی». نجات جامعه در گرو آن است که دانشگاهیان و مدیران از مرعوب بودن در برابر نسخههای وارداتی دست بکشند و مردم نیز با تکیه بر فرهنگ باحیای ایرانی-اسلامی، بازی رسانهای دشمن برای دوقطبیسازی را برهم بزنند. جامعهای که ریشههای تاریخی و اخلاقی خود را حفظ کند، هرگز در توفان مدها و فشارهای بیرونی از پا درنخواهد آمد.
۱۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۳:۲۴
کد مطلب: ۲۵٬۲۳۸
نظر شما