غربزدگی
-
-
بازخوانی «غربزدگی» جلال؛ مسئله امروز، گم کردن مرجعیت است
وقتی غربزدگی از پنجره نمیآید؛ از آینه میآید
جلال آلاحمد اگر امروز «غربزدگی» را مینوشت، شاید دیگر از ماشین و تکنولوژی و کالای فرنگی شروع نمیکرد. شاید کمی مکث میکرد، به آینه نگاه میکرد و میپرسید: ما خودمان را با چه معیاری میسنجیم؟
-
روشنفکران غربپرست از جان جلال چه میخواهند؟!
او همچنان خوانده میشود
وقتی به تاریخ ۱۸ شهریور سال ۴۸ شمسی در اسالم گیلان از دنیا رفت شاید خودش هم فکر نمیکرد که تا سالهای سال محل بحث مردم بهخصوص نخبگان جامعه قرار بگیرد. آخوندزادهای که راه پدر را ادامه نداد؛ به جرگه روشنفکران پیوست. واقعیتی که میدید مورد قبولش نبود. دائما در حال کاوش حقیقت بود و با زبانی صریح از زمانهاش انتقاد میکرد.
-
خطاب به مسافران این عصر پرآشوب
جلال! گاهی کتابی را نمیخوانیم؛ کتاب ما را میخواند. «غربزدگی» از همین جنس است. کتابی که در دهه ۴۰ نوشته شد، اما پرسشهایش هنوز در کوچه و خیابان، در دانشگاه و رسانه، در خانه و بازار و اکنون بیش از همه در صفحه کوچک تلفنهای همراه ما قدم میزنند. شاید اگر امروز ورقهای آن کتاب دوباره گشوده شود، بیش از آنکه تاریخ را ببینیم، خودمان را در آینه آن خواهیم دید.
-
جلال و مسئله هویت در سینمای ایران
وقتی «دیگری» معیار دیدن ما میشود
غربزدگی را معمولا با تقلید از ظاهر، مصرف کالا یا شیفتگی به سبک زندگی دیگری میشناسیم؛ اما مسئلهای که جلال آلاحمد در غربزدگی پیش میکشد، از این نشانههای آشکار فراتر میرود. یکی از مفاهیم محوری در نقد او، «خودباختگی» در برابر غرب است؛ وضعیتی که در آن، جامعه نهفقط از دیگری تاثیر میپذیرد، بلکه توان تشخیص، انتخاب و تعریف خویش را نیز به تدریج از دست میدهد. در چنین وضعی، غرب از یک «دیگری» به معیار سنجش خود تبدیل میشود. مسئله بنابراین فقط این نیست که چه چیزی از بیرون وارد زندگی ما شدهاست؛ پرسش مهمتر این است که با چه معیاری خودمان را میبینیم و درباره خودمان داوری میکنیم.
-
عقلانیت کاسبکارانه در لایههای تصمیمگیری
از غربزدگی کالایی تا خودباختگی تحلیلی
۶ دهه پیش، مرحوم جلال آلاحمد با تیغ تیز نقدش، «غربزدگی» را به عنوان یک بیماری اجتماعی معرفی کرد؛ بیماریای که در آن انسان ایرانی، در حالی که به دنبال پیشرفت بود، ناخودآگاه در تله «تاسی از غرب» گرفتار میشد و عاملیت خود را در برابر ماشین تمدن مادی میباخت. اما امروز، اگر ورقهای کتاب جلال را در بستر نبرد وجودی ما بازخوانی کنیم، میبینیم که آفت، پوست انداخته است. غربزدگی امروز دیگر در شیفتگی به یک ماشین یا لباس نیست؛ بلکه در «ساختار دیدن»، «منطق زیستن» و «سلسلهمراتب تصمیمگیری» ما رخنه کرده است.
-
وقتی دیگری به جای ما فکر میکند
غربزدگی روزآمد
اگر جلال آلاحمد امروز میخواست «غربزدگی» را دوباره بنویسد، احتمالا از کارخانه و ماشین شروع نمیکرد؛ از صفحهای شروع میکرد که هر روز در دست ماست. از جایی که پیش از آنکه خودمان بدانیم چه میخواهیم ببینیم، الگوریتم به ما پیشنهاد میدهد که چه ببینیم؛ پیش از آنکه درباره یک مسئله اجتماعی داوری کنیم، چند تصویر و چند روایت عاطفی به ما میگوید که چه احساسی باید داشته باشیم و پیش از آنکه درباره مصلحت خودمان تصمیم بگیریم، معیارهای موفقیت و شکست را از بیرون دریافت کردهایم.
-
تحلیل تطبیقی دیدگاههای جلال آلاحمد و آنتونی گیدنز در مواجهه با غربزدگی
دیالکتیک هشدار اخلاقی و اعتراف ساختاری
بررسی پدیده «غربزدگی» در افق اندیشه معاصر، نیازمند گذار از شعارزدگی به تحلیلی دقیق و ساختاری است. از یکسو، جلال آلاحمد در رساله ماندگار «غربزدگی»، با نگاهی اخلاقی، هشداردهنده و پرشور، این پدیده را یک بیماری تاریخی میداند که جامعه شرقی را به مصرفکنندهای بیاراده در برابر ماشین و فرهنگ غربی بدل کرده است.