آگاه: دشمن صهیونیستی که در میدان نبرد، مغلوب اراده پولادین مجاهدان شده، اکنون تمام توان نرمافزاری و رسانهای خود را بسیج کرده تا با نمایش پرچم در حواشی ارتفاعات علیالطاهر، سرپوشی بر حقارت شکستهای نظامی خود بگذارد. هر کلیک دوربینهای صهیونیستی در دامنههای علیالطاهر، نه نشانهای از پیشروی، که فریاد استیصال ارتش پوشالی صهیونیستی است که حتی از نزدیک شدن به خطوط اصلی مواضع مقاومت، وحشت دارد.
صهیونیستها حتی به نزدیکی تونلهای استراتژیک علیالطاهر هم نرسیدند؛ چه رسد به اینکه دستشان به دامن رزمندگان قهرمان حزبالله برسد. تمام هیاهوی آنان در شبهای اخیر، تلاش برای پنهان کردن این حقیقت است که دستان ارتش پرادعای آنها همچنان از رسیدن به اراده فولادین مقاومت کوتاه مانده است. ارتفاعات علیالطاهر، دژ تسخیرناپذیری است که نه با آهن و آتش صهیونیستها، که با خون شهدای والامقام و ایمان لایزال مجاهدان راه خدا سنگربندی شده است. نام علیالطاهر اکنون نه فقط یک نقطه جغرافیایی در نقشههای نظامی، که نمادی از بنبست راهبردی رژیم اشغالگر در برابر اراده خللناپذیر جریان مقاومت است.
شو تبلیغاتی بیبی
نتانیاهو، نخستوزیر کودککش رژیم صهیونیستی که در آستانه انتخابات پنج آبان، نفسهایش به شماره افتاده، به قمار انفجارهای شبانه روی آورده است؛ او خوب میداند که بدون یک دستاورد صوری، صندلی قدرت برایش لرزانتر از همیشه خواهد بود، اما این نمایشهای پرهزینه، تنها سرپوشی بر ناکامی بزرگ ارتش شیطانیاش در علیالطاهر است. اینکه نخستوزیر شکستخورده رژیم صهیونی، شبانه به فکر تخریب چند صخره میافتد، نه نشانه اقتدار، که فریاد استیصال او برای جلب آرای متزلزل جامعه صهیونیستی است؛ او به جای امنیت واقعی، در حال فروش توهم پیروزی است. سکانسسازیهای رسانهای در حاشیه علیالطاهر، نشان میدهد که نتانیاهو حتی جرات رویارویی با واقعیت میدانی را ندارد؛ او ترجیح میدهد با انفجارهای کور در تاریکی شب، برای افکار عمومی خود مستند پیروزی بسازد تا اینکه با دیوار سخت مقاومت در تونلها مواجه شود. ارتش پوشالی نتانیاهو که در میدان نبرد، از نفوذ به حریم علیالطاهر عاجز مانده، اکنون با بمباران نقاط غیرحیاتی سعی دارد ناکامیهایش را در جعبه رأی جبران کند؛ غافل از آنکه مجاهدان سلحشور حزبالله در اعماق این ارتفاعات، با اشراف کامل، در حال رصد این تئاتر مضحک و پوچ هستند.
اینکه نتانیاهو برای انتخاباتاش نیاز به خونریزی و انفجار دارد، نشان میدهد رژیم جعلی او دیگر هیچ برگ برندهای در میدان نظامی ندارد؛ او برای بقا در قدرت، حاضر است با جان نظامیانش بازی کند تا صرفا در قاب دوربینها، لحظاتی فاتح به نظر برسد.
اهمیت استراتژیک علیالطاهر
در ماههای اخیر، جنوب لبنان با تغییر محسوسی در معادلات نظامی و سیاسی روبهرو شده است. محور این تحولات تپه علیالطاهر در نزدیکی نبطیه است؛ ارتفاعی حدود ۶۰۰ متر که بر نبطیه، کفرتبنیت، کفررمان و اقلیم التفاح اشراف دارد و به دلیل توان دیدهبانی و کنترل آتش بر منطقهای گسترده، یکی از نقاط کلیدی جنوب لبنان محسوب میشود. اهمیت این تپه تنها به موقعیت دفاعی آن محدود نیست، بلکه کنترل آن میتواند بر تحرکات نظامی و امنیتی منطقه اثر بگذارد.
علیالطاهر بخشی از مجموعهای تاکتیکی به مساحت حدود ۴.۵ کیلومتر مربع است که تله دبشه و قلعه شقیف را نیز دربر میگیرد. تسلط بر این ارتفاع، امکان رصد تحرکات تا عمق حدود ۱۰ کیلومتری سرزمینهای اشغالی را فراهم میکند. از اینرو، ارتش متجاوز اسرائیل با اصرار بر تصرف آن، میکوشد این موقعیت راهبردی را از مقاومت خارج کرده و خطی تهاجمی در عمق خاک لبنان ایجاد کند. این تلاش با مقاومت حزبالله و الگوی جدید نبرد مواجه شده و در محورهایی مانند الخیام، دیر سریان و طیبه به جنگی فرسایشی انجامیده است. استفاده ترکیبی از توپخانه، خمپارهانداز و پهپادهای تهاجمی، تثبیت حضور نیروهای اسرائیلی را دشوار کرده است.
یگان بدر حزبالله که مسئولیت مناطق شمال رود لیتانی، از جمله اطراف صیدا و نبطیه را برعهده دارد، در این نبرد نقشی مهم ایفا میکند. حملات اسرائیل به این یگان، از جمله ترور علیمحمد فخرالدین، مسئول حملات پهپادی و علی حسن عباس عزالدین، مسئول پدافند هوایی، نشاندهنده تلاش برای تضعیف ساختار فرماندهی و کنترل مقاومت در این منطقه است. این محور بخشی از منطقه نظامی بدر به شمار میرود و از همین رو در محاسبات اسرائیل اهمیت ویژهای دارد.
درگیریها در جنوب لبنان همزمان با نزدیک شدن انتخابات کنست در اکتبر ۲۰۲۶، ابعاد سیاسی پیدا کرده است. بنیامین نتانیاهو که با رقابت انتخاباتی دشوار و پرونده فساد قضایی روبهروست، به یک دستاورد نظامی برای تقویت جایگاه داخلی خود نیاز دارد. بر این اساس، تشدید حملات و اصرار بر تصرف علیالطاهر را میتوان، علاوه بر اهداف نظامی، تلاشی برای ایجاد یک دستاورد قابل ارائه به افکار عمومی اسرائیل دانست. اعلام پایان عملیات و پاکسازی تپه نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
حزبالله طی یک سال اخیر در الگوی نظامی خود تغییراتی ایجاد کرده است. قطع مسیرهای تدارکاتی از سوریه و افزایش رهگیری محمولههای تسلیحاتی، وابستگی این گروه به موشکهای وارداتی از ایران را کاهش داده و آن را به سمت تولید داخلی سلاح سوق داده است. در این روند، پهپادها و سامانههای بدون سرنشین جایگاه فزایندهای پیدا کردهاند و به عنوان گزینهای کمهزینهتر و انعطافپذیرتر در برابر موشکهای دقیق و پیچیده به کار میروند. یگان ۱۲۷ حزبالله، به عنوان واحدی فوق محرمانه، با استفاده از بودجه، مهندسی معکوس و تجربه جنگ اوکراین، در تولید پهپادهای انتحاری و شناسایی نقش دارد. این تحول، هزینه عملیات را کاهش داده و امکان اجرای نبرد غیرمتمرکز و حملات کمینگونه را افزایش داده است. در مقابل، حملات پیشگیرانه اسرائیل به زیرساختهای صنعتی و مراکز تولید پهپاد در ضاحیه، حساسیت این رژیم نسبت به گسترش توانمندی داخلی حزبالله را نشان میدهد. تلاش برای تصرف علیالطاهر، تله دبشه و قلعه شقیف بخشی از طرحی گستردهتر برای تکمیل امنیت کمربند هفت کیلومتری «خط زرد» در جنوب لبنان است. این رویکرد با سیاست اسرائیل در سوریه شباهت دارد؛ جایی که اشغال ارتفاعات حرمون و جبلالشیخ، امکان نظارت و کنترل بر بخشهایی از سوریه، لبنان و اردن را فراهم کرده است. جبلالشیخ به دلیل ارتفاع و قابلیتهای دیدهبانی الکترونیکی و میدانی، به یک نقطه راهبردی و خط قرمز تبدیل شده است. اسرائیل در جنوب لبنان نیز با تمرکز بر ارتفاعات، در پی تسلط بر مسیرهای حیاتی و پشت جبهههای مقاومت و ایجاد منطقهای امنیتی با عمق راهبردی بیشتر است.
نظر شما