آگاه: هانگ کائو، سرپرست وزارت نیروی دریایی آمریکا، به اپکتایمز گفته که نیروهای جمهوری اسلامی ایران خسارت گستردهای به پایگاه پشتیبانی نیروی دریایی آمریکا در بحرین، محل استقرار ناوگان پنجم این کشور، وارد کردهاند. کائو در توضیح استقرار اخیر ناو هواپیمابر یواساس آبراهام لینکلن و الزامات لجستیکی عملیات طولانیمدت گفت: خسارت واردشده به پایگاه بحرین بر امکان پشتیبانی از این ناو تاثیر گذاشته است. او گفت: خدمه این ناو جایی برای پهلو گرفتن نداشتند. اینک که تارهای عنکبوتی امنیت ناوگان پنجم در آبهای خلیج فارس، به دست توانای رزمندگان ایران اسلامی از هم گسسته، صدای شکست استخوانهای استکبار جهانی در بحرین، گوش فلک را کر کرده و سران نظامی آمریکا را به اقرار بیآبرویانه در برابر افکار عمومی واداشته است.
واقعیت عریان امروز این است که تقابل راهبردی جمهوری اسلامی ایران، دیگر نه در حاشیه، که در متن معادلات نظامی منطقه تعریف میشود؛ اعترافات صریح مسئولان آمریکایی درباره فلج شدن زیرساختهای تدارکاتیشان در منامه و سایر مناطق حاشیه خلیج فارس، گواهی است بر این حقیقت که دوران بزندررو در خلیج همیشه فارس، به تاریخ انقضای خود رسیده است.
ضربه ایران به زنجیره پشتیبانی هوایی آمریکا
پس از ضربات وارده به آمریکا در خلیج فارس، آمریکا تجهیزات هوایی و پدافندی خود را به الخرج عربستان و الازرق اردن منتقل کرد؛ اما شناسایی و هدفگیری زنجیره سوخترسانی این پایگاهها، نقطهضعف تازهای را به فرصتی برای عملیات ایران علیه دشمن آمریکایی تبدیل کرد.
ضربات اولیه ایران به پایگاههای نزدیک به خاک خود طی جنگ تحمیلی ۴۰ روزه، پایگاههایی در قطر، کویت و شرق عربستان که فاصله کمتر از ۶۰۰ تا ۷۰۰ کیلومتر از مرزهای ایران داشتند، این پایگاهها را بهشدت آسیبپذیر کرده بود. کاهش چشمگیر توان رزمی این پایگاهها، فرماندهی آمریکا را به چارهای اساسی کشاند؛ عقبنشینی تاکتیکی به عمق بیابانی. بدین ترتیب، مهمترین تجهیزات هوایی و پدافندی به دو پایگاه دوردست الخرج در عربستان و الازرق در اردن منتقل شدند. این جابهجایی، هرچند به معنای افزایش فاصله از مرزهای ایران بود، اما فرصت بیشتری برای واکنش به پرتابههای ایرانی ایجاد میکرد و همزمان فشار بر نیروها و تجهیزات را کاهش میداد. با انتقال داراییها به این دو پایگاه، یک واقعیت تازه شکل گرفت. تراکم بیسابقه سامانههای پدافندی و لایههای متعدد دفاع هوایی در اطراف الخرج و الازرق، آسمان منطقه را به یکی از امنترین حریمهای هوایی تبدیل کرد.
اما جالبتر این بود که آمریکاییها که بخش عمده رادارهای زمینپایهشان را در حملات پیشین از دست داده بودند، برای نخستینبار شبکه کشف موشکهای پرتابشده از خاک ایران را بهطور کامل بر پایه سامانههای هوایی طراحی کردند. این تغییر پارادایم نشان از خلاقیت تاکتیکی داشت، اما در عین حال آسیبپذیری تازهای نیز پدید آورد.
شبکه هوایی جدید، ترکیبی از پرندههای بدون سرنشین مانند امکیو ۹ و امکیو ۴ و همچنین پرندههای شناسایی رژیم صهیونیستی و از سوی دیگر، هواپیماهای سرنشیندار از انواع ای ۱۱، ای ۳ و ای ۲ بود. این آرایش، الگویی کاملا نوین در دفاع هوایی منطقه محسوب میشد؛ زیرا برخلاف سامانههای ایستا و ثابت، هیچ نقطه مشخص و قابل پیشبینی برای ضربه زدن باقی نمیگذاشت. برای تیمهای عملیاتی ایران، این شبکه سیار و یکپارچه، ماموریت را تا مرز غیرممکن پیش میبرد؛ چراکه هم مسیر پروازها قابل کشف نبود و هم نوع شبکه یکپارچه، بیسابقه و پیچیده بود. چندین عملیات موشکی علیه پایگاههای دورافتاده انجام شد، اما نتایج چندان رضایتبخش نبود.
تغییر رویکرد ایران؛ هدفگیری زنجیره سوخترسانی
اما در میانه این بنبست تاکتیکی، یک تغییر رویکرد همهچیز را دگرگون کرد. بهجای تمرکز بر انهدام مستقیم سکوهای پرتاب، تیمهای اطلاعاتی و عملیات تصمیم گرفتند شبکه پشتیبانی و زنجیره سوخترسانی پایگاههای دوردست را هدف قرار دهند.
منطق این تصمیم ساده اما هوشمندانه بود. با وجود مسافت طولانی، جنگندهها و آواکسهای مستقر در الخرج و الازرق برای ادامه ماموریتهای خود به سوخترسانی هوایی وابسته بودند. هرچند خود پایگاهها غیرقابل نفوذ به نظر میرسیدند، اما سوخترسانهایی که در آسمان یا در حال تردد میان پایگاهها بودند، نقطه آسیبپذیری این شبکه پیچیده به شمار میرفتند. طراحی این بنبستشکنی، ماهها اطلاعات و رصد بیوقفه طلب کرد. الگوی پرواز سوخترسانها، زمانبندی آنها، مسیرهای تعویض و حتی محل استقرار واحدهای تعمیر و کنترل سوخت، تکتک ثبت شد. سرانجام عملیات ترکیبی آغاز شد و در یک بازه زمانی محدود، چندین پهپاد و موشک، همزمان با یکدیگر، نقاط مختلف زنجیره سوخترسانی هوایی آمریکا را هدف گرفتند. نتیجه فراتر از پیشبینیهای اولیه بود. هفت فروند سوخترسان نظامی دشمن آمریکایی آسیب جدی دیدند که از میان آنها، دو فروند بهطور کامل منهدم شدند و لاشه آنها در بیابان بهجای ماند.
اما این تنها بخشی از خسارت بود. دستکم یک سامانه پدافندی تاد که از گرانقیمتترین و حساسترین تجهیزات ضدموشکی به شمار میرود، بهکلی از کار افتاد و منهدم شد. یک فروند آواکس دیگر نیز در جریان همان موج هدف قرار گرفت و سقوط کرد. مرکز تعمیر و کنترل سوخترسانها که نقش حیاتی در تداوم عملیات هوایی ایفا میکرد، بهشدت آسیب دید و عملا از مدار خارج شد. حتی ساختمانهای اسکان نیروهای آمریکایی نیز در این حملات تخریب شدند یا دچار خسارت قابل توجهی شدند که نشان از دقت بالا و شناخت کامل از موقعیتهای حساس داشت.
ذخایر جهانی پاتریوت ته کشید
در تحولی دیگر اعلام شد که رینگهای پاتریوت اردن در حمله اخیر سپاه پاسداران، به ازای هر موشک بالستیک، بهطور میانگین ۶.۵ تیر موشک رهگیر شلیک کردهاند. گفته میشود در موج حملات ایران، ۱۳۰ تیر موشک رهگیر پاتریوت PAC-۳ مورد استفاده قرار گرفته که معادل یکهشتم ذخایر جهانی این موشکهاست. به عبارتی، در حمله اخیر ایران، حدود یکهشتم از ذخایر جهانی پاتریوت مصرف و از بین رفته است.
درباره علت این مسئله نیز گفته میشود ایران متوجه شده است که گردانهای پاتریوت روی حالت درگیری و اپراتور خودکار تنظیم شدهاند؛ از اینرو تصمیم میگیرد در موج نخست، از کلاهکهای بارشی استفاده کند تا رادارها تمام پرتابهها را بهعنوان کلاهکهای بالستیک تشخیص دهند و در نتیجه، به ازای هر پرتابه، یک موشک رهگیر شلیک شود. با وجود شلیک ۱۳۰ تیر موشک رهگیر در برابر ۲۰ تیر موشک بالستیک، ۶ کلاهک سنگین، بهعلاوه انبوهی از پرتابهها، با دقت به اهداف تعیینشده خود اصابت کردهاند که موفقیتی بیش از ۳۰ درصد را نشان میدهد؛ رقمی که در چنین شرایطی قابل قبول خواهد بود.
در پایان باید گفت که رینگ اردن، آخرین رینگ دفاع از رژیم صهیونیستی است و اهمیت آن را میتوان با اهمیت خط نخست آفندی ما در تبریز، کرمانشاه و خرمآباد مقایسه کرد. اگر این رینگ زیر ضربه قرار گیرد و از مدار خارج شود، کار برای دفاع از اراضی اشغالی بسیار سخت خواهد بود.
نظر شما