سیزدهم سپتامبر ۱۹۹۳، وقتی زیر تابش آفتاب واشنگتن دست‌های یاسر عرفات و اسحاق رابین با لبخند و وساطت بیل کلینتون به هم گره خورد، جهان گمان کرد مسئله فلسطین با امضای چند برگ کاغذ به بایگانی تاریخ سپرده شد. اما آن تصویر قاب‌شده در چمنزار کاخ سفید، آغاز بزرگ‌ترین استحاله هویتی در جغرافیای خاورمیانه بود؛ سرابی دیپلماتیک که خاک وطن را به مجمع‌الجزایری از پایگاه‌های ایست‌وبازرسی، زمین‌های تکه‌تکه‌شده و نهادهای بی‌اختیار تقلیل داد.

شخم اسلو

آگاه: اسلو امید به پایتخت‌های عربی و تریبون‌های بین‌المللی را از ریشه خشکاند و فرهنگ سنتی مبارزه را زیرورو کرد. با این حال، دقیقا در همان لحظه که سیاست‌مداران سازش را صلح نامیدند، در عمق جان جامعه فلسطین رستاخیزی نو رقم خورد. مقاومت از راهروهای سیاست به بستر فرهنگ، حافظه، کلمات، تصویر و زیست روزمره هجرت کرد؛ زمینی که اگرچه با تیغ اسلو شخم خورد، اما بذری سرسخت‌تر و بومی‌تر در دل آن جوانه زد.

برای درک آنچه بر سر فرهنگ مقاومت آمد، باید به عمق شوک پاییز ۱۹۹۳ بازگشت. قرارداد اسلو صرفا یک معاهده آتش‌بس یا بازتوزیع اداری نبود؛ ضربه‌ای مهلک به پیکره کلان‌روایت رهایی بود. تا پیش از آن مقطع، مبارزه فلسطینی در هیات چریکی چفیه ‌بر دوش در اردوگاه‌های بیروت، یا دیپلمات‌های مسلحی تعریف می‌شد که بازگشت به حیفا، یافا، صفد و عکا را فریاد می‌زدند. اسلو با خط کشیدن روی بیش از ۷۸ درصد از خاک تاریخی فلسطین، مفهوم قدسی و بنیادین «حق بازگشت» آوارگان را به آینده‌ای نامعلوم تعلیق کرد و سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) را از یک جنبش آزادی‌بخش ملی، به ساختاری بروکراتیک تحت عنوان «تشکیلات خودگردان» بدل ساخت. ساختاری که بر اساس بندهای امنیتی قرارداد، نخستین وظیفه‌اش نه مبارزه با اشغالگر، بلکه مهار خشم عمومی و مدیریت امنیتی جمعیت تحت اشغال در مناطق محصور کرانه باختری و نوار غزه تعریف شده بود.
ادوارد سعید، متفکر و نظریه‌پرداز برجسته فلسطینی، همان روزها با بصیرتی کم‌نظیر این توافق را «ورسای فلسطینی» نامید و در اعتراض به این خیانت تاریخی از عضویت در مجلس ملی فلسطین استعفا داد. او با شجاعت اعلام کرد که اسلو ابزار تثبیت اشغالگری با رضایت و امضای خود قربانی است. همزمان، محمود درویش، صدای رسای شعر مقاومت، با استعفا از کمیته اجرایی ساف نشان داد که اهل قلم و اندیشه حاضر نیستند کلمات خود را پای برگه‌های تسلیم قربانی کنند. این نقطه، آغاز گسست تاریخی میان جریان رسمی سازش و وجدان بیدار جامعه بود.

وداع با سراب پایتخت‌های عربی
بزرگ‌ترین پیامد روانی اسلو برای مردم کوچه و بازار در فلسطین، شکستن قطعی توهم اتکا به جهان عرب بود. برای دهه‌ها، چشم امید اردوگاه‌های آوارگان به بیانیه‌های قاهره، مانورهای دمشق، لفاظی‌های بغداد و نشست‌های سران اتحادیه عرب دوخته شده بود؛ وعده‌های پرطمطراقی از ناسیونالیسم عربی که نوعی امید کاذب به مداخله ارتش‌های نجات‌بخش از بیرون مرزها تزریق می‌کرد. اما اسلو این زنجیره پوشالی را پاره کرد.
هنگامی که رهبری ساف به‌طور مخفیانه در نروژ پای سند واگذاری بخش عمده سرزمین مادری را امضا کرد، دولت‌های عربی نیز مجوز پنهان خود را برای فرار از مسئولیت تاریخی فلسطین به دست آوردند. معاهده صلح وادی عربه میان اردن و اسرائیل در سال ۱۹۹۴ به‌سرعت امضا شد و قطار عادی‌سازی علنی به راه افتاد؛ مسیری که دهه‌ها بعد در توافق‌های به اصطلاح ابراهیم نقاب از چهره برداشت. فلسطینی‌ها ناگهان خود را در صحنه‌ای بی‌دفاع یافتند: ارتش‌های عربی هرگز برای رهایی قدس شلیک نخواهند کرد، قدرت‌های غربی ترازوی عدالت را به سود اشغالگر سنگین کرده‌اند و میانجی‌های بین‌المللی تنها به دنبال استریل کردن و بی‌صدا ساختن رنج قربانی هستند. این انقطاع بزرگ از برون، زمینه‌ساز آگاهی هویتی عمیقی شد؛ فهم این حقیقت بنیادین که اگر رهایی وجود دارد، تنها از درون خاک فلسطین و با اتکا به نیروی درونی جامعه جوانه خواهد زد.
دگردیسی بزرگ؛ از دیپلماسی شکست تا پایداری زیستی «صمود»
با مسدود شدن کانال‌های سنتی مبارزه، ساختار مقاومت در فلسطین شخم خورد. فرهنگ مقاومت از انحصار احزاب و دسته‌های چریکی برون‌مرزی خارج و وارد رگ‌های زندگی روزمره شد. مفهوم کهن اما بازتعریف‌شده «صمود» (پایداری و مقاومت زیستی) متولد شد. در دوران پسااسلو، زنده ماندن، نفس کشیدن و حفظ پیوند با خاک، خود به بالاترین سطح کنش اعتراضی تبدیل شد.
این تحول در چند لایه کلیدی جریان یافت: نخست، مقاومت روزمره در برابر سیستم آپارتاید بود؛ هر عبور صبورانه از ایست‌وبازرسی‌های تحقیرآمیز بدون تسلیم شدن، هر بار کاشتن نهال‌های زیتون در زمین‌هایی که شبانه توسط شهرک‌نشینان صهیونیست به آتش کشیده می‌شدند و هر روز باز کردن در دکان‌ها در بخش قدیمی قدس، معنای رزمندگی یافت.
دوم، ترمیم هویت تکه‌تکه‌شده بود. معاهده اسلو ملت فلسطین را به جزایر جداافتاده تقسیم کرده بود: فلسطینی‌های مناطق اشغالی ۱۹۴۸، اهالی قدس شرقی، ساکنان محاصره‌شده کرانه باختری و غزه و میلیون‌ها آواره در کمپ‌های بیروت، دمشق و اردن. فرهنگ پسااسلو با بازخوانی نمادهای مشترک، نقوش سنتی تطریز (سوزن‌دوزی)، ترانه‌های عامیانه، ضرب‌المثل‌ها و حفظ کلیدهای زنگ‌زده خانه‌های ویران‌شده در سال ۱۹۴۸، رسالت اتصال این مجمع‌الجزایر را بر دوش گرفت. سلاح حافظه در برابر سیاست سیستماتیک فراموشی ایستاد تا ثابت کند خاک واگذارشده در اسناد سیاسی، از جغرافیای ذهن کودکان فلسطینی پاک‌شدنی نیست.

بازتاب حقیقت بر پرده نقره‌ای
سینمای فلسطین پس از سال ۱۹۹۳ به یکی از قدرتمندترین تریبون‌های بازتعریف مقاومت تبدیل شد. فیلم‌سازان این دوره دوربین‌های خود را از شعارهای کلیشه‌ای دور کردند و به کالبدشکافی وضعیت مضحک و تراژیک ناشی از صلح اسلو، آپارتاید دیوارهای بتنی و بن‌بست نسل جوان پرداختند.
ایلیا سلیمان با شاهکار جاودانه خود، «ید الهی» (Divine Intervention - ۲۰۰۲)، هجویه‌ای بی‌رحمانه علیه توهم صلح و زندگی در سایه ایست‌وبازرسی‌ها خلق کرد. او با زبان طنز و گزنده نشان داد که چگونه اسلو زندگی روزمره را به کمدی پوچی بدل ساخته است؛ صحنه‌ای که در آن هسته زردآلوی پرتاب‌شده توسط یک راننده فلسطینی، تانک مجهز اشغالگران را منهدم می‌کند، نماد عصیان فانتزی و مهارناپذیر فرهنگی است که حاضر به تمکین در برابر واقعیت تحمیلی نیست.
هانی ابواسعد در فیلم تحسین‌شده «اینک بهشت» (Paradise Now - ۲۰۰۵) به بن‌بست‌های روانی و اجتماعی جوانان در اردوگاه‌های پسااسلو پرداخت و پرده از استیصالی برداشت که سیاست‌مداران با فروختن آرمان‌ها برای نسل‌های بعد به یادگار گذاشتند. او چند سال بعد در فیلم «عمر» (Omar - ۲۰۱۳) به زیبایی نشان داد که چگونه دیوار حائل نه فقط در جغرافیا، بلکه در بافت روابط عاطفی، اعتماد و روان انسان فلسطینی نفوذ کرده و خیانت را به محصولی ساختاری تبدیل می‌کند، اما همزمان رگه‌های غرور و ایستادگی از دل ویرانی سر برمی‌آورد.
در دهه‌های اخیر نیز این جریان بالنده‌تر شد؛ فیلم «۳۰۰۰ شب» (۳۰۰۰ Nights - ۲۰۱۵) به کارگردانی می مصری، با ورود به جهان زنان زندانی فلسطینی، نشان داد که چگونه سلول‌های انفرادی و زندان‌های اشغالگران به کلاس‌های درس پایداری، آگاهی‌بخشی و بازتولید هویت جمعی تبدیل می‌شوند. همچنین فیلم «فرحه» (Farha - ۲۰۲۱) ساخته دارین سلام، با بازگشت شجاعانه به ریشه‌های تراژدی در سال ۱۹۴۸، خط بطلانی کشید بر تمام روایت‌های سازشکارانه‌ای که می‌کوشیدند اشغالگری را به یک نزاع مرزی پس از ۱۹۶۷ محدود کنند. این آثار سینمایی، روایت مقاومت را از خاکریزهای نظامی به افکار عمومی جهان منتقل کردند.

ادبیات و بازخوانی فاجعه
در روزگاری که دیپلمات‌ها متن قراردادها را با واژگانی فریبنده تنظیم می‌کردند، نویسندگان و متفکران فلسطینی سنگر زبان را حفظ کردند تا حقیقت زیر آوار واژه‌های جعلی دفن نشود. ادبیات پسااسلو ادبیات مواجهه با تبعید درونی و بازسازی هویت بود.
یکی از درخشان‌ترین و جانسوزترین متون این دوره، کتاب «رأیتُ رام‌الله» (رام‌الله را دیدم) اثر مرید البرغوثی است. البرغوثی که پس از سه دهه آوارگی، با امضای قرارداد اسلو و مجوز دولت اسرائیل اجازه یافت به زادگاهش قدم بگذارد، در این رمان- زندگی‌نامه، شاهکاری از تراژدی بازگشت خلق کرد. او نشان می‌دهد که چگونه اسلو حق بازگشت به وطن را به یک «مجوز عبور اداری» تقلیل داد. البرغوثی با نگاهی تکان‌دهنده توصیف می‌کند که رام‌الله پس از اسلو دیگر همان شهر خاطرات نیست؛ شهری است محاصره‌شده با شهرک‌های بتنی و تحقیر روزمره. او می‌نویسد که دیدن وطن از درون، در حالی که هویتش به غارت رفته، تلخ‌تر از رنج تبعید در سرزمین‌های بیگانه است. این کتاب مانیفست سرخوردگی نسل مقاومت از سراب صلح است.
در عرصه اندیشه انتقادی، مجموعه‌مقاله‌های تند و بی‌باکانه ادوارد سعید تحت عناوینی چون «صلح بدون مردم» و «غزه-اریحا؛ صلح آمریکایی» چراغ راه دانشگاهیان و مبارزان شد. سعید با جراحی واژه به واژه توافق‌نامه‌ها، نشان داد که چگونه نخبگان سازشکار، اصول بنیادین ملت خود را در ازای مناصب پوشالی و توهم حاکمیت معامله کردند. نوشته‌های او سند تاریخی بیداری علیه توهم دیپلماسی بدون پشتوانه مردمی است.
ابراهیم نصرالله نیز با شاهکار حماسی خود، رمان «زمان اسب‌های سفید»، پروژه‌ای سترگ برای نجات حافظه تاریخی آغاز کرد. این رمان که بخشی از طرح بلندپروازانه کمدی فلسطینی اوست، روایتی ژرف از پیوند ناگسستنی روستاییان با زمین، درختان زیتون و اسب‌هایشان از دوران عثمانی تا فاجعه اشغال است. این اثر پاسخی ادبی به استراتژی صهیونیستی «سرزمینی بدون مردم برای مردمی بدون سرزمین» بود و نشان داد ریشه‌های این تمدن آن‌چنان در خاک تنیده شده که با هیچ تفاهم‌نامه‌ای کنده نمی‌شود. همچنین در سال‌های اخیر، رمان موجز و برنده «جزئیات ثانویه» نوشته عدنیه شبلی، به تحلیل موازی رنج گذشته و زیست تحقیرشده امروزی زیر سایه ایست‌وبازرسی‌ها پرداخت تا پیوستگی تاریخی آپارتاید را برملا کند.

جاودانگی فرهنگی که تسلیم نشد
سه دهه پس از آن روز آفتابی در کاخ سفید، طراحان اسلو زیر خروارها خاک خفته‌اند و از بنای پوشالی آن جز دیوارهای بلند حائل، شهرک‌های اشغالی درهم‌تنیده و اسناد بی‌اعتبار چیزی بر جای نمانده است. با این حال، نتیجه معکوسی که برای معماران سازش رقم خورد، رستاخیز مقاومت در دل فرهنگ و هنر بود.
فرهنگ مقاومت در فلسطین شخم خورد، از توهم اتکا به قدرت‌های بیرونی تهی و در قالب باوری ریشه‌دار، خلاق و غیرقابل‌ حذف در تاروپود جامعه تنیده شد. امروزه مقاومت در فلسطین فقط شلیک یک گلوله نیست؛ بلکه در خطوط طرح‌های ناجی العلی، کلمات درویش و برغوثی، پلان‌های سینمای ایلیا سلیمان، سرودهای کوچه‌های جنین و غزه و ایستادگی نسلی زنده است که اسلو را هرگز ندید اما دروغ آن را با تمام وجود زیست. اسلو کوشید آرمان آزادی را با مرکب سیاست‌مداران محو کند، اما غافل از آن بود که فرهنگ یک ملت، درختی است تنومند با ریشه‌هایی در اعماق تاریخ؛ درختی که سرانجام آسفالت بتنی سازش را می‌شکافد و شاخه‌هایش را به سوی آسمان رهایی می‌گشاید.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.