آگاه: ساعت ۶:۵۰ صبح بود. تازه رسیده بودم. همکارم مشغول کارهای معمول قبل از پخش برنامه بود. من هم تا شروع برنامه و رسیدن باقی عوامل، خودم را سرگرم شستن لیوانهایی کردم که از شب قبل مانده بود. همیشه جمع و جور کردن متمرکزم میکند و به طرز غریبی ظرف شستن بیشتر! لیوان اول را کف مالی کردم که صدای مهیب انفجار بلند شد. به همکارم نگاه کردم. فقط یک کلمه بینمان رد و بد شد: «زد»!
مشغول شستن لیوان دوم بودم که درست چند ثانیه بعد صدای مهیب انفجار دوم بلند شد. هیچ نشانی از ترس در من و همکارم نبود؛ اما یک چیز بود که سخت بیتابم میکرد، «مامان». فکر کردن به «مامان» بیتابم میکرد. میدانستم صدای انفجار را شنیده و حالا بیتاب و بیقرار پی دخترش میگردد. دختری که تازه از او خداحافظی کرده و قرار است دقایقی بعد روی آنتن رادیو، زنده و مستقیم به مردم بگوید: «صبح سیونهمین روز از جنگ رمضان بر شما بخیر!»
شیر آب را بستم. لیوانهای کفمالی را رها کردم تا سریع شماره مامان را بگیرم و بگویم «من خوبم»!
آنتن گوشیها رفته بود. مدام تصویر مامان پیش چشمم بود که حالا دارد توی خانه خودش را هزار تکه میکند. تا موفق شدم به خانه زنگ بزنم دقایقی طول کشید. مامان از حال رفته بود؛ نه اینکه غش کندها اما از شدت اضطراب بدنش خالی کرده بود.
بابا گوشی را جواب داد. با اینکه مضطرب بود اما تلاش کرد آرامشش را حفظ کند. انگار شنیدن صدای من آبی روی آتش دلشان شد. از آن دورها صدای مامان را شنیدم. داشت به بابا میگفت: «بهش استرس نده؛ برنامه زنده داره!» همان مادری که ترسیده بود، همان مادری که از حال رفته بود، حالا همان مادر حواسش بود که من گوینده برنامه زندهام و تمرکز قبل از آنتن از هر چیزی واجبتر است. شنیدن همان یک جمله از زبان مامان و صدای محکم بابا کافی بود تا آرام بگیرم و دقایقی بعد روی آنتن رادیو باصلابت تمام به مردم بگویم: «سلام؛ صبح سیونهمین روز از جنگ رمضان بر شما بخیر»!
۲۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۳:۳۶
کد مطلب: ۲۵٬۴۸۶
روایت هفتم از ستون «مقاومت زنانه»، مواجهه با ترکشهای اضطراب پشت درهای بسته استودیو است؛ جایی که صدای مهیب انفجار با شمارش معکوس آنتن زنده رادیو گره میخورد. در سیونهمین صبح جنگ، مادری که از هول حادثه از حال رفته، بیقراری غریزیاش را فدای تمرکز دختر گویندهاش میکند. این قاب، تصویر زنانی است که هراسهایشان را به صلابت پیوند میزنند؛ مادری که از پشت خطوط تلفن، دلهره را پس میزند تا صدای آرامشبخش فرزندش پای میکروفن، سنگر امید و تسلای دل مردم بماند.
نظر شما