آگاه: تاریخ معاصر گواه آن است که جنگ هیچ مرز مشخصی نمیشناسد؛ روزی هشت سال دفاع تحمیلی را به خاک ایران تحمیل میکند، روزی شهرهای عراق و لبنان را ویران میسازد و روزی دیگر دشتهای روسیه را به آتش میکشد. در چنین جهان ناآرامی، صلح دیگر یک مفهوم انتزاعی یا هدیهای دیپلماتیک نیست، بلکه حقی پایمالشده است که برای پاسداری از آن، ملتها ناچارند فرهنگ دفاع و تابآوری را به عنوان تنها راه زیستن و حفظ کرامت برگزینند.
واژهها روی کاغذهای سازمانهای بینالمللی زیبا و بیآزارند، اما وقتی پایشان به جغرافیای واقعی جنگها باز میشود، معنایشان مسخ میگردد. «صلح» مظلومترین مفهومی است که جهان سیاست از آن به عنوان ویترینی برای پوشاندن منازعات استفاده کرده است. در گفتمان رسمی جهان، صلح اغلب با نوعی توصیه به انفعال یکسان فرض میشود. اگر مردمی در برابر اشغال یا تهاجم خارجی برای بقای خود بایستند، در تحلیلهای سرد رسانهای به برهم زدن آرامش جهان تعبیر میشوند؛ در حالی که ماشینهای جنگی و صنایع تسلیحاتی با منطق منافع قدرتها به پیشروی ادامه میدهند. این وارونگی اخلاقی باعث شده تا مرز میان متجاوز و مدافع در پشت تریبونها محو شود. از زاویه دید فرهنگی، تقلیل دادن رنجهای میلیونها انسان آواره و درگیر جنگ به یک روز نمادین در تقویم، بیاعتنایی به ریشههای واقعی جنگافروزی و بحرانهای ساختاری حاکم بر نظم بینالملل است.
جغرافیای مشترک رنج
جنگ یک بیماری مسری است که خاک، نژاد و مرز نمیشناسد. رنج مادری که در جنوب لبنان یا میان ویرانههای بغداد فرزندش را در آغوش میکشد، هیچ تفاوتی با اضطراب مادری در غزه ندارد که با هر صدای انفجار به خود میلرزد. خاطره جمعی مردم ایران نیز با زخم هشت سال جنگ تحمیلی و موشکباران شهرها پیوند خورده است؛ تجربهای تاریخی از این حقیقت که جنگها اغلب ناخوانده به سراغ ملتها میآیند.
هیچ جامعهای با اشتیاق به سوی ویرانی گام برنمیدارد. انسان در هر کجای این کره خاکی، در پی آرامش، ساختن خانه، کشت گندم و تربیت فرزندان است. اما هنگامی که تهاجم مرزها را درمینوردد و هویت، استقلال و حیات یک جامعه به خطر میافتد، دفاع به تنها گزینه پیشرو بدل میشود. این دفاع، متولد خشم کور یا شیفتگی به خشونت نیست؛ بلکه واکنشی طبیعی، عقلانی و اخلاقی برای حفظ حق حیات است. وقتی سنگرها جایگزین کلاسهای درس میشوند، این از سر جبر بقاست، نه انتخاب مرگ.
هنر زیستن در میان آتش
در مناطقی که سایه جنگ دهههاست بر سر مردم سنگینی میکند، پدیدهای فراتر از ادوات نظامی شکل میگیرد که میتوان آن را «فرهنگ تابآوری» نامید. این فرهنگ، در واقع تجلی روح جمعی یک ملت برای تسلیم نشدن در برابر زوال است. تابآوری یعنی معلمی که در پناهگاه تدریس میکند، کشاورزی که زیر سایه پهپادها زمینش را شخم میزند، شاعری که از دل آوارها شعر میسراید و نوازندهای که در سرمای زمستان جنگزده ساز مینوازد تا امید نمیرد. این همان جوهرهای است که حافظه تاریخی ملتها را از نابودی نجات میدهد. جامعهای که فرهنگ مقاومت و دفاع را در جان خود بپروراند، یاد میگیرد که پذیرش آرامش به قیمت از دست دادن آزادی و کرامت، نه صلح، بلکه شکلی دیگر از نابودی است. حفظ انسانیت، هنر، ادبیات و پیوندهای اجتماعی در میانه میدانهای نبرد، بزرگترین پیروزی فرهنگ بر بربریت جنگ است.
صلحی که عدالت ندارد، پایدار نیست
تجربه قرن بیستم و بیستویک به وضوح نشان داد که خطوط آتشبس و توافقهای فرمایشی هرگز به معنای استقرار صلح نیستند. صلحی که بر پایه رفع ریشههای تجاوز و استقرار عدالت استوار نباشد، تنها یک آرامش موقت پیش از توفان بعدی است.
تحمیل سکوت بر ملتی که سرزمین، امنیت یا حاکمیتش غصب شده، کاشتن بذر جنگی بزرگتر در آینده است. تاریخ بارها ثابت کرده که صلح با انکار حق دفاع و خلع سلاح روحی ملتها به دست نمیآید؛ بلکه نیازمند بازدارندگی، خردورزی و به رسمیت شناختن حقوق بنیادین تمام ملتهاست. جوامعی که در بزنگاههای تاریخی از حق دفاع خود غافل شدند، طعمه زیادهخواهی متجاوزان شدند. از این منظر، روز جهانی صلح باید فراخوانی باشد برای پایان دادن به استانداردهای دوگانه؛ جایی که حق امنیت برای همه انسانها؛ صرفنظر از نژاد، جغرافیا و تعلقات سیاسی، به شکلی برابر محترم شمرده شود.
آرامش پس از باروت
بیستویکم سپتامبر میآید و میرود، تابلوهای یادبود غبارروبی میشوند و نشستهای خبری به پایان میرسند، اما در سراسر کره زمین، انسانهایی عادی همچنان در خطوط مقدم بقا زندگی میکنند. صلح برای آنان شعاری بر در و دیوار سازمانها نیست؛ تصویری است از روزی که آسمان بدون غرش جنگندهها آبی باشد و زمین بدون وحشت از مینها تنفس کند.
روز واقعی صلح روزی نیست که بر کاغذها امضا میشود؛ روزی است که حق دفاع ملتها از آزادی و سرزمینشان به پیروزی عدالت ختم شود. صلح پایدار تنها از مسیر احترام به کرامت انسانی و پایان بخشیدن به چرخههای تجاوز میگذرد. تا آن روز، فرهنگ تابآوری و دفاع چراغی است در دست جوامعی که با وجود زخمهای عمیق بر تن، از رویای ساختن جهانی امن و عاری از تجاوز دست نخواهند کشید.
نظر شما