آگاه: بزازی از مشاغل قدیمی بازارهای ایران است. حرفهای که پیشینه آن با تولید و تجارت منسوجات گره خورده است. در دوره صفویه، شهرهایی مانند تبریز، کاشان، یزد، اصفهان، قزوین، شیراز، کرمان و شهرهای خراسان از مراکز مهم بافندگی و فروش پارچه بودند. پس از سقوط صفویان، تولید پارچه با رکودهایی مواجه شد، اما در دوره قاجار در شهرهایی مانند کرمان، یزد و اصفهان دوباره رونق گرفت. ورود پارچههای اروپایی و سپس گسترش محصولات ماشینی نیز شکل این حرفه را تغییر داد، اما بزازی سنتی همچنان به فعالیت خود ادامه داد.
در بازار، بزاز فقط فروشنده نبود، او باید جنس پارچه را میشناخت، تفاوت بافتها را میدانست، اندازه میگرفت، قیمت میگذاشت و گاهی مشتری را برای انتخاب جنس مناسب راهنمایی میکرد. پارچه نیز برخلاف بسیاری از کالاها، باید با اندازه مشخص فروخته میشد و همین موضوع «متر» را به یکی از مهمترین ابزارهای این حرفه تبدیل کرده بود.
چند سانتیمتر و یک حساب در آخرت
سیداحمدی، از بزازان بازارچه مولوی تهران، از روزهایی میگوید که دقت در اندازه پارچه، بخشی از اعتبار یک کاسب بود. به گفته او، قدیمیها اعتقاد داشتند کم گذاشتن از پارچه فقط کمفروشی نیست و میتواند برکت کسب را از بین ببرد. او روایت میکند که پدرش میگفت: مگر چند سانتیمتر چقدر در زندگی تاثیر دارد که بعضیها خودشان را برای چند سانتیمتر گرفتار میکنند؟
این نگاه باعث میشد بعضی بزازان قدیمی حتی بیشتر از اندازهای که مشتری میخواست پارچه ببرند. بخشی از این اضافه دادن به دلیل مشکلات طبیعی برش بود؛ گاهی قیچی کج میرفت یا انتهای طاقه خراب از آب درمیآمد پارچه جمع میشد یا زدگی داشت. در چنین شرایطی بزاز یا پارچه فروش ترجیح میداد سهم مشتری کم نشود. سیداحمدی میگوید حتی در بعضی طاقهها که انتهای پارچه خراب یا کج بریده شده بود، رسم بر این بود که «سهم یک متر آخر طاقه» به مشتری آخر طاقه برسد. او میگوید که خودش نیز تلاش میکند این رسم را حفظ کند رسمی که شاید از نظر اقتصادی چندان بزرگ نباشد اما برای بزاز قدیمی بخشی از اخلاق حرفهای محسوب میشده است.
البته در روایت او، همه بزازان چنین رفتاری نداشتند. برخی فروشندگان، پارچههای مشکی بیکیفیت را به جای پارچه مرغوب برای چادر عرضه میکردند یا اندازه طاقهها دقیق نبود.
بزاز و ترس از کمفروشی
در فرهنگ سنتی بازاریان قدیمی همیشه حلال و حرام جایگاه مهمی داشته است. بسیاری از کاسبان قدیمی معتقد بودند روزی زمانی برکت دارد که در معامله کمفروشی و فریب وجود نداشته باشد. برای بزاز، این مسئله شکل ملموستری داشت اگر متر کوتاهتر میشد، مشتری پول یک اندازه مشخص را میداد اما پارچه کمتری تحویل میگرفت. این همان غش در معامله بود که بازاریهای موسفید از آن میترسیدند. همین حساسیت موجب شده بود که دقت در اندازهگیری به بخشی از اعتبار حرفهای بزاز تبدیل شود.
در گذشته بزازان برای اندازهگیری پارچه از وسیلهای فلزی و شبیه چوب «الف» استفاده میکردند که «ذرع» نام داشت. پارچههای ایرانی و خارجی با همین سنجه اندازهگیری میشدند و تجربه و مهارت فروشنده نیز در تشخیص اندازه و برش نقش داشت. در چنین بازاری، مشتری باید به بزاز اعتماد میکرد اعتمادی که تنها با قیمت مناسب ساخته نمیشد، بلکه به انصاف فروشنده و کیفیت پارچه وابسته بود.
قیچیهایی که غلاف میشدند
بزازی تنها قواعد اقتصادی نداشته و ندارد. بخشی از رفتار بزازان با تقویم مذهبی و سنتهای خانوادگی و اجتماعی نیز گره خورده بود. در روایت بزازان قدیمی، روزهایی وجود داشت که قیچی کنار گذاشته میشد و پارچه بریده نمیشد. عاشورا و تاسوعا از جمله این روزها بودند. بزازان در این دو روز مغازه را تعطیل میکردند یا دستکم به کار پارچه و قیچی نمیزدند و در مراسم عزاداری شرکت میکردند. این سنت در میان بخشی از صنف همچنان ادامه دارد. اما این فقط به روزهای مذهبی محدود نمیشد. شب سیزدهبهدر نیز در برخی روایتهای قدیمی روزی برای کنار گذاشتن کار و بودن در کنار خانواده بوده است. این موضوع را ایرج گمزه، از کاسبان قدیمی دروازه قصابخانه شیراز میگوید و ادامه میدهد: این آیینها در میان بزازان ادیان مختلف شکل خاص خود را داشته است. او میگوید که مغازهاش ۸۶ سال قدمت دارد و از گذشته در این محل به آنها «بزاز» گفته میشده است. گمزه که کلیمی است، درباره سنتهای دینی خود در این حرفه میگوید: ما همیشه از جمعه تا شنبه دست به پارچه نمیزدیم. او همچنین درباره اندازه پارچه و رعایت حق مشتری میگوید: همیشه برای خودم تعیین کردم که ۱۰ سانتیمتر پارچه بیشتر به مشتری بدهم. هنوز هم خیلی از همکارانم در این صنف این کار را انجام میدهند.
در روایتهای بزازان قدیمی، واژه «برکت» بارها در کنار فروش پارچه دیده میشود. برکت فقط به معنای فروش بیشتر نبود. بزازان قدیمی گاهی معتقد بودند اگر حق مشتری رعایت شود، جنس درست معرفی شود و اندازه پارچه کم گذاشته نشود، کسبوکار نیز برکت پیدا میکند. معامله نیز گفتن «بسمالله» هنگام شروع کار و «الهی شکر» پس از پایان فروش، بخشی از سنت روزانه دکانها بوده است.
این عبارتها در ظاهر سادهاند، اما برای کاسب سنتی معنای بیشتری داشتند: آغاز کار با نام خدا و پایان دادن به معامله با شکرگزاری.
سرگذشت خیابان اسماعیل بزاز
دهههاست که گذرگاهی پر رفت و آمد از شهر تهران نام یکی از ناموران اندیشه و ادبیات ایران را برخود دارد و «خیابان مولوی» خوانده میشود، اما در آغاز ،نام پیشهور و هنرمند روحوضی بر خود داشت و «خیابان اسماعیل بزاز» یا به گویش تهرانیها «اسمال بزاز» نامیده میشد. این خیابان در زمان ناصرالدینشاه قاجار در نزدیکی دروازه عبدالعظیم ساخته شده است و در کلانشهر کنونی تهران در بخش جنوبی بازار بزرگ شهر، در فاصله میان میدان رازی و میدان قیام جای گرفته است.
خیابان اسماعیل بزاز (مولوی) در بیستمین سال از پادشاهی ناصرالدینشاه، ساخته شد. پیش از آن چنین خیابانی وجود نداشت. داستان آن چنین است که شاه قاجار دستور داد که خندق و باروی کهن تهران را ویران کنند و پایتخت را گسترش بدهند و دروازههای ۱۲گانه جدیدی برای آن بسازند. بدینگونه خندق جنوب شهر، در جایی که اکنون خیابان شوش دیده میشود، پر شد و به جای آن خیابانی نو ساخته شد. این خیابان همان است که سالها پس از آن مولوی نامیده شد.
ناصرالدینشاه برای انگیزه بخشیدن به مردم و پیرامونیانش چنین گفته بود که آنهایی که در پر کردن خندق گرداگرد تهران کمک کنند و در آباد کردن آن بکوشند زمینهای آن بخش به آنها داده خواهد شد. اسماعیل بزاز در شمار نخستین کسانی بود که پیشقدم شد و خندق این بخش از شهر را پر کرد و پذیرفت که در آن بخش گذرگاهی بسازد. از این رو، پس از انجام پیمانی که سپرده بود، شاه قاجار دستور داد که گذرگاهی را که او ساخته بود به نام خودش خیابان اسماعیل بزاز نامگذاری کنند.
گذران زندگی اسماعیل بزاز از راه پارچهفروشی بود و از همینرو بزاز به معنی پارچهفروش نامیده میشد. سرانجام نیز از مطربی و سرگرم کردن درباریان دست کشید و پس از سفری زیارتی، به تهران بازگشت و در خیابانی که خود آباد کرده بود، دکان بزازیاش را باز کرد و تا پایان زندگی سرگرم این پیشه بود.
بزاز کیست؟

بزازی را نمیتوان تنها فروش پارچه دانست. بزازان یکی از حلقههای اصلی زنجیره تولید لباس بودند. پارچه از تولیدکننده یا واردکننده به بازار میرسید، بزاز آن را عرضه میکرد و سپس خیاط آن را به لباس تبدیل میکرد.
این حرفه به دو شکل عمدهفروشی و خردهفروشی انجام میشد. در عمدهفروشی، پارچه به صورت طاقهای و در حجم بالا در اختیار تولیدکنندگان لباس و فروشندگان قرار میگرفت. در خردهفروشی، مشتری میتوانست به اندازه مورد نیاز خود پارچه بخرد از چند متر برای یک لباس گرفته تا مقدار بیشتری برای پرده، چادر یا سایر نیازهای خانه. خیلی از بزازان در کنار فروش پارچه، فروش نخ و سوزن و قیچی و لوازم خیاطی را هم به حرفه خود اضافه کردهاند.
در بازارهای قدیمی، بزازان معمولا با گروههای مختلفی از مردم سروکار داشتند از خیاط و تولیدکننده لباس تا خانوادههایی که برای خرید لباس عید، لباس عروس، جهیزیه یا لباس روزمره به بازار میآمدند. به همین دلیل، شناخت پارچه نیز بخشی از مهارت بزاز بود. او باید میدانست کدام پارچه برای لباس تابستانی مناسب است، کدام برای لباس رسمی، کدام برای چادر و کدام برای استفادهای دیگر.
نظر شما