آگاه: در زمانی نه چندان دور، مردم درباره همهچیز اظهارنظر نمیکردند. اگر کسی از جنگ یا اقتصاد یا سیاست بینالملل میپرسید، خیلیها میگفتند «نمیدانم» یا «من در این زمینه تخصصی ندارم.» داشتن نظر محدود بود به حوزههایی که فرد واقعا تجربه یا مطالعهای در آن داشت. بقیه موضوعات را به کارشناسان یا کسانی که عمرشان را صرف فهمیدن همان موضوع کرده بودند، وا میگذاشتند. سکوت در برابر مسائل پیچیده، نه نشانه بیتفاوتی، بلکه نشانه احترام به پیچیدگی واقعیت بود. مردم میدانستند که جهان بزرگتر از دایره فهم شخصیشان است و این آگاهی، آنها را متواضعتر نگه میداشت. اما امروز وضعیت کاملا عوض شده است. هر کسی که چند دقیقه در شبکههای اجتماعی میچرخد یا چند تیتر خبری میخواند، احساس میکند باید موضع بگیرد. انگار نداشتن نظر درباره هر موضوعی، نوعی نقص شخصیتی یا عقبماندگی فکری است. اما این تغییر از کجا آمد؟
دلایل متعددی دست به دست هم دادند. اول، انفجار اطلاعات. اینترنت و شبکههای اجتماعی دیوار میان متخصص و غیرمتخصص را فرو ریختند. دسترسی به اخبار، تحلیلها و حتی دادههای خام، بیسابقه شد. اما دسترسی آسان به اطلاعات، با فهم عمیق یکی نیست. ذهن انسان بهراحتی دچار توهم تخصص میشود. شخص چندین مطلب خوانده، چندین ویدیو دیده و حالا احساس میکند تصویر کلی را در اختیار دارد. دوم، الگوریتمها و اقتصاد توجه. پلتفرمها به ما پاداش میدهند که سریع واکنش نشان دهیم، نظر بدهیم، موضع بگیریم. سکوت و تأمل، در این فضا بیارزش است. سوم، فشار اجتماعی. وقتی همه اطرافیان درباره هر موضوعی حرف میزنند، سکوت کردن مثل بیرون ماندن از جمع به نظر میرسد. در نتیجه، آدمها خود را مجبور میبینند که حتی بدون دانش کافی، وارد بازی اظهارنظر شوند.
وضعیت امروز اما از این هم عمیقتر و فراگیرتر است. ما دیگر فقط «نظر میدهیم.» ما در یک چرخه دائمی تولید و مصرف نظر زندگی میکنیم. صبح که از خواب بیدار میشویم، گوشی را برمیداریم و قبل از آنکه حتی چای بنوشیم، با دهها موضعگیری روبهرو میشویم. یکی درباره جنگ اظهارنظر قاطع کرده، یکی اقتصاد را پیشبینی کرده، یکی فرهنگ را آسیبشناسی کرده، یکی سیاست را تحلیل کرده و ما هم، خواسته یا ناخواسته، وارد این جریان میشویم. انگار مغز ما آموزش دیده که برای هر تیتر، باید فورا یک موضع آماده کند.
در فضای عمومی امروز، سکوت دیگر تحمل نمیشود. اگر درباره موضوعی حرف نزنی، متهم میشوی به بیتفاوتی، ترس یا حتی همدستی. اگر بگویی «هنوز اطلاعات کافی ندارم»، به سادهلوحی یا عقبماندگی متهم میشوی. در نتیجه، بسیاری از مردم ترجیح میدهند نظر سطحی بدهند تا سکوت کنند. شبکههای اجتماعی این وضعیت را تشدید کردهاند. هر کسی میتواند در چند ثانیه یک تحلیل بنویسد و آن را به هزاران نفر برساند. اعتبار دیگر به عمق دانش وابسته نیست، بلکه به سرعت واکنش و شدت لحن وابسته است. کسی که قاطعتر و تندتر حرف بزند، بیشتر دیده میشود، حتی اگر حرفش بیپایه باشد.
این وضعیت فقط به فضای مجازی محدود نمیشود، به زندگی روزمره هم سرایت کرده است. در جمعهای دوستانه، در محیط کار، حتی در گفتوگوهای خانوادگی، انتظار میرود که همه درباره آخرین خبر موضع داشته باشند. کسی که بگوید «من در این موضوع تخصصی ندارم»، اغلب با نگاه تعجب یا حتی تمسخر روبهرو میشود. گویی تخصص واقعی بیارزش شده و جای خود را به «تخصص لحظهای» داده است، تخصصی که از چند پست و استوری به دست میآید و فردا با موج خبری بعدی جایگزین میشود.
نتیجه این وضعیت، فضایی است که در آن تحلیل سطحی جای تفکر عمیق را گرفته است. گفتوگوها پر از اطمینانهای بیاساس شدهاند. تمایز میان کسی که سالها روی موضوعی کار کرده و کسی که فقط تیترها را دیده، محو شده است. اضطراب جمعی هم افزایش یافته، انگار باید درباره هر بحرانی موضع بگیریم، وگرنه بیمسئولیتیم و از همه مهمتر، توانایی تمرکز و عمقنگری ضعیف شده است. ذهن مدام از موضوعی به موضوع دیگر میپرد و فرصت نمییابد چیزی را واقعا بفهمد. این بحران، ما را به «همهدانان» هیچندان تبدیل کرده و زنگ خطر آن، مدتهاست به صدا در آمده است.
۷ مهر ۱۴۰۵ - ۲۲:۲۲
کد مطلب: ۲۵٬۷۶۹
نظر شما