آگاه: جامعه امروز ایران در وضعیتی از اضطراب مستمر نفس میکشد. انباشت اخبار ناخوشایند، شتاب روزمرگی و دغدغههای مکرر اقتصادی، نوعی فرسودگی مزمن روانی را به ارمغان آورده است. در چنین اتمسفری، خانه و خانواده آخرین سنگر برای بازیابی آرامش است؛ اما خود این نهاد نیز نیازمند تغذیه فرهنگی و روحی است. انسان نمیتواند مدام در محاصره تنش باشد و از او انتظار همدلی و سلامت روان داشت.
اینجاست که هنر سرگرمیساز، از سینما و پلتفرمهای نمایش خانگی (VOD) گرفته تا صحنه زنده تئاتر، نقش یک پناهگاه جمعی را پیدا میکند. رفتن به سالن نمایش یا نشستن پای یک اثر داستانی، قرار است همان لحظه فرار از واقعیت زمخت خیابان باشد؛ بزنگاهی که در آن خستگیها برای ساعتی پشت در جا میماند، ضربان قلبها با هم تنظیم میشود و اکسیژن خنده، رخوت روح را میتکاند. اما پرسش اصلی اینجاست: آنچه امروز به نام کمدی و شادی پیش روی مخاطب و خانوادهها گذاشته میشود، تا چه اندازه این رسالت درمانی و التیامبخش را به انجام میرساند؟
کمدی، در منگنهای میان سیاهنمایی روشنفکرانه و لودگی سخیف
اگر با عینکی نقادانه به ویترین فرهنگی این روزها نگاه کنیم، خانواده ایرانی در انتخاب یک اثر مفرح در یک تنگنای آزاردهنده گرفتار شده است. از یکسو، با آثاری مواجهیم که چنان در تلخی، پوچانگاری و سیاهی افراطی غرق شدهاند که مخاطب پس از تماشای آنها، بهجای سبکی، باری مضاعف از رخوت و ناامیدی را بر دوش خود حس میکند. آثاری که گویی رسالت خود را نه بیداری یا امید، بلکه بازتولید یاس میدانند.
اما فاجعهبارتر، سوی دیگر این ماجراست: بخشی از جریان کمدی در سینما، شبکه نمایش خانگی و حتی سالنهای تئاتر آزاد و خصوصی، به نازلترین سطوح ممکن سقوط کرده است. متولیان این جریان با این پیشفرض توهینآمیز که مخاطب خسته را فقط با ابتذال میتوان خنداند، دست به دامن سخیفترین متلکهای جنسی، پردهدریهای زبانی و تمسخر هویتها شدهاند. نتیجه کاملا روشن است: حذف خانواده از گردونه مصرف فرهنگی. امروز پدری که بخواهد همراه فرزند نوجوانش فیلمی ببیند یا تئاتری تماشا کند، ناچار است تمام مدت اضطراب دیالوگ بعدی را داشته باشد؛ شرمندگی و گوش بریدنهایی که شیرینی خنده را به اضطراب تبدیل میکند. تماشاگر ایرانی نه یک خنده تحمیلی و آمیخته به گناه، بلکه کمدی شریف، بااصالت و تمیز میخواهد که بدون سرخ شدن گونهها، خنده را بر لبان همه اعضای خانواده بنشاند.
بازگشت به آیینهای زیست مشترک
در میان همه ابزارهای سرگرمیساز، تئاتر ویژگی منحصر به فردی دارد که نه VOها با همه تنوعشان قادر به بازتولید آن هستند و نه سینما. تئاتر، آیین حضور است؛ آیین زیست مشترک انسانها در تاریکی سالن و در برابر هنرمندانی که گوشت و پوست دارند و با هر دیالوگ، با نبض تماشاگر هماهنگ میشوند. تماشای زنده یک اثر کمدی، پیوند و گرمای اجتماعی ملموسی میآفریند که فردیت منزوی جهان دیجیتال را میشکند.
وقتی خانوادهها در یک سالن نمایش در کنار یکدیگر میخندند، نوعی تخلیه هیجانی و حس همبستگی جمعی شکل میگیرد که هیچ صفحه نمایش تختی قادر به خلق آن نیست. اما این اتفاق زمانی رخ میدهد که صحنه به زبان فرهنگ خودی سخن بگوید؛ با افسانهها، شوخیهای ناب زبانی و ظرافتهایی که ریشه در تاریخ و ذائقه مشترک ما دارند، نه کپیبرداریهای خامدستانه از نمونههای خارجی یا شوخیهای شبکههای اجتماعی.
تولد دوباره امید در دل یک کمدی شریف
خوشبختانه در میان این خشکسالی آثار درخور، هنوز جرقههایی از امید وجود دارد که نشان میدهد میتوان مخاطب را از ته دل خنداند، بیآنکه حریمی شکسته یا به هوش تماشاگر توهین شود. نمونه بارز و عینی چنین جریانی، نمایشهایی هستند که از دل هنر اصیل، نمایشهای سنتی و هویت بومی زاده میشوند؛ آثاری چون نمایش کمدی «پهلوان قلیچ» که توانسته پاسخی درست به همین تشنگی فرهنگی خانوادهها ارائه دهد.
این اثر کمدی که توانست در چهلویکمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر نیز عنوان بهترین اثر کمدی را از آن خود کند، اثبات میکند که فرمول خنداندن ایرانیان لزوما از مسیر لودگی نمیگذرد. نویسندگان و کارگردانان این اثر (رضا محمدیانجوادی و حسین قاسمی) به پشتوانه غنای زبان فارسی و تلفیق هوشمندانه ادبیات کوچه، لحن مرشدخوانی، نقالی و زبان روزمره، روایتی خلق کردهاند که تماشاگر از نفس افتاده شهری را ۹۰ دقیقه تمام به خندههای عمیق و سالم مهمان میکند.
در این نمایش، مخاطب بهجای متلکهای ناروا، شاهد شوخی با سبک زندگیهای نامتعارف، طعنه به شیفتگیهای دروغین و نقد موقعیتهای روزمره است. قصه، سفر مردی است که برای اثبات خویشتن راهی آزمونهای دشوار میشود، اما بزرگترین نقطه قوت اثر در این است که پیام جوانمردی، بخشش و گذشت از غرور را نه در قالب موعظههای خشک، بلکه در بستر پرشورترین لحظات کمیک و خانوادگی به مخاطب هدیه میدهد. تماشاگر با خیالی آسوده همراه با فرزند، همسر یا والدینش به تماشای آن مینشیند و سالن را با روحیهای تجدیدشده و حال خوب ترک میکند.
مجالی کوتاه برای تنفس در هیاهوی شهر
حمایت از چنین جریانهایی و دیده شدن آثاری از این جنس، صرفا کمک به یک گروه نمایشی نیست؛ دفاع از حق جامعه برای داشتن سرگرمی سالم است. استقبال مردم از چنین آثاری نشان میدهد که جامعه تشنه حال خوب، قصه اصیل و خنده بیپیرایه است.
نمایش کمدی «پهلوان قلیچ» (به تهیهکنندگی علی شیرمحمدی و تولید خانه نمایش امید) این شبها در تالار حافظ تهران (واقع در خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبهروی تالار وحدت) آخرین روزهای اجرای پاییزی خود را سپری میکند. این نمایش هر شب در یک نوبت و در ساعت ۲۱ روی صحنه میرود و با توجه به محدود بودن روزهای باقیمانده از دور اجرای آن، فرصتی مغتنم برای خانوادهها و علاقهمندان به هنر نمایش است تا فارغ از غوغای جهان بیرون، ساعتی را در امنیت خندهای شریف و جانبخش تنفس کنند.
نظر شما