آگاه: مرتضی اسدی، نویسنده کتاب مستند «کجایی؟» که به روایت زندگی و شهادت شهید اسماعیل چراغی، از فرماندهان یگان ویژه نوپو اصفهان پرداخته، در این گفتوگوی تفصیلی نشان میدهد که چگونه میتوان از پوسته سخت و نفوذناپذیر ظاهری گذشت و به قلب تپندهای رسید که انگیزه اصلی فداکاری در میدانهای رزم و خدمت بوده است.
امنیت پایدار هیچ جامعهای بدون پشتوانه جانفشانی به دست نمیآید. نهاد پلیس در تمام جوامع، مظهر نظم و اقتدار قانونی است، اما در سپهر اجتماعی ایران، کارنامه نیروهای انتظامی با مفهوم ایثار و شهادت پیوندی ناگسستنی خورده است. شهدایی که سینه خود را در برابر تیر اشرار، قاچاقچیان، برهمزنندگان نظم و تروریستها سپر میکنند، پیش از آنکه درجه و نشانی بر دوش داشته باشند، انسانهایی با تمام دلبستگیها، عواطف و پیوندهای خانوادگی هستند. چالش بزرگ رسانهها در تمام این سالها، دشواری عبور از تصویر رسمی و رسیدن به ساحت واقعی زیست این شهدا بوده است؛ چالشی که اسدی در کتاب «کجایی؟» تلاش کرده پاسخی روشن و ملموس برای آن بیابد.
مرتضی اسدی صحبتهای خود را با مرور زاویه دید اولیه خود نسبت به نیروهای ویژه آغاز میکند؛ نگاهی که به گفته او، کموبیش در بخشهایی از جامعه نیز مشترک است. او توضیح میدهد که وقتی پروژه تحقیق و نگارش درباره شهید چراغی به او پیشنهاد شد، ذهنیت اولیهاش برگرفته از همان تصاویری بود که رسانهها و سینما از نیروهای ویژه امنیتی و یگان نوپو ترسیم میکنند؛ انسانهایی به غایت سرسخت، نفوذناپذیر، کمحرف و با انضباطی آهنین که گویی از هرگونه احساسات فردی فاصله دارند. اسدی در این گفتوگو تاکید میکند که لباس سیاه، کلاه ایمنی و تجهیزات سنگین نوپو ناخودآگاه فاصلهای میان ناظر و مامور ایجاد میکند و سبب میشود عموم مردم احساس کنند با افرادی روبهرو هستند که صرفا برای ماموریتهای پرخطر ساخته شدهاند. با این حال، نویسنده کتاب یادآور میشود که نقطه عطف کار او دقیقا از لحظهای آغاز شد که پای گفتوگو با همکاران، خانواده، دوستان محله و آشنایان اسماعیل چراغی نشست. به تعبیر اسدی، هرچه صفحات خاطرات ورق میخورد، آن قاب خاکستری و نفوذناپذیر بیشتر فرو میریخت و جای خود را به تصویری زنده از مردی میداد که در متن زندگی جاری بود، میخندید، دغدغه گرهگشایی از کار مردم را داشت و حتی در سختترین شرایط ماموریت، ظرافتهای اخلاقی را از دست نمیداد.
هندسه معنایی یک نام: چرا «کجایی؟»
یکی از بارزترین ویژگیهای کتاب، نام نامتعارف آن برای یک اثر در حوزه ادبیات پایداری و زندگینامه شهداست. اسدی در پاسخ به این پرسش که چرا به جای واژههای حماسی مرسوم، یک عبارت سوالی و ساده را برگزیده است، به بستر واقعی زندگی شهید و ماهیت کار نیروهای ویژه پلیس اشاره میکند. او میگوید این کلمه، تکراریترین واژهای بود که در مکالمات میان شهید چراغی و خانوادهاش، به ویژه همسرش، رد و بدل میشد. نویسنده کتاب «کجایی؟» تشریح میکند که ماهیت ماموریتهای نوپو توأم با رازداری، جابهجاییهای سریع، آمادهباشهای ناگهانی و غیبتهای طولانی از خانه است. در چنین وضعیتی، نخستین پرسشی که از پشت گوشی تلفن مطرح میشود این است: «کجایی؟» و پاسخ شهید معمولا پاسخی مبهم و اطمینانبخش برای کاستن از اضطراب اهل خانه بود. اسدی میافزاید که این واژه پس از شهادت اسماعیل، وزن معنوی و عاطفی دیگری پیدا کرد. این بار این سوال نه فقط از جانب خانواده، بلکه از سوی همرزمان، یگان و حتی مردمی پرسیده میشد که جای خالی یک فرمانده مدافع امنیت را حس میکردند. نویسنده معتقد است این عنوان، دریچهای روانی است تا خواننده پیش از ورود به فضای تاکتیکی و رزمی، حجم عظیم دلتنگی، اضطراب و صبوری پنهان در زندگی خانوادههای این نیروها را لمس کند.
وقتی کار خیر دوربین نمیخواهد
اسدی در بازخوانی ویژگیهای رفتاری شهید چراغی، به مفهوم خدمت بیصدا اشاره میکند و آن را نقطه تمایز رفتارهای مخلصانه از نمایشهای مرسوم اداری میداند. او در گفتوگو روایتی را به یاد میآورد که در جریان مصاحبهها بسیار بر او اثر گذاشته بود؛ ماجرای برخورد شهید چراغی با رانندهای که در پارکینگ عمومی خودرویش دچار نقص فنی شده بود. اسماعیل چراغی بدون در نظر گرفتن جایگاه فرماندهی خود، آستین بالا میزند و ساعتها وقت صرف تعمیر ماشین آن شهروند میکند.
نویسنده کتاب اشاره میکند که در همان صحنه، یکی از همراهان قصد داشت با تلفن همراه از این کار خیر فیلمبرداری کند، اما با مخالفت صریح و گلایه شهید روبهرو شد. اسدی میگوید شهید چراغی بر این باور بود که وقتی دستی برای کمک دراز میشود، نگه داشتن دوربین، بیاحترامی به کرامت انسانی فرد نیازمند و آلوده کردن عمل خیر به هوای نفس است. نویسنده با استناد به این خاطره یادآور میشود که خصلت ایثارگری در چنین افرادی، یک نمایش شغلی یا واکنش لحظهای نیست، بلکه در تاروپود شخصیت آنها ریشه دارد و در موقعیتهایی که هیچ مافوق و گزارشی وجود ندارد، بیش از هر زمان دیگری خود را نشان میدهد.

کرامت انسانی در کسوت فرماندهی
بخش مهم دیگری از سخنان نویسنده به سبک فرماندهی و مدیریت نیروی انسانی توسط شهید اختصاص دارد. در سازمانهای نظامی و شبهنظامی، حفظ سلسلهمراتب و انضباط سختگیرانه اصولی اساسی هستند، اما اسدی نشان میدهد که شهید چراغی چگونه میان قاطعیت مدیریتی و حفظ شأن انسانی تعادل برقرار میکرد.
اسدی به نمونهای مستند از کتاب اشاره میکند که در آن یکی از نیروهای وظیفه گرفتار معضل اعتیاد شده بود؛ خطایی که بر اساس آییننامههای انضباطی، معمولا به بازداشت، دادگاه نظامی و اخراج با پروندهای سیاه منجر میشود. نویسنده توضیح میدهد که اسماعیل چراغی در مواجهه با این پرونده، شیوه مرسوم را در پیش نگرفت. او با درک شرایط آسیبپذیر آن جوان، شخصا مدیریت درمان و نجات او را بر عهده گرفت، ماجرا را محرمانه نگه داشت تا آبروی سرباز پیش خانوادهاش حفظ شود و آن جوان را به زندگی و خدمت بازگرداند. اسدی معتقد است این شیوه از فرماندهی نشان میدهد که در منظومه فکری فرماندهانی چون چراغی، اقتدار نه چماقی برای تحقیر زیردستان، بلکه سپری برای صیانت و هدایت آنان به سوی تعالی بوده است.
بازگشت رزمنده به حریم مهر
یکی از چالشهای ماموران یگانهای ویژه، مهار فشارهای روانی ناشی از مواجهه با خشنترین تهدیدها، صحنههای گروگانگیری، درگیریهای شهری و عملیاتهای ضدتروریستی است؛ تنشهایی که اگر مهار نشوند، به آسانی به حریم خانه سرریز میکنند. مرتضی اسدی در تشریح این بعد از زندگی شهید، بیان میکند که اسماعیل چراغی هنر عجیبی در تفکیک میدان ماموریت از کانون خانواده داشت.
به گفته نویسنده کتاب، شهید اسماعیل چراغی به محض عبور از درگاه خانه، تمام عناوین، تجهیزات، درجهها و خستگیهای ناشی از ماموریتهای طولانی را پشت در جا میگذاشت. او در خانه، پدری سرشار از محبت، شوخطبع، همراه در امور روزمره و همسری صبور و پشتیبان بود. اسدی میافزاید تصویری که نزدیکان از او در جمعهای خانوادگی ارائه میدهند، با تصویر فرماندهی که در صحنه عملیات کوچکترین ضعفی نشان نمیداد، در یک نگاه سطحی غیرقابل جمع به نظر میرسد، اما این هنر خودسازی روحی بود که به او توان میداد تا لطافت عاطفی خود را در سختترین مشاغل حفظ کند.
وظیفه تاریخنگاری در قبال حافظه جمعی
اسدی در پایان این گفتوگو به رسالت سنگین نویسندگان و فعالان رسانهای در عصر حاضر اشاره میکند. او تاکید دارد که جامعه امروز، خسته از شعارهای کلیشهای و ستایشهای مبالغهآمیز، به دنبال روایتهای مستند، باورپذیر و زنده است. به باور نویسنده «کجایی؟»، اگر نتوانیم شهدا را همانگونه که زیستهاند و با تمام ابعاد رفتاریشان به نسل جدید معرفی کنیم، ناخواسته آنها را دستنیافتنی کردهایم. اسدی هفته فراجا را نه یک مناسبت تقویمی صرف، بلکه زمانی برای بازیابی این پیوند معرفتی میداند و خاطرنشان میکند: شهید اسماعیل چراغی و یارانش نمادهای نسلی هستند که نشان دادند میتوان تا دندان مسلح به ابزار دفاعی بود، اما روح زلال و اخلاق پیامبرگونه را حفظ کرد! انتشار آثاری از این دست، گامی کوچک در مسیر تغییر نگاه عمومی و ادای دین به کسانی است که جان دادند تا آرامش این مرزوبوم دستنخورده باقی بماند.
نظر شما