آگاه: برای داوری باید قدمبهقدم رفت: نخست وطن را شناخت، بعد ماهیت وطندوستی را سنجید و سرانجام پرسید چه کسی برای حفظ ایران هزینه میدهد و چه کسی جان هموطن و زیرساخت کشورش را ابزار رسیدن به قدرت میکند. وطن فقط خطی روی نقشه نیست؛ خاک و مردم، حافظه و آینده، استقلال و امنیت ملی در کنار هماند. کسی که آرزوی بمباران ایران را میپرورد، هر نامی بر شعارش بگذارد، از وطن دفاع نمیکند. این مرز باید روشن بماند.
پیش از داوری باید روشن کنیم وطن چیست. وطن فقط واژهای روی نقشه نیست؛ سرزمینی است با مرز، کوه و دشت، شهر و روستا، منابع و زیرساخت، زبان و حافظه تاریخی و مردمی که در آن زندگی میکنند. خاک خانه مشترک است؛ پلها، مدرسهها و بیمارستانها دارایی مشترکاند؛ استقلال سیاسی و توان دفاعی نیز شرط آن است که دیگران سرنوشت کشور را تعیین نکنند.
وطن از نام یک دولت یا جریان سیاسی بزرگتر است؛ اما این وسعت بهانهای برای سبک شمردن حاکمیت ملی نیست. برعکس، مسئولیت نگهداری از مرز، امنیت و انسجام کشور را بیشتر میکند. حمله به خاک، زندگی مردم، دارایی عمومی، زیرساختهای حیاتی و آینده را هدف میگیرد. در زمان جنگ، نخستین قربانی شعارهای سادهانگارانه همین واقعیت است.
وطنپرستی در عمل
وطنپرستی را با رفتار میسنجند: پاسداری از خاک در برابر تجاوز، مخالفت با واگذاری سرزمین، پشتیبانی از مدافعان امنیت و حفاظت از جان مردم و دارایی عمومی. وطنپرست به دشمن چراغ سبز نمیدهد، از بمباران شهرهای کشورش خوشحال نمیشود و امید سیاسیاش را به قیمت فروپاشی زیرساختها نمیخرد. آرزوی نابودی وطن یا تبلیغ حمله خارجی برای تغییر موازنه قدرت، با وطندوستی جمع نمیشود.
این ادعا با شعار ثابت نمیشود. پرچمبردار؛ وقتی وطندوست است که دلنگران خانه، مدرسه، بیمارستان و آینده کودکان باشد. کسی که پشت صفحه برای موشکباران هورا میکشد، باید پیامد حرفش را ببیند: زیر آوار از نام جناح نمیپرسند؛ قربانی انسان است و خانه و شهر مال همه.
خاک، معاملهپذیر نیست
وطنپرست خاک نمیدهد. خاک، دارایی یک نسل نیست که به وعده کمک بیرونی واگذار شود؛ امانتی است میان گذشته و آینده. هرکس برای رسیدن به قدرت، نیروی خارجی را به حمله فرابخواند، سرنوشت میلیونها نفر را روی میز معامله میگذارد.
واژههایی مثل «نجات» و «آزادی» ماهیت موشک را عوض نمیکنند. بمب میان دانشمند و دانشآموز، موافق و مخالف تفکیک نمیکند. با آسیب به پالایشگاه، شبکه برق یا مرکز درمانی، مردم هزینه میدهند. دلخوش کردن به تغییر سیاسی از دل جنگ یعنی نادیدهگرفتن بهای انسانی و ملی آن.
دعوت به حمله، آزمون ادعاها
نمونه روشن این تناقض، دعوت به مداخله نظامی خارجی است. در بهمن ۱۴۰۴، رضا پهلوی (فردی فاقد سمت رسمی در ایران و مدعی بازگشت سلطنت) در گفتوگو با رویترز از مداخله نظامی آمریکا دفاع و ابراز امیدواری کرد حمله روند سقوط حکومت را سرعت ببخشد. این موضع را نمیشود زیر شعارها پنهان کرد؛ کسی که برای رسیدن به قدرت، حمله به ایران را مطلوب میداند، چه پاسخی برای جانهای از دسترفته و شهرهای آسیبدیده دارد؟ هر هوادار جریان پهلوی که این فراخوان را توجیه میکند، باید مسئولیت پیامدهایش را هم بپذیرد؛ بمباران، قربانیان، خرابهها و زیرساختهایی که همه مردم به آن نیاز دارند. برای جابهجایی قدرت در داخل، جان و خانه مردم را در معرض بمب گذاشتن، وطندوستی نیست. هیچ وعدهای درباره فردای بهتر، مجوز استقبال از ویرانی امروز نمیشود؛ فراخوان به حمله، کنار نام قربانیان و خرابهها ثبت خواهد شد.
هفت ماه ایستادگی در میدانها
نزدیک به هفت ماه است شبها در میدانها و خیابانها مردم با پرچم ایران ایستادهاند؛ تا اواخر شهریور ۱۴۰۵، گزارشها از دویستمین شب پیاپی خبر دادند. این حضور پیامی روشن دارد: خاک کشور بیپناه نیست و تهدید خارجی اراده ملت را از میدانش بیرون نمیراند. مردم با همبستگی خود کنار مدافعان کشور میایستند و نشان میدهند سرنوشت ایران را بمبافکن و دولت خارجی تعیین نمیکند. اگر وطنپرستی را وفاداری به خاک و مردم در لحظه خطر بدانیم، این حضور شبانه از روشنترین مصداقهای آن است.
ماندن هرشب در میدان از شعار فراتر میرود. زنان و مردان، جوان و سالمند، کارگر و دانشجو کنار پرچم ایران میایستند و سهم خود را در دفاع از کشور ادا میکنند. این ایستادگی را نباید کوچک کرد. مدعی وطندوستی باید پاسخ دهد: در لحظه تهدید، کنار خاک و مردمش ایستاده یا برای آمدن دشمن دست زده است؟
تمسخر این حضور در کنار ستایش بمباران، تناقضی آشکار است. نمیشود حمله را راه نجات خواند و مردمی را که برای دفاع از خاک در میداناند سرزنش کرد. وطنپرستی در روز آسوده سنجیده نمیشود؛ در لحظه خطر، انتخاب میان دفاع از وطن و بهرهبرداری سیاسی از رنج مردم روشن میشود.
دی ۱۴۰۴؛ وقتی خیابان به آتش کشیده شد
۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، تصویر آتش، دود، شکستن شیشهها و تخریب اموال عمومی را در حافظه ثبت کرد. گزارشهای آن روزها از آتش زدن ساختمان شهرداری و خودروها و تخریب اموال عمومی و خصوصی خبر دادند؛ مقامها نیز از شهادت شماری از نیروهای حافظ امنیت خبر دادند. رسانههای داخلی همچنین از غارت و تخریب فروشگاههای زنجیرهای در برخی شهرها گزارش دادند؛ مراکزی که مایحتاج روزمره خانوادهها را فراهم میکنند. آتش و تخریب را نمیتوان به نام خشم اجتماعی تزئین کرد: آنها دارایی مردم و امنیت شهر را هدف میگیرند.
هیچ بهانهای، از گرانی و دشواری زندگی تا شعارهای سیاسی، مجوز حمله به مغازه همسایه، آتش زدن اتوبوس، شکستن شیشه فروشگاه یا تعرض به جان دیگران نیست. آنکه اموال عمومی را میسوزاند، از جیب همان مردم خرج میکند که میگوید برایشان آمده است؛ آنکه به نیروهای حافظ امنیت حمله میکند، امنیت محله را نشانه میگیرد. حضور مردم برای نگه داشتن آرامش و ندادن خیابان به آشوب، دفاع از زندگی روزمره کشور است. در روایت این شبها نباید آتش و تخریب را به نام «اعتراض» بزک کرد. هرکس به آشوب دامن میزند و بعد از دور از وطندوستی درس میدهد، باید پاسخ دهد چرا دارایی عمومی را سوزاند و جان مدافعان امنیت را بیارزش شمرد. میهندوستی در نگهداری از اموال و آرامش مردم معنا دارد.
آبان ۱۳۹۸؛ اموال مردم خط قرمز است
در آبان ۱۳۹۸، پس از افزایش قیمت بنزین، آشوبها در شماری از شهرها با آتش زدن بانکها و اماکن عمومی، تخریب داراییها و غارت فروشگاهها همراه شد. گزارشهای همان دوره همچنین از شهادت شماری از نیروهای امنیتی خبر دادند. اینها جزئیات حاشیهای نیستند؛ بانک، فروشگاه، پمپ بنزین و اتوبوس، دارایی مردماند؛ تخریبشان خسارت را بر دوش خانوادههایی میاندازد که خود زیر فشارند. کسی که قفسه فروشگاه را خالی میکند یا دارایی عمومی را به آتش میکشد، به مردم عادی ضربه میزند، نه به یک سیاستمدار دور از دسترس.
سال ۱۳۹۸ باید در حافظه جمعی بهعنوان هشداری روشن بماند. آشوب و غارت، حتی اگر زیر سایه بحران اقتصادی آغاز شود، در نهایت به زیان مردم تمام میشود. فروشگاه، درمانگاه و مدرسهای که هدف تخریب قرار میگیرد، همان جایی است که خانوادههای عادی برای نیازهای روزانه به آن تکیه دارند. هیچ شعار و خشم جمعی، غارت یا آتش زدن را به وطندوستی تبدیل نمیکند. وطندوست اموال مردم را حفظ میکند و اجازه نمیدهد تحریک بیرونی یا آشوب داخلی دارایی عمومی را خاکستر کند.
دو معیار برای یک واژه؟
چرا حضور شبانه مردمی که پرچم ایران را بالا میبرند اینقدر برای بعضی صداها سنگین است، اما دعوت به فشار و حمله خارجی آسان توجیه میشود؟ چرا کسی که در میدان برای نشان دادن اتحاد ایستاده، به تبلیغات متهم میشود، ولی کسی که از بمباران کشورش حمایت میکند، گاهی با عنوان «منجی» معرفی میشود؟ این دوگانه، معنای وطنپرستی را وارونه میکند: ایستادگی در برابر تجاوز را مذموم میخواند و استقبال از تجاوز را با واژههای زیبا میپوشاند.
آدمی که شب در میدان میایستد، لازم نیست برای هر تصمیم سیاسی بیانیهای بنویسد تا انگیزهاش فهمیده شود. همین که در لحظه تهدید کنار پرچم و هموطنانش مانده، معنایی روشن دارد: ایران را نمیشود به صحنه تصفیهحساب سیاسی تبدیل کرد. کسانی که او را تحقیر میکنند، اگر واقعا مدعی دفاع از مردماند، باید توضیح دهند چرا دفاع از خاک را کوچک میشمارند و چرا برای صدای خیابان، وقتی از استقلال کشور میگوید، گوششان را میبندند؟
مسئولیت رسانه و واژهها
در روزگار شبکههای اجتماعی، یک تصویر میتواند حقیقت را روشن کند یا آن را وارونه سازد. فیلم آتش گرفتن یک ساختمان، تخریب فروشگاه یا حضور مردم در میدان، باید با زمان و مکان و منبع دقیق منتشر شود. اما مسئولیت رسانه فقط بازنشر تصویر نیست؛ باید از واژههایی که خشونت را تلطیف میکنند پرهیز کند. اگر اموال عمومی به آتش کشیده شده، نامش را روشن بنویسد؛ اگر نیروهای امنیتی یا مردم عادی جان باختهاند، یادشان را در میان جدلهای سیاسی گم نکند و اگر کسی از حمله خارجی حمایت کرده، گفتهاش را با دقت و بیپرده ثبت کند.
وطنپرستی با دستکاری واقعیت ساخته نمیشود، اما با پنهان کردن آشوب هم حفظ نخواهد شد. به همین دلیل، هرکس ادعای عشق به ایران دارد باید از خود بپرسد: خبر و تصویرش به آرامش و آگاهی کمک میکند یا به شعلهور شدن کینه؟ آیا برای استقلال کشور مینویسد یا به هر روایتی که حمله خارجی را موجه نشان دهد ضریب میدهد؟ رسانهای که خون و خاک را ابزار تبلیغ کند، به جای خدمت به وطن، شکاف را عمیقتر میکند.
وطنپرستی، ایستادن در لحظه دشوار
روزگار غریبی است؛ در یک سو مردمیاند که نزدیک به هفت ماه، شبها برای نشان دادن اتحاد و ایستادگی در میدان ماندهاند؛ در سوی دیگر صداهایی که حمله به کشور را راه نجات مینامند و از فاصله امن، هزینهاش را به حساب مردم میگذارند. این دو رفتار را نمیتوان همسنگ دانست. دفاع از خاک و ایستادن کنار مدافعان کشور، پاسداری از خانه مشترک است؛ دعوت دشمن به حمله، تبدیل همان خانه به ابزار معامله سیاسی.
وطنپرست خاک نمیدهد، از بمباران کشورش شاد نمیشود، به تخریب اموال مردم ضریب نمیدهد و برای رسیدن به قدرت، جان هموطنانش را خرج نمیکند. وطن فقط نقشهای روی دیوار نیست؛ کودک مدرسه، بیمار بیمارستان، کارگر کارخانه، دانشمند آزمایشگاه، سرباز مرز و مردمی است که هر شب در میدانها میایستند. اگر اینها را به یاد داشته باشیم، دیگر هیچکس نمیتواند ویرانی را «نجات» بنامد یا ایستادگی برای ایران را با برچسبهای سیاسی کوچک کند.
وطن، جایزهای نیست که پس از پیروزی یک جناح به دست آید؛ امانتی است که امروز باید از آن نگهداری کرد. آنکه به خاکش وفادار است، در لحظه خطر، کنار مردم و مدافعان کشور میایستد. آنکه برای حمله دشمن هورا میکشد، هر نامی بر خود بگذارد، در برابر این پرسش تنها میماند: اگر این خاک خانه توست، چرا از سوختنش خوشحالی؟
نظر شما