۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۲:۴۶
کد مطلب: ۲۶٬۰۱۰

پیش از موشک، اراده است

تعلق، دلبستگی و نترسیدن

دکتر سید احسان رفیعی علوی ـ استاد حوزه و دانشگاه

قدرت را معمولا با آنچه دیده می‌شود اندازه می‌گیرند: شمار موشک‌ها، برد پهپادها، حجم اقتصاد، تعداد سربازان، ذخایر انرژی، عمق جغرافیایی و شبکه متحدان. سیاست، بیش از بسیاری از دانش‌ها، به عدد علاقه دارد؛ شاید چون عدد اطمینان می‌آورد. آنچه شمرده می‌شود، گویی واقعی‌تر است. اما آیا همه آنچه قدرت می‌آفریند، شمردنی است؟

تعلق، دلبستگی و نترسیدن

آگاه: در دانش اصول، آنجا که از چگونگی صدور فعل اختیاری از انسان سخن می‌رود، تعبیری دقیق وجود دارد: اراده را «جزء اخیر علت تامه حرکت عضلات» خوانده‌اند. مقصود چندان پیچیده نیست. دستی که حرکت می‌کند، پایان یک فرآیند است، نه آغاز آن. پیشتر چیزی فهمیده شده، ارزشی ترجیح داده شده، شوقی شکل گرفته، تردیدی کنار رفته و سرانجام تصمیمی منعقد شده است. آنچه در بیرون به صورت حرکت دست دیده می‌شود، ظهور واقعه‌ای است که پیشتر در درون انسان رخ داده است. در قدرت سیاسی نیز شاید بیش از اندازه به «عضلات» خیره شده‌ایم.
موشک، اقتصاد، ارتش، صنعت و فناوری خود قدرت نیستند؛ ذخیره قدرتند. قدرت آنگاه بالفعل می‌شود که یک فاعل بتواند این ذخیره را در زمان لازم به تصمیم و عمل تبدیل کند. از همین رو، دو کشور ممکن است روی کاغذ امکانات نزدیک به هم داشته باشند یا حتی یکی کمتر، اما در میدان دو قدرت کاملا متفاوت باشند، چنانچه صحنه امروز ما در یمن چنین است. آنچه فاصله میان «داشتن» و «توانستن» را پر می‌کند، چیزی است که می‌توان آن را زیرساخت ارادی قدرت نامید. حتی یک گام باید جلوتر رفت: اراده فقط ابزار موجود را به حرکت درنمی‌آورد؛ خود، ابزار تولید می‌کند.
قرآن در تعبیری شگفت‌انگیز درباره کسانی که از حضور در میدان سر باز زدند می‌گوید: «وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّة»؛ اگر واقعا اراده خروج داشتند، برای آن سازوبرگ فراهم می‌کردند. ترتیب آیه مهم است: نخست «اراده»، سپس «عُدّه». اراده راستین منتظر آماده شدن همه امکانات نمی‌ماند؛ بخشی از کارکرد آن، آفریدن امکان است.
این نکته، فهم ما از قدرت ملی را تغییر می‌دهد. آزمایشگاه، کارخانه، سازمان نظامی، ذخیره راهبردی و حتی دانش فنی، یک‌شبه پدید نمی‌آیند. پشت هرکدام سال‌ها تصمیم، تخصیص منابع، تحمل هزینه و ترجیح یک آینده بر آینده‌های دیگر نهفته است. به این معنا، هر موشک پیش از آنکه در کارخانه ساخته شود، یک بار در قلمرو اراده ساخته شده است.
از همین منظر می‌توان سخنی را فهمید که ایران را در «محاسبات دنیایی» یک قدرت بزرگ، اما در «محاسبات الهی» واجد جایگاهی دیگر می‌داند و بلافاصله از مردمی سخن می‌گوید که خود را متعلق به عترت طاهره می‌دانند، دلبسته آنان‌اند و برای اقامه حق هراس ندارند. این سه گزاره کنار یکدیگر اتفاقی نیستند: تعلق، دلبستگی و نترسیدن. شاید یک روایت عمیق از تمدنی معنوی است که در سطور قلب‌ها شکل گرفته است و سلسله جنبان دایره اراده‌ها در دنیای ماده‌های سرد است.
تعلق، به انسان می‌گوید «من از کدام روایت آمده‌ام.» دلبستگی، آن روایت را از یک اطلاع تاریخی به منبع اعتماد و معنا تبدیل می‌کند و آن معنا، در لحظه امتحان، می‌تواند به اراده تبدیل شود. جامعه‌ای که شخصیت‌های مرجعش فقط موضوع احترام تشریفاتی‌اند، از آنها قدرتی به دست نمی‌آورد. اما هنگامی که یک سنت، معیار عزت و ذلت، حق و باطل، سود و زیان و زندگی شایسته را شکل می‌دهد، وارد ساختار واقعی تصمیم شده است.
اینجاست که «معرفت به عترت» معنایی فراتر از دانستن زندگی‌نامه و فضایل پیدا می‌کند. معرفت، اگر حقیقی باشد، مرجع ارزش‌گذاری می‌سازد. تعیین می‌کند چه چیزی آن‌قدر مهم است که باید برایش هزینه داد، چه چیزی با هیچ منفعتی قابل معامله نیست و از چه قدرتی نباید ترسید و این دقیقا همان نقطه‌ای است که الهیات وارد عینیت سیاست می‌شود.
از شهید قاسم سلیمانی تعبیری نقل شده که جنگ را با ریاضیات می‌نویسند، اما سرنوشت آن را الهیات تعیین می‌کند. معنای دقیق این سخن، اگر بخواهیم از شعار فاصله بگیریم، آن نیست که ریاضیات بی‌اهمیت است. ریاضیات به ما می‌گوید چند موشک داریم، چند روز می‌توانیم مقاومت کنیم، چه میزان خسارت قابل تحمل است و کدام آرایش نظامی برتری دارد. الهیات اما پیش از این محاسبات، دستگاه ارزش‌گذاری محاسبه‌گر را می‌سازد. ریاضیات می‌تواند هزینه را محاسبه کند؛ الهیات در تعریف «هزینه» مداخله می‌کند.
برای کسی، از دست دادن رفاه هزینه نهایی است؛ برای دیگری، از دست دادن استقلال. کسی مرگ را بزرگ‌ترین زیان می‌بیند و دیگری ممکن است زندگی همراه با ذلت را زیانی بزرگ‌تر بداند. از همین رو دو بازیگر با اطلاعات یکسان ممکن است به دو تصمیم کاملا متفاوت برسند. تفاوت در حساب نیست؛ در مبانی حساب است. پس الهیات رقیب واقع‌گرایی نیست؛ بخشی از واقعیتی است که واقع‌گرایی ناقص، گاه آن را نمی‌بیند.
در قرآن تعبیر دیگری نیز هست: «وَرَبَطْنَا عَلَیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا». پیش از «قیام»، مسئله‌ای در «قلب» حل شده است. «ربط قلب» را می‌توان استحکام درونی‌ای دانست که اجازه می‌دهد انسان دانسته خود را به کنش تبدیل کند. بسیاری حقیقتی را می‌دانند؛ اندکی بر اساس آن می‌ایستند. فاصله معرفت تا قیام را اراده پر می‌کند.
تمدن‌ها نیز دقیقا در همین فاصله با یکدیگر متفاوت می‌شوند. مهم‌ترین محصول یک تمدن فقط بناها، فناوری‌ها و نهادهایش نیست؛ نوع انسانی است که می‌تواند بسازد. آیا انسانی می‌سازد که در اولین برخورد با هزینه، همه ارزش‌هایش را دوباره قیمت‌گذاری کند، یا انسانی که برای بعضی امور قیمت قائل نیست؟ از این منظر، شاید مفهوم دقیق‌تری از قدرت به دست آید: قدرت، ظرفیت تبدیل ارزش‌های پذیرفته‌شده به اراده و اراده به امکان عینی است. این تعریف هم موشک را جدی می‌گیرد و هم چیزی را که پیش از موشک قرار دارد.
اما درست از همین‌جا مسئولیتی سنگین نیز آغاز می‌شود. اراده ملی فقط با تبلیغ ساخته نمی‌شود. اعتماد، عدالت، صداقت و تجربه کرامت نیز جزئی از زیرساخت ارادی قدرت‌اند. جامعه‌ای که میان ارزش‌های اعلام‌شده و تجربه زیسته خود شکافی عمیق ببیند، به‌تدریج «سرمایه تصمیم» خود را از دست می‌دهد. قدرت سخت را می‌توان در کارخانه انباشت؛ اما اراده عمومی را نمی‌توان در انبار نگهداری کرد. ذخیره آن در زاغه‌های فکر و ادراک است که باید پاس داشته شود و نباید چیزی یا کسی به خود اجازه دهد این حرارت را سرد کند. شاید بنابراین باید در کنار همه شاخص‌های قدرت ملی، یک پرسش دیگر هم افزود: این جامعه در لحظه انتخاب، چه اندازه قادر است آنچه را حق می‌داند به تصمیم تبدیل کند؟ پاسخ سهل است و ممتنع!
موشک، پاسخ نهایی این پرسش نیست. موشک، فقط بخش مرئی پاسخ است.

پی‌نوشت:
«... وَلِذا قالوا: إنَّ الإرادةَ هی الجزءَ الأخیرَ من العلّة التامّة لحرکة العضلات.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.