آگاه: این گذار، زمانی آغاز میشود که نسل جوان و نخبگان، مفهوم «دانش» را از یک ابزار صرف برای «کسب درآمد» یا «تامین جایگاه اجتماعی»، به یک «ابزار فتح» تغییر دهند. «شکستن مرزهای دانش» یعنی دیگر به مرزهای قراردادی و محدودیتهای ذهنی گذشته قانع نباشیم. یعنی وقتی علمی در جای دیگری در حال پیشرفت است، ما علاوه بر آنکه از آن عقب نمانیم، بلکه با تکیه بر مبانی اصیل خود، در آن حوزه، «قلمرویی نو» بسازیم. این یعنی نخبگان ما نباید فقط «مصرفکننده» یا حتی «تقلیدکننده» باشند، بلکه باید «خالق پارادایم» باشند. در این میان، وظیفه نخبگان، سنگینترین و حساسترین مسئولیت در این پیکره تمدنی است. وظیفه نخبگان را نمیتوان در یک کلمه خلاصه کرد؛ این یک مسئولیت سهبعدی است. نخست، نخبگان موظفند در برابر خود، دچار «انفصال از ریشهها» نشوند. در دنیای امروز که جریانهای فکری، نخبگان را به سمت نگاه ابزاری و مادیگرایانه سوق میدهند، وظیفه نخبگان این است که «اصالت معرفتی» خود را حفظ کنند. آنها باید بتوانند زبان پیچیده ریاضیات، فیزیک یا علوم انسانی را با زبان عمیق ارزشهای الهی و انسانی پیوند بزنند. یک نخبگان واقعی، کسی نیست که فقط در حوزه تخصصی خود استاد باشد، بلکه کسی است که میتواند «معنا» را در دل «دادهها» پیدا کند.
دومین بعد از وظیفه نخبگان، «جهاد با مرزهای دانش» است. نخبگان نباید به دنبال تکرار کشفیات دیگران باشند، بلکه باید به دنبال «گشودن گرههای ناگشوده» باشند. این یعنی نخبگان باید جسارت این را داشته باشند که فرضیات غلط مستقر در علم را به چالش بکشند و با استفاده از نگاه متفاوت خود (نگاهی که از دل تمدن اسلامی برخاسته)، مسیرهای جدیدی را پیش پای بشر بگذارند. وظیفه نخبگان، تبدیل کردن «دانش محض» به «دانش کاربستیافته» است؛ دانشی که نه فقط در مقالات علمی، بلکه در حل معضلات واقعی جامعه و کشور، خود را نشان دهد. آنها باید از حالت «جزیرههای علمی» خارج شده و به «پلهای ارتباطی» میان علم و نیازهای ملت تبدیل شوند.
سومین و حیاتیترین وظیفه نخبگان، «مسئولیتپذیری تمدنی» است. نخبگان نباید اجازه دهند که تخصصشان، آنها را از واقعیتهای اجتماعی و نیازهای ملی جدا کند. وظیفه آنهاست که «دانش» را به «قدرت خدمت» تبدیل کنند. نخبگان باید آگاه باشند که هر کشفی که انجام میدهند، هر معادلهای که حل میکنند، باید در راستای «اقامه حق» و ارتقای جایگاه ملت باشد. اگر نخبگان از مسئولیت اجتماعی خود فرار کنند و تنها به دنبال اعتبار شخصی یا فرار از چالشهای داخلی باشند، در واقع در حال تخریب زیرساختهای تمدنی خود هستند. نخبگان، سربازان جبهه دانش در نبرد برای آیندهاند.
اما این حرکت پرشتاب، بدون یک زیرساخت منسجم و هوشمند، تنها به یک جنبش پراکنده تبدیل خواهد شد. در اینجا نقش نهادها و ساختارهای مدیریتی وارد میشود. وظیفه نهادها در این دوران، از «کنترلگری» به «توانمندسازی» تغییر ماهیت میدهد. یک نهاد پیشران، نهادهایی هستند که به جای ایجاد سد در برابر خلاقیت، فضایی امن و رقابتی برای شکوفایی نخبگان فراهم کنند. نهادها باید از حالت «نگهبان سنتهای اداری» به حالت «شتابدهنده تمدنی» تغییر وضعیت دهند. اگر ساختارهای مدیریتی نتوانند با سرعت نور دانش و تکنولوژی هماهنگ شوند، در واقع مانعی در برابر «فتح قلههای پیشرفت» خواهند بود. در این میان، پیوند میان «جوانان» و «نخبگان»، ستون فقرات این حرکت است. جوانان، با آن انرژی بیپایان و نگاه بیپروا، روح این حرکت هستند. آنها کسانی هستند که هنوز مرزها را برایشان «دیوار» نمیبینند، بلکه آنها را «مسئلهای برای حل کردن» میپندارند. اما این انرژی خام، اگر با «خرد نخبگان» و «تجربه کلامی و فلسفی» ترکیب نشود، ممکن است به مسیرهای کورکورانه ختم شود. نخبگان باید بتوانند زبان پیچیده علمی را با زبان عمیق ارزشها و قرآن ترجمه کنند تا این انرژی، به سمتی هدایت شود که هم به پیشرفت مادی و هم به تعالی معنوی منجر گردد.
در نهایت، تحقق این افق، نیازمند یک «همافزایی کلان» است. تصور کنید نخبگانی که با افقهای بیکران دانش میجوشند، در کنار نهادهایی که با سرعت و انعطاف بالا، مسیر را هموار میکنند و در سایه نسل جوانی که با ایمان و جسارت، سوخت این حرکت را تامین میکند. این مثلث «دانش، ساختار و اراده»، همان چیزی است که از آن «قدرت اول جهان» سخن گفته شده است. وظیفه ما امروز، علاوه بر تلاش برای رسیدن به این جایگاه، آماده کردن خود، ذهنها و ساختارها برای روزهایی است که جهان، منتظر پاسخها و هدایتهای ما خواهد بود. ما باید بدانیم که قلهها، منتظر کسانی هستند که از مسیر نمیترسند و خود مسیر را خلق میکنند.
۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۱
کد مطلب: ۲۶٬۰۱۵
در مسیر حرکت به سوی یک تمدن نو، همواره میان دو مفهوم دچار تردید میشویم: «تکیهگاه» و «پیشران». تکیهگاه، آن چیزی است که ما را در برابر طوفانها ثابت نگه میدارد و نهادهایی هستند که زیرساختهای بقای ما را تضمین میکنند؛ اما پیشران، همان نیروی محرکهای است که باعث میشود سفینه از جو زمین عبور کند و به سوی ستارهها حرکت کند. اگر بخواهیم تحقق آن افق شکوهمندی را که از آن سخن گفته شده، از یک «رویا» به یک «واقعیت ملموس» تبدیل کنیم، باید بدانیم که نقش جوانان، نخبگان و نهادها، چیزی فراتر از انجام وظایف معمول است؛ آنها در واقع، معماران یک گذار تاریخی هستند که باید از حالت «پاسخگو بودن به گذشته» به حالت «خالق بودن برای آینده» تغییر کنند.
نظر شما