آگاه: در آخرین نمونه از این جنایات، گروهک تروریستی جیشالظلم، چند پرسنل انتظامی از جمله خانم دکتر نصرت افتخاری، معاون فرهنگی فراجا در زاهدان را به مظلومانهترین و ناجوانمردانهترین شکل ممکن به شهادت رساند. همچنین چندین تن از مردم عادی نیز طی روزهای اخیر در مناطق مختلف استان سیستانوبلوچستان، قربانی اعمال تروریستی گروهک جیشالظلم و سایر اشرار تجزیهطلب در جنوب شرق کشور شدهاند.
در این میان، آنچه تعجببرانگیز است، سکوت تاییدآمیز مولوی عبدالحمید، امام جمعه مسجد مکی زاهدان است. عبدالحمید که برای سوراخ روی دیوار نیز بیانیه صادر میکند و خطابه سر میدهد، در قبال کشتار مردم و حافظان امنیت مردم در سیستانوبلوچستان زبان به کام گرفته است و کلامی در محکومیت این جنایات، به لب نمیراند. این سکوت، نمیتواند جز تایید ترور و خشونت، معنای دیگری داشته باشد. پس از سیل مطالبات مردمی، سرانجام عبدالحمید، روز گذشته، به مناسبت شهادت مظلومانه دکتر نصرت افتخاری، معاون فرهنگی فرماندهی انتظامی سیستان و بلوچستان پیامی صادر کرد. البته عبدالحمید باز هم ترجیح داد حمله تروریستی به کارکنان نیروی زمینی سپاه و ترور ماموستا گرگیچ و سایر شرارتهای تروریستی گروهک جیشالظلم را نادیده بگیرد.
در حالی که افکار عمومی در انتظار محکومیت صریح جنایات اخیر علیه نیروهای انتظامی و امنیتی توسط عبدالحمید بودند، وی با بیانیهای دیرهنگام و تقلیلگرایانه، تنها به مرثیهخوانی سطحی بسنده کرد تا همچنان از پاسخگویی در قبال سکوتهای پیشین خود در برابر شرارتهای جیشالظلم فرار کند.
آقای صدا، خاموش شده است!
عبدالحمید، خود را صدای بلوچستان مینامد؛ آقای صدا، باید به شما گفت که همین چند روز پیش، تروریستها، ماموستا گرگیچ، عالم اهل سنت زاهدان را که به خدمت به مردم محروم شهره بود، ترور کردند. شما از یک محکوم کردن خشک و خالی هم دریغ ورزیدید و پیامی تسلیتی برای شهادت ماموستا گرگیچ ندادید. آیا چون ماموستا گرگیچ، حامی استقلال و عزت و اقتدار ایران اسلامی بود و با زبان رسا و صریح و بران، دشمن متجاوز را محکوم کرده بود، شما از شهادتش، آزرده و متأذی نشدید؟
عدم واکنش به حمله مسلحانه به مینیبوس حامل کارکنان نزاجا در نیکشهر و تیراندازی به سمت شهروندان در جکیگور راسک از دیگر موادی است که عبدالحمید نسبت به آنها سکوت کرده است. این در حالی است که علما و معتمدین نیکشهر اقدام تروریستی علیه رزمندگان نیروی زمینی ارتش را تاسفبار خوانده بودند.
سکوت انتخابگرایانه در برابر خون ریخته شده مدافعان امنیت و مردم بیگناه، پرده از حقیقتی تلخ برمیدارد. کسی که تریبون عمومی در زاهدان را به ابزاری برای کنشگری سیاسی روزمره بدل کرده و از کوچکترین مسائل پیرامونی، بیانیههای تند و آنچنانی صادر میکند، چگونه در برابر جنایت عریان تروریستها، مهر سکوت بر لب میزند؟ این سکوت مرگبار، نه از سر مصلحت یا بیاطلاعی، که پیامی روشن برای تداوم شرارت است و نشان میدهد که قطبنمای اخلاقی برخی، تنها زمانی جهتنمایی میکند که منافع جناحی یا هویتی خاصی در میان باشد.
بازوی رسانهای و تبیینی جریان تجزیهطلب
تروریسم کور، در خلأ محکومیت قاطع شخصیتهای مرجع و متنفذان محلی، تنفس میکند و جان میگیرد. وقتی تریبونهای رسمی در یک منطقه در برابر فجایع امنیتی، رویهای خنثی و خاکستری در پیش میگیرند، در واقع، ضریب امنیت جانی مردم و حافظان نظم را بهشدت کاهش میدهند. این رویکرد دوگانه، نهتنها قبح خشونت را در سطح جامعه میشکند، بلکه عملا به بازوی رسانهای جریان تجزیهطلب بدل میشود که هدفی جز پارهپاره کردن پیکره واحد ایران و ایجاد گسلهای خونین قومی و مذهبی ندارد. تاریخ، سکوتکنندگان در لحظه فتنه را هرگز نخواهد بخشید؛ چرا که سکوت، در قاموس حقطلبی، چیزی جز رضایت به ظلم نیست. وقتی خون فرزندان غیور این مرز و بوم، در جویبار کینه و نفرت تروریستهای جیرهخوار بیگانه به زمین میریزد، سکوت، نه نشانه بیطرفی، که مشارکت غیرمستقیم در قتل است. عبدالحمید باید بداند، یک شخصیت مرجع اجتماعی و یک تریبوندار بیش از هر چیز با مواضع صریح و شجاعانه در لحظات بحرانی تعریف میشود؛ بنابراین هرگونه اهمال در محکومیت صریح این جنایات، مشروعیت اخلاقی صاحب تریبون را نزد افکار عمومی بیدار، به شدت مخدوش کرده و او را در جایگاه متهم این تراژدی قرار میدهد. این حجم از سکوت در حالی که نخبگان، مردم و نهادهای امنیتی در حال تقابل سخت با عوامل ناامنی هستند، پرسشی بنیادین ایجاد میکند: آیا این سکوت، بخشی از یک پازل بزرگتر برای عادیسازی ناامنی در جنوبشرق کشور نیست؟ کسانی که مدعی دلسوزی برای مردماند، باید بدانند که امنیت، خط قرمز ملت است و هرگونه لکنتزبان در محکومیت عاملان ناامنی، نه فقط کوتاهی، که همراهی با پروژه استکباری برای تبدیل زاهدان به کانون تنشهای بیپایان است.
مولوی عبدالحمید همواره در برابر اقدامات تروریستی گروهکها در جنوب شرق سکوت کرده، اما نیروهای امنیتی و پلیس را مقصر ناامنیها میداند؛ موضعی همسو با روایت رسانههای تجزیهطلب. آیا این سکوت و تکرار چنین ادعاهایی، پرسشهایی جدی درباره موضع او در قبال تروریسم ایجاد نمیکند؟ آیا چنین سکوتی جز این است که او حامی تروریسم است؟
نکته تاسفبار آنکه، پسر عبدالحمید، یعنی محمد طیب اسماعیلزهی نیز وارد گود عناد با نظام اسلامی شده است. او چند روز پیش، همسو با خط رسانهای جریانهای وهابی ضد ایرانی در سخنانی دروغ و توهینآمیز، در مورد انصارالله یمن، فخر محور مقاومت ضد استکباری گفت: این انسانهای پست و رذل که معلوم نیست در کدام مکتب پرورش یافتهاند و چه افرادی و چه کسانی اینها را پرورش دادهاند، به مکه و مدینه موشک و پهپاد میزنند! کدام انسانها اینها را تربیت کردهاند که به خاطر دشمنی با حکام عرب، به طرف حرمین شریفین، مکه و مدینه، موشک و پهپاد میزنند! این در حالی است که علاوه بر بیش از یک دهه محاصره مردم مظلوم یمن توسط حکومت وابسته آلسعود، در سالهای اخیر بارها قداست مکه و مدینه توسط حکومت وهابی با برگزاری فستیوالهای رقص و نمادهای شیطانی هتک شده است و حتی یک موضعگیری از عبدالحمید و پسرش، ضد این جنایات ضد بشری و هتک مقدسات اسلامی صورت نگرفته است؛ اما پسر عبدالحمید، دروغ حمله به مکه توسط انصارالله را دستمایه عقدهگشایی علیه محور مقاومت کرده است.
بهرغم جنایات بیشمار تروریستهای جیشالظلم علیه مردم و نیروهای حافظ امنیت آنها در سیستان و بلوچستان، مولوی عبدالحمید امام جماعت مسجد مکی زاهدان که خود را حامی مردم سیستان و بلوچستان میداند تاکنون حاضر نشده بهطور رسمی از تروریستهای جیشالظلم برائت بجوید و علیه آنان موضعگیریکند.
اشتراکات عبدالحمید و جیشالظلم
حتی در مواردی شاهد همسویی و مواضع و منافع مشترک عبدالحمید و تروریستهای جیشالظلم نیز بودهایم؛ برای نمونه، جیشالظلم دلیل اقدامات تروریستی خود در چابهار و راسک را ناکام گذاشتن پروژه و طرح توسعه سواحل مکران عنوان کرد و این در حالی است که عبدالحمید اسماعیلزهی هم بارها علیه طرح توسعه مکران موضع گرفته است. یکی دیگر از مشترکات عبدالحمید و گروهک تروریستی جیشالظلم، نحوه مواجهه آنها با رژیم صهیونیستی است؛ در مرتبط بودن گروهک تروریستی جیشالظلم به رژیم صهیونیستی کمترین تردیدی وجود ندارد و اعضای این گروهک بهطور کامل در چارچوب نقشه صهیونیستها برای ناآرام کردن مرزهای شرقی ایران اسلامی حرکت میکنند؛ عبدالحمید نیز اگرچه با صهیونیستها مرتبط نیست اما نگاهی به مواضع او در قبال رژیم غاصب صهیونیستی بهویژه پس از طوفانالاقصی حاکی از آن است که نامبرده بهعنوان کسی که منصب عالی و مورد احترام عالم اهل سنت را یدک میکشد بهنوعی مماشات با جنایتکاران صهیونیستی معتقد شده است.
برای نمونه، نامبرده چندی پیش نیز در مقام خیرخواهی برای اسرائیل ظاهر شده بود و در اولین خطبههای نماز جمعه پس از بازگشت از سفر ترکیه به موضوع جنگ غزه پرداخته و گفته بود که خیر اسرائیل در صلح است چراکه با حملات اسرائیل علیه غزه دنیا علیه اسرائیل شده است! این موضع عبدالحمید تعجب بسیاری از مردم و ناظران را در پی داشت، چراکه او بهعنوان یک روحانی اهل سنت بهجای محکوم کردن رژیم کودککش صهیونیستی و دفاع از مردم مظلوم غزه که غالبا سنیمذهب هستند، ترجیح داده که اولا، موجودیت رژیمی نامشروع همچون اسرائیل را به رسمیت شناسد و ثانیا، در مقام خیرخواهی برای این رژیم سفاک و نسلکش ظاهر شود.
نظر شما