بیستم مهر و روز بزرگداشت حافظ، هرسال موجی آشنا از ویژه‌برنامه‌های رسمی، همایش‌ها و همرسانی ابیات مشهور را در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی رقم می‌زند. با این حال، در ورای این تجلیل‌های تقویمی و تعارفات معمول، پیوند جامعه ما با شاعر شیرازی به تناقضی تلخ دچار شده. حافظ در الگوی مصرف فرهنگی امروز، بیش از آنکه شاعری جریان‌ساز، اندیشمندی ژرف‌نگر و منتقدی سازش‌ناپذیر علیه تزویر و ریای زمانه باشد، تا حد شیئی زینتی برای ویترین خانه‌ها و گزین‌گویه‌هایی بی‌خطر برای فضای مجازی فروکاسته شده است؛ دیوان‌های نفیسی که خریده می‌شوند بی‌آنکه خوانده شوند و غزل‌های پیوسته‌ای که تیغ تک‌بیت‌خوانی، انسجام معنایی آنها را می‌درد تا به کپسول‌های انگیزشی روزمره بدل شوند.

رندِ عالم‌سوز را با مصلحت‌بینی چه کار

آگاه: طنز گزنده ماجرا اینجاست که ادعاهای بزرگ درباره کشف اسرار شعرش فراگیر است اما مهارت اولیه در خوانش درست و شناخت ساختار زبانی کلامش روزبه‌روز کم‌رنگ‌تر می‌شود. متن پیش رو، به بهانه روز بزرگداشت حافظ، درنگی بر این غربت و نقدی بر رویه‌های تزیینی است؛ تلاشی برای عبور از ستایش‌های فرمایشی و بازگشت به خوانش آگاهانه متنی که رسالتش بیداری ذهن بود، نه زینت‌بخشی به طاقچه‌ها و استوری‌ها.

دیوان حافظ در خانه ما
در زندگی روزمره و الگوهای مصرف امروزی، دیوان حافظ گاهی بیشتر از آنکه کتاب باشد، یک شیء تزیینی شیک به حساب می‌آید. کتاب‌هایی با جلدهای چرم، کاغذهای معطر و خطوط چشم‌نواز که قیمت‌های بالایی هم دارند، راهی جهاز عروس یا ویترین پذیرایی می‌شوند تا نشانه فرهنگ و سلیقه صاحب‌خانه باشند. این تبدیل شدن کتاب کلاسیک به کالای دکوراتیو باعث شده رابطه ما با شعر از یک تبادل ایده فکری، به یک نگاه ظاهری تغییر کند. رسانه‌ها و برنامه‌های مناسبتی هم به این رویکرد دامن می‌زنند؛ بیستم مهر چند برنامه روتین می‌سازند، چند غزل معروف را با موسیقی سنتی تلفیق می‌کنند و از فردا حافظ را تا سال بعد فراموش می‌کنند. این توجه مناسبتی به مخاطب این حس را می‌دهد که دینش را به زبان و ادب فارسی ادا کرده است، بدون اینکه زحمت خواندن چند صفحه از کتاب را به خود داده باشد.

توانایی روخوانی درست نداریم، اما نظرات بزرگ می‌دهیم
واقعیت کنایه‌آمیز دیگر در مواجهه با حافظ، مهارت پایین در خواندن ساده متن است. بارها در گفت‌وگوهای روزمره، محافل عمومی و حتی برنامه‌های رسانه‌ای دیده‌ایم که برخی افراد هنگام خواندن یک غزل معمولی از خط کتاب، وزن شعر را می‌شکنند، مکث‌ها را نادیده می‌گیرند و اعراب واژه‌ها را اشتباه ادا می‌کنند. بهاءالدین خرمشاهی در کتاب‌ها و مقالات خود، از جمله در «حافظ‌نامه»، بارها تاکید کرده که فهم شعر حافظ از روخوانی روان و شناخت ساختار زبانی آن شروع می‌شود. اگر خواننده نداند کجای بیت باید مکث کند یا فاعل و مفعول جمله کجاست، کل پیام شعر دگرگون می‌شود. تناقض ماجرا اینجاست که با وجود ناتوانی در روخوانی ابتدایی شعر، عده‌ای درباره فلسفه حافظ، اندیشه پنهان او و مسیر زندگی انسان احکام قطعی صادر می‌کنند. این اعتماد به ‌نفس بدون مطالعه، فاصله را با درک واقعی اثر روزبه‌روز بیشتر می‌کند.

تفاوت ایهام شاعرانه با برداشت‌های سلیقه‌ای
یکی از باورهای جا افتاده میان علاقه‌مندان شعر این است که «شعر حافظ آینه دل است و این به این معناست که هرکسی حق دارد هر معنایی می‌خواهد از آن برداشت کند.» این حرف تا حدی به ویژگی چندمعنایی شعر اشاره دارد، اما وقتی افراطی شود، به هرج‌ومرج کامل در فهم متن می‌انجامد. دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی در مباحث مربوط به موسیقی و بلاغت شعر به‌خوبی نشان می‌دهد که ایهام در شعر حافظ، ساختاری هنرمندانه و دقیق دارد و بر اساس قواعد زبان شکل گرفته است. ایهام یعنی شاعر کلمه‌ای به کار می‌برد که دو معنای حساب شده و زیبا بسازد، نه اینکه خواننده بتواند تخیلات و عقاید شخصی خود را به زور به شعر بچسباند. میان لذت بردن از زیبایی‌های کلام با تحمیل کردن فکرهای سلیقه‌ای به حافظ، فاصله زیادی هست.

چهره اصیل حافظ، پشت نقاب پند و اندرزهای ساده
نکته مهم دیگری که در برخوردهای سطحی نادیده می‌ماند، روحیه منتقد و 
ضد ریای حافظ است. داریوش آشوری در کتاب «عرفان و رندی در شعر حافظ» توضیح می‌دهد که رندی در نگاه حافظ یک موضع‌گیری اجتماعی و انسانی روشن است؛ رند حافظ کسی است که نقاب از چهره زهدفروشان و دین به دنیافروشان برمی‌دارد و تسلیم ظاهرسازی نمی‌شود. عبدالکریم سروش نیز در تحلیل‌های خود پیرامون نفاق در شعر حافظ نشان می‌دهد که بخش مهمی از انرژی شعری خواجه، صرف افشای فریبکاری، سالوس و تظاهر مدعیان زمانه‌اش شده است. با این همه، در تلقی عمومی، حافظ بیشتر به پیرمردی آرام، خوش‌خلق و بی‌خطر تبدیل شده که گویی هیچ کاری جز گفتن چند نصیحت اخلاقی ساده نداشته است. با پاک کردن رندی و نقد اجتماعی از کارنامه حافظ، ما در واقع تندترین و جذاب‌ترین بخش صدای او را خاموش کرده‌ایم.

تقلیل ابیات به جملات انگیزشی اینستاگرامی
گسترش شبکه‌های اجتماعی هم نحوه نگاه ما به حافظ را دگرگون کرده است. امروز بیشتر از آنکه کتاب حافظ خوانده شود، عکس‌نوشته‌های آن دست به‌دست می‌شود. صفحه‌های مجازی چند واژه قشنگ یا یک بیت معروف را روی عکسی پاییزی قرار می‌دهند و با چند کلمه انگیزشی بازنشر می‌کنند. شعر عمیق حافظ که درباره رنج انسان، گذر زمان و پیچیدگی‌های روح بشری است، هم‌سطح توصیه‌های مثبت‌اندیشی روزمره به نظر می‌رسد. کاربر اینترنتی با لایک کردن و اشتراک گذاشتن این تصویرها خودش را اهل شعر و ادب می‌شمارد، شاید در عمل، حتی نداند آن بیت بخشی از کدام غزل بوده و شاعر اصلا در چه زمینه‌ای آن سخن را گفته است.
بزرگداشت واقعی حافظ با گران‌تر کردن جلد کتاب‌ها یا جمله‌پردازی‌های پرطمطراق در تلویزیون اتفاق نمی‌افتد. اگر جامعه ما می‌خواهد پیوندی زنده با این میراث بزرگ داشته باشد، باید تعارف و نگاه ویترینی را کنار بگذارد. راه آشتی با حافظ ساده است؛ کتابش را به قصد خواندن باز کنیم، ابیات را با آهنگ و تلفظ درست بخوانیم، نقد تیز او را علیه تظاهر و خودبینی درک کنیم و به پرسش‌های عمیقش درباره زندگی گوش بسپاریم. تا وقتی که حافظ فقط برای ویترین خانه‌ها و پر کردن مناسبت‌های تقویمی به یاد آورده شود، ما تنها به داشتن نام او دلخوشیم، بی‌آنکه کلامش تغییری در ذهن و زبان ما ایجاد کرده باشد.

نیم نگاه

تیغ تیز تک‌بیت‌خوانی، بر گلوی شعر چندلایه

یکی از رفتارهای بسیار رایج با شعر حافظ، بریدن غزل‌ها و تبدیل آنها به تک‌بیت‌های جدا افتاده است. بیتی را روی تابلوی کاشی، حاشیه سررسید، دیوار یک کافه یا زیر عکس شخصی در شبکه‌های اجتماعی می‌نویسیم و حس می‌کنیم روح شعر حافظ را منتقل کرده‌ایم.
بهاءالدین خرمشاهی در کتاب ماندگار «ذهن و زبان حافظ» و به‌ویژه جستار «قرآن و اسلوب هنری حافظ»، پرده از راز چندصدایی و گسستگی ظاهری ابیات خواجه برمی‌دارد. او استدلال می‌کند که استقلال و تنوع درونمایه‌ها در غزل حافظ، نه پریشان‌گویی و ضعف پیوند، بلکه محصول نبوغ ساختاری و نوآوری آگاهانه اوست؛ پدیده‌ای که خرمشاهی از آن با عنوان نظریه پاشانی در توضیح استقلال ابیات یاد می‌کند.
خرمشاهی خاستگاه این فرم چندبعدی را در پیوند عمیق و مادام‌العمر حافظ با کلام وحی دانسته و به‌صراحت می‌نویسد: «ساختار یا ساختمان غزل‌های حافظ که ابیاتش بیش از هر غزل‌سرای دیگر، استقلال، یعنی تنوع و تباعد دارد، بیش از آنچه متاثر از سنت غزل‌سرایی فارسی باشد، متاثر از ساختمان سوره‌ها و آیات قرآن است.»
به باور او، همان‌گونه که سوره‌های بزرگ قرآن روایتی خطی و تک‌موضوعی ندارند و پیوسته میان توحید، معاد، احکام، حکمت و قصص در رفت‌وآمدند، حافظ نیز غزلش را بر همین بستر بنا نهاده است. او ساختار تک‌صدایی و عاشقانه سنت پیش از خود- به‌ویژه غزل همگن سعدی- را برهم زد تا مفاهیم عرفانی، رندانه و نقدهای اجتماعی را در یک غزل گرد آورد. خرمشاهی در تبیین این پویایی می‌گوید: «سبک غزلیات حافظ تحت تاثیر قرآن پاشانی است؛ یعنی یک بیت می‌گوید، بیت دیگر در عین تبعیت از بیت دیگر، خودش مستقل است.»
این پژوهشگر، پیوند پنهان ابیات را «گسسته بستگی» می‌نامد؛ ساختاری که در آن رشته‌ای نامرئی از موسیقی و حس، ابیاتی مستقل و خودکفا را به یکدیگر پیوند می‌دهد. از منظر خرمشاهی، تک‌بیت‌خوانی با ساختار اصیل شعر حافظ سر ناسازگاری ندارد، بلکه دعوت به تماشای گوهرهای تراش‌خورده‌ای است که هر یک به‌تنهایی، آیتی تمام از جهان فکری شاعرند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.