آگاه: راوی کتاب، حاجخانم نجمالسادات طباطبایی، مادر شهید و دختر علامه است که با حافظهای کمنظیر، سرگذشت این دو خاندان جریانساز را از سال ۱۲۸۱ شمسی تا سالهای پس از شهادت همسر و فرزندش مرور میکند. کتاب فراتر از یک اثر مادرانه معمولی، رمانی مستند درباره سیر تحولات فکری، اجتماعی و سیاسی دو خاندان برجسته تاریخ معاصر ایران است. پرداختن به نقش کلیدی همسر علامه طباطبایی، خاطرات مهاجرت به نجف و قم، تکاپوهای جهادی و دانشجویی شهید در مشهد و الگوی رفتاری شهید قدوسی در دادستانی، از بخشهای محوری کتاب به شمار میآید. این اثر حاصل بیش از ۵۰ ساعت مصاحبه پژوهشی است.
مریم شریفی، روزنامهنگار و نویسنده ادبیات پایداری است. او در این گفتوگو به بیان جزئیات شکلگیری رمان «پسر آقای دادستان» پرداخته و از روند ۲۲ جلسه مصاحبه حضوری با حاج خانم طباطبایی در روزهای کرونا سخن میگوید. شریفی تشریح میکند که چرا با پیشنهاد ناشر مبنی بر تفکیک کتاب به دو اثر مخالفت کرده و چگونه شهید محمدحسن قدوسی را ثمره پیوند دو شجره بزرگ علمی و انقلابی دانسته است. نویسنده با تاکید بر انتخاب قالب داستانی و پرهیز آگاهانه از نگاه سوگوارانه، به جایگاه بیبدیل همسر علامه طباطبایی بهعنوان تکیهگاه این خانواده، فعالیتهای دانشجویی و جهادی شهید در مشهد و تهران و سیره مدیریتی آیتالله قدوسی در دادستانی کل انقلاب اشاره میکند. به باور او، این کتاب تصویری واقعی از سبک زندگی چهرههایی را نشان میدهد که میتوانند الگویی ماندگار برای نسل امروز و مسئولان باشند.
در ادامه گفتوگوی ما با مریم شریفی را میخوانید:
برای شروع، لطفا خلاصهای درباره کتاب «پسر آقای دادستان» و سیر پژوهش و مصاحبههای آن بفرمایید.
کتاب «پسر آقای دادستان» در اصل خاطرات مادر شهید محمدحسن قدوسی است و در زمره مجموعه کتابهای مادران در انتشارات روایت فتح قرار میگیرد؛ مجموعهای قدیمی و ارزشمند از خاطرات مادران شهدای دفاع مقدس و شهدای مدافع حرم که همچنان ادامه دارد.
اما کتاب «پسر آقای دادستان» فقط خاطرات مادر شهید از فرزندش نیست؛ این موضوع هم به دلیل ویژگیهایی است که شهید محمدحسن قدوسی و خانواده محترمشان دارند. شهید محمدحسن قدوسی فرزند شهید آیتالله علی قدوسی (دادستان کل انقلاب اسلامی در اوایل انقلاب) و نوه علامه سیدمحمدحسین طباطبایی هستند. این پیشینه ناخودآگاه ویژگیهای این شهید را پررنگتر میکند و کار پژوهش و نگارش کتاب را هم از همان ابتدا ویژهتر میکرد؛ بنابراین ما در این کتاب فقط با خاطرات مادر شهید مواجه نیستیم، بلکه همانطور که در مقدمه کتاب هم اشاره کردهام، با یک سیر و سفر طولانی در سرنوشت دو خانواده بسیار مهم و اثرگذار در تاریخ معاصر ایران روبهرو هستیم؛ خانوادههایی که در حوزه علم و سیاست ایران نقشآفرینی کردند؛ خانواده طباطبایی و خانواده قدوسی.
خاطرات کتاب از زندگی علامه طباطبایی و کودکیهای خانم طباطبایی (راوی کتاب) شروع میشود و در ادامه، ماجرای آشنایی و ازدواج ایشان با شهید قدوسی، تولد شهید محمدحسن قدوسی و وقایع پس از آن را دربر میگیرد. روایتی که تقریبا از سال ۱۲۸۱ شمسی آغاز میشود، تا شهادت محمدحسن قدوسی در سال ۱۳۵۹ و شهادت آیتالله قدوسی در سال ۱۳۶۰ ادامه مییابد و سپس وقایع پس از شهادت پدر و پسر خانواده را روایت میکند.
کار تحقیق و مصاحبههای کتاب از ۱۰ مرداد ۱۴۰۰، یعنی در اوج روزهای کرونا آغاز شد. حاج خانم لطف کردند و پذیرفتند مصاحبهها بهصورت حضوری در منزلشان انجام شود. طی ۲۲ جلسه و بیش از ۵۰ ساعت در خدمت ایشان بودم. جلسات تا مهر ۱۴۰۱ ادامه داشت و پس از آن وارد مرحله نگارش شدیم. کار نگارش متن کتاب در ۳۱ تیر ۱۴۰۲ تمام شد و در اختیار مجموعه روایت فتح قرار گرفت.
طبق توضیحاتی که دادید، روایت کتاب زندگی این دو خانواده را به طور کلی تا حد زیادی پوشش میدهد. چطور مانع این شدید که سایه این دو نام بزرگ روی هویت مستقل و فردی خود شهید نیفتد؟
نگاه من به این موضوع متفاوت است. در کارهای پژوهشی گاهی حجم اطلاعاتی که به دست میآید آنقدر زیاد است که بخشی از دغدغه میشود اینکه با این حجم از داده چه کنم و چطور آنها را به رشته نگارش درآورم؟ ما در این ۵۰ ساعت مصاحبه با اقیانوسی از اطلاعات روبهرو بودیم. دوستان روایت فتح حتی پیشنهاد کردند کار به دو کتاب مجزا تبدیل شود؛ یکی روایت شهید محمدحسن قدوسی و دیگری زندگی خانواده ایشان با محوریت علامه طباطبایی. اما نظر من بهعنوان محقق اثر متفاوت بود و کتاب هم بر همین مبنا نوشته شد.
من معتقدم شهید محمدحسن قدوسی، میوه شیرین این دو خانواده است که بعد از سالها به ثمر نشست؛ ثمره دو خانواده بزرگ و زحمتکشی که خودشان را فدای اسلام و عقیدهشان کردند. ما اگر به ریشههای این درخت نپردازیم، هرگز نمیتوانیم شناخت درستی از میوه آن پیدا کنیم. ریشهها و میوه به هم پیوستهاند؛ بنابراین اصرار داشتم که روایت را از زندگی علامه و همسرشان شروع کنیم. اولین ثمره زندگی آنها حاج خانم نجمالسادات طباطبایی است. از طرف دیگر خانواده قدوسی وارد میشوند که شهید علی قدوسی را معرفی میکنند.
اینها حلقههای یک زنجیرند و هیچکدام بر دیگری سایه نمیاندازند، بلکه همدیگر را تکمیل میکنند. اگر کتاب را بخوانید، با شخصیتی آشنا میشوید که از نظر من تاثیرش بر زندگی شهیدمحمدحسن قدوسی کمتر از علامه و آیتالله قدوسی نبوده؛ یعنی همسر علامه طباطبایی. نخ تسبیح تمام شخصیتهای این کتاب از نظر من، «خانم جون» (همسر علامه) هستند و انتخاب اولیه من برای نام کتاب هم «خانم جون» بود.
معتقدم این زن بزرگ، بانی تمام توفیقات علامه و اعضای این خانواده بود. همه قهرمانان این کتاب حلقههای یک زنجیراند؛ یکی ریشه و پیشینه دیگری بوده و دیگری ثمره و نتیجه زحمات نسل قبل.
شما اشاره کردید که مصاحبهها با دختر علامه یعنی مادر شهید قدوسی انجام شده و کتاب در دسته آثار مادران شهداست. در این دسته از آثار، معمولا نوعی نگاه سوگوارانه مادرانه غالب است. آیا این انتخاب شما بود که زاویه دید فقط مادرانه باشد یا تلاش کردید دیدی فراتر و کاملتر ارائه دهید؟
کتاب بهطور کامل، اول شخص است و راوی آن حاج خانم طباطبایی هستند. ایشان بر اساس شنیدههایشان از مادر بزرگوارشان و مشاهدات خودشان، از کودکی تا دوران تاهل و مادری خودشان، ماجرا را روایت میکنند. خوشبختانه حاج خانم حافظه بسیار دقیقی دارند و ریزترین جزئیات را در خاطر داشتند که این نعمتی برای کتاب بود.
اما درباره سوگواری؛ اصلا چنین نگاهی در این کتاب وجود ندارد. نه حاج خانم طباطبایی و نه شهید آیتالله قدوسی هرگز برای پسرشان سوگواری به آن معنا نکردند و بسیار محکم برخورد کردند. توصیه شهید قدوسی به همسرشان این بود که «از این لحظه هر کس به اینجا میآید و گریه و شیون میکند، برای خودش میکند. تو مثل مادر وهب باش و محکم بایست که گفت ما چیزی را که در راه خدا دادیم پس نمیگیریم و برایش شیون نمیکنیم.» در عمل هم هر دو همینطور رفتار کردند؛ بنابراین اصلا نگاه عزادارانه و سوگوارانهای وجود نداشت که بخواهیم تعدیلش کنیم.
انتخاب شما برای فرم اثر بیشتر به سمت روایت و داستانپردازی رفته یا مستندنگاری؟
این کتاب کاملا در قالب داستان است؛ شما یک رمان خواهید خواند. من از اواخر سال ۸۱ کار رسانه را شروع کردم. اساس کار من همیشه «گزارش روایی» بوده و گزارش روایی در رسانه، به عبارتی همان قصهگویی است.
در همشهری محله که قصههای شهدای تهران را کار میکردیم، اساتید همیشه توصیه میکردند محدود به گزارشهای هزار یا دوهزار کلمهای مطبوعاتی نمانید؛ این قصهها را گسترش دهید و تبدیل به کتاب کنید تا ماندگار شوند. این کتاب برای من تحقق همان آرزو و عمل به توصیه اساتیدم بود.
بنابراین کتاب پسر آقای دادستان، ساختار کاملا داستانی دارد. رمانی مفصل از سرگذشت یک خانواده مهم در تاریخ معاصر ایران است که تا پیش از این بیشتر به جنبه علمیشان پرداخته شده بود و کمتر کسی از لایههای درونی و پشت صحنه زندگی آنها خبر داشت. فکر میکنم علاقهمندان به علامه و شهید قدوسی با خواندن این جزئیات، پیوند عمیقتری با آنها برقرار خواهند کرد.
کدام بخش از این روایت برای شما ماندگارتر و تاثیرگذارتر بود و کدام بخش چالشبرانگیزتر؟
بیشترین تاثیر را نقشآفرینی همسر علامه بر من گذاشت؛ زنی ساده و درس نخوانده که زیربنای تمام موفقیتهای بزرگ علامه بود. بیدلیل نیست که علامه بعد از سالها تلاش برای نگارش تفسیر شریف المیزان، ثواب آن را به همسرشان تقدیم کردند؛ این یک تعارف نبود. پشت صحنه آرامش علامه، زنی بود که آسایش خود و فرزندانش را فدا کرد تا ایشان در فراغت کامل روی آیات قرآن کریم تفکر و پژوهش کنند. تاثیر خانم قمرالسادات مهدویطباطبایی بر این خانواده آنقدر عمیق بوده که هنوز هم پای صحبت حاج خانم بنشینید، بخش عمده حرفهایشان درباره مادر است. سالهای کودکی حاج خانم و دوران هجرت به نجف و قم، برای من جذابترین بخش کتاب بود.
اما درباره چالش برانگیزترین بخش؛ کل این پروژه مسئولیت سنگینی بود، چون با داستانی پر از چهرههای شاخص روبهرو بودیم که هرکدام ظرفیت محوریت یک کتاب مستقل را داشتند. منسجم کردن این خاطرات بهگونهای که حق مطلب ادا شود کار دشواری بود و اگر لطف خدا نبود به سرانجام نمیرسید.
به اعتقاد من، تمام اقشار جامعه میتوانند قهرمان خود را در این کتاب پیدا کنند و از او الگو بگیرند؛ از بانوان خانهدار و مادران تا دانشآموزان کنکوری، طلبهها و مسئولی که در این نظام مقدس مسئولیت و جایگاهی دارد. تصمیمات شهید آیتالله قدوسی در دادستانی و نگاه دقیقشان به بیتالمال و حقالناس حتی حقوق زندانیان، الگوی روشنی برای مسئولان است. آنچه از آیتالله شهید قدوسی در مقام دادستان کل انقلاب در این کتاب آمده- که حتما گوشههای خیلی کوچکی از دوره مسئولیت مهم ایشان بوده- چراغ راه است برای کسی که بخواهد یک مسئول تراز در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران باشد. امیدوارم هر کس این کتاب را میخواند، شیرینی زندگی این شخصیتهای بزرگ در جانش بنشیند؛ آنقدر که ترغیب شود برای اینکه بیشتر بخواند و جستوجو کند تا بیشتر این شخصیتهای بزرگ را بشناسد.
و نکته پایانی...
یاد حرف مرحوم رسول ملاقلیپور میافتم. من بخش زیادی از علاقهام به دفاع مقدس را مدیون فیلمهای ایشان و آقای حاتمیکیا هستم. وقتی آقای ملاقلیپور فیلم «میم مثل مادر» را ساخته بودند و مدام به برنامهها دعوت میشدند، جایی گفتند: «دوست ندارم مدام به این فیلم سنجاق شوم؛ اگر فیلم حرفی دارد باید خودش بزند.» حس من هم نسبت به کتاب همین است و اعتقاد دارم قصه زندگی قهرمانان این کتاب، آنقدر زیبا و پرکشش و تاثیرگذار است که نیازی به هیچ توضیح و معرفی تکمیلی ندارد. امیدوارم با لطف خدا، کتاب پسر آقای دادستان، برای خوانندگانش هم، منشأ خیر باشد.
مکالمه با توریستها و خدمت بینامونشان در روستاها
روایتی از دانشگاه فردوسی؛ نوه علامه چگونه مبارزه میکرد؟
مریم شریفی در پاسخ به این پرسش که «بخشی از زندگی شهید در دانشگاه فردوسی مشهد گذشته است؛ آیا پرداختن به این مقطع در روند روایت چالشی برای شما به همراه داشت؟» توضیح میدهد:
چالش، نه. مقطعی بود که به شناخت من از شخصیتی که از ابتدا بنا بود شخصیت محوری کتاب باشد، کمک زیادی کرد. البته فعالیتهای شهید محمدحسن قدوسی، خیلی قبلتر از دوران دانشگاه شروع شده بود. ماجرا از این قرار بود که دورههای تربیت طلبه شهید آیتالله قدوسی در مدرسه حقانی قم بسیار سطح بالا و جدی برگزار میشد. شهید قدوسی، طلبهها را تابستانها برای دورههای تکمیلی از جمله آموزشهای تخصصی زبان انگلیسی و عربی به مشهد میبرد تا با شرکت در این کارگاههای تخصصی برای تبلیغ بینالمللی آماده شوند.
او ادامه میدهد: «آن مقطع، زمان رشد و شروع فعالیتهای گسترده شهید محمدحسن قدوسی و برادرشان محمدحسین هم بود. شهید محمدحسن قدوسی بهصورت مستمع آزاد در آن جلسات شرکت میکرد و زبان انگلیسی را بهخوبی یاد گرفته بود. ایشان همانجا با توریستها و زائران خارجی در مشهد ارتباط میگرفت و وضعیت محرومیت مردم و چهره واقعی رژیم پهلوی را برایشان بازگو میکرد.
این تجربیات بعد از قبولی در دانشگاه فردوسی مشهد به فعالیتهای انقلابی و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به فعالیت در جهاد سازندگی پیوند خورد. ایشان در درجه اول، همراه با دوستان دانشگاهیشان- که یکی از معروفترین آنها شهید حسین علمالهدی بود- انجمن اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد را تشکیل دادند و بعد به جهاد سازندگی پیوستند و بدون اینکه هویت خانوادگیشان را مطرح کنند، به روستاهای محروم خدمترسانی میکردند. البته شهید محمدحسن قدوسی در مقطع قبل از شروع جنگ و همزمان با اوجگیری فعالیت جریانات سیاسی در دانشگاهها و ماجرای انقلاب فرهنگی، به تهران برگشت و دور جدیدی از فعالیتها را شروع کرد. او که ضعف بنیه اعتقادی را پاشنه آشیل دانشجویان در مقابل گروهکهای انحرافی میدانست، شروع به برگزاری اردوهای آموزشی برای دانشجویان کرد تا به آنها برای مواجهه با موج شبهات و شایعات گسترده آن دوران کمک کند. جالب است بدانید شهید محمدحسن قدوسی برای انتخاب اساتید آن دورههای آموزشی هم، سراغ شخصیتهای بزرگی مثل آیتالله جوادیآملی و آیتالله شهید بهشتی رفت.»
نظر شما