۲۳ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۹
کد مطلب: ۲۶٬۱۹۹

یمن و منطق جدید بازدارندگی در غرب آسیا

سجاد انجم‌شعاع ـ آگاه مسائل سیاسی

یمن، با وجود سال‌ها جنگ، محاصره، تخریب زیرساخت‌ها و فشارهای نظامی، همچنان یکی از بازیگران تعیین‌کننده در معادلات امنیتی جنوب شبه‌جزیره و دریای سرخ است. تشدید درگیری‌ها در اکتبر ۲۰۲۶ و حملات رزمندگان انصارالله علیه فرودگاه‌ها و زیرساخت‌های سعودی، بار دیگر نشان داده است که برتری اقتصادی و تسلیحاتی یک دولت الزاما به معنای مصونیت آن در برابر یک بازیگر غیردولتی برخوردار از توان موشکی، پهپادی و سازمان‌دهی نظامی نیست.

آگاه: برخلاف لاپوشانی‌های رسانه‌های سعودی، گزارش‌های اخیر از گسترش حملات، اختلال در فعالیت فرودگاه‌ها و تشدید نگرانی‌ها درباره امنیت زیرساخت‌های انرژی حکایت دارند. از این جهت، اهمیت یمن آن است که یک بازیگر برخاسته از محیطی کم‌برخوردار، چگونه توانسته است هزینه‌های امنیتی و اقتصادی قابل‌توجهی را به قدرتی برخوردار از منابع مالی گسترده و تسلیحات پیشرفته تحمیل کند.
این همان نقطه‌نظری است که تحلیل یمن را از گزارش روزانه جنگ فراتر می‌برد و به قلمرو و مطالعات جنگ نامتقارن وارد می‌کند:

۱. پویایی محور مقاومت و مسئله توزیع قدرت
یکی از مهم‌ترین ابعاد تحولات یمن، ظرفیت گسترش دامنه اثرگذاری بازیگران همسو با ایران در جغرافیاهای مختلف منطقه است. در این چارچوب، انصارالله را می‌توان بازیگری دانست که توان نظامی و موقعیت جغرافیایی آن، امکان پیوند خوردن منازعه یمن با امنیت دریای سرخ، خلیج عدن و مسیرهای تجارت بین‌المللی را فراهم می‌کند.
با این ‌حال، تحلیل این وضعیت مستلزم تمایز میان سه مفهوم است: هم‌سویی راهبردی، هماهنگی عملیاتی و یکپارچگی فرماندهی. وجود هم‌سویی سیاسی و راهبردی میان بازیگران منطقه‌ای، به‌خودی‌ خود اثبات نمی‌کند که همه تصمیم‌ها در یک مرکز فرماندهی واحد اتخاذ می‌شوند یا تمام عملیات‌ها از برنامه‌ای کاملا یکپارچه پیروی می‌کنند.
اهمیت این تمایز در آن است که قدرت شبکه‌ای، برخلاف قدرت متمرکز، می‌تواند از استقلال نسبی بازیگران، تنوع ابزارها و پراکندگی جغرافیایی بهره ببرد، اما همین ویژگی ممکن است هماهنگی، کنترل تشدید بحران و مدیریت پیامدهای ناخواسته را دشوارتر کند. تجربه یمن یادآور یک اصل مهم در مطالعات راهبردی است: تضعیف یک بازیگر در یک جبهه، لزوما به معنای حذف ظرفیت اثرگذاری او در سایر جبهه‌ها نیست. شبکه‌های سیاسی و نظامی، در صورت برخورداری از پایگاه اجتماعی، منابع سازمانی و توان انطباق، می‌توانند پس از ضربات سنگین نیز بازسازی شوند.
برای فهم منطق راهبردی عملیات‌های انصارالله، باید میان اهداف نظامی، آثار اقتصادی و پیامدهای سیاسی آنها تمایز قائل شد. در بررسی نظرات کارشناسان مختلف، پنج محور اصلی برای این فشارها مطرح شده است که هر یک، در صورت تایید جزئیات عملیاتی، می‌تواند ابعاد متفاوتی از آسیب‌پذیری عربستان سعودی را آشکار کند.

الف) زیرساخت انرژی؛ تبدیل آسیب‌پذیری فیزیکی
 به هزینه اقتصادی
تاسیسات نفتی و شبکه‌های تولید، انتقال و صادرات انرژی از مهم‌ترین دارایی‌های راهبردی عربستان سعودی به شمار می‌روند. حمله به چنین زیرساخت‌هایی، حتی در صورت محدود بودن خسارت فیزیکی، می‌تواند از طریق افزایش ریسک بیمه، اختلال در عملیات، نوسان انتظارات بازار و افزایش هزینه‌های حفاظتی، آثار اقتصادی گسترده‌تری ایجاد کند. نمونه تاریخی روشن این مسئله، حملات سپتامبر ۲۰۱۹ به تاسیسات بقیق و خریص عربستان است. این حملات به‌طور موقت بخش بزرگی از تولید نفت این کشور را مختل کرد و نشان داد که تمرکز ظرفیت پالایش و فرآورش در تعداد محدودی از تاسیسات، می‌تواند به یک نقطه آسیب‌پذیر راهبردی تبدیل شود.

ب) فشار بر شبکه هوانوردی؛ تضعیف تصور مصونیت
فرودگاه‌ها علاوه بر کارکرد حمل‌ونقلی، بخشی از زیرساخت ارتباطی، اقتصادی و نمادین دولت‌های مدرن‌اند. اختلال در فعالیت یک فرودگاه بزرگ می‌تواند زنجیره‌ای از پیامدها را به دنبال داشته باشد: لغو پروازها، افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل، آسیب به اعتماد مسافران و شرکت‌های هواپیمایی و ایجاد فشار بر دستگاه‌های امنیتی. حملات اخیر انصارالله علیه فرودگاه‌های سعودی، به‌ویژه فرودگاه بین‌المللی ملک خالد در ریاض، این مسئله را بار دیگر به مرکز توجه آورده است.

ج) باب‌المندب؛ جغرافیایی کوچک با پیامدهایی جهانی
باب‌المندب از مهم‌ترین گلوگاه‌های دریایی جهان است. گذرگاهی که دریای سرخ را به خلیج عدن و از آن طریق به اقیانوس هند متصل می‌کند. اهمیت این تنگه، در پیوند آن با کانال سوئز، تجارت آسیا و اروپا و انتقال بخشی از انرژی و کالاهای جهانی نهفته است. موقعیت جغرافیایی یمن، به‌ویژه در امتداد ساحل دریای سرخ، به بازیگران مستقر در این کشور امکان می‌دهد که بر محاسبات امنیت دریایی اثر بگذارند. اما میان توانایی تهدید یک مسیر دریایی، ایجاد اختلال در تردد و کنترل پایدار یک گلوگاه تفاوتی اساسی وجود دارد. حتی بدون انسداد کامل باب‌المندب، افزایش تهدیدهای امنیتی می‌تواند کشتیرانی را با هزینه‌های بیمه‌ای بیشتر، تغییر مسیر، افزایش زمان حمل و کاهش قابلیت پیش‌بینی مواجه کند. اگر اختلال در باب‌المندب با بحران تنگه هرمز همزمان شود، آثار آن می‌تواند تشدید شود، زیرا مسیرهای تجاری و انرژی با دو کانون مستقل اما مرتبط از ناامنی مواجه خواهند شد. با این ‌حال، شدت پیامدها به مدت اختلال، امکان استفاده از مسیرهای جایگزین، واکنش قدرت‌های دریایی و وضعیت عرضه جهانی بستگی خواهد داشت.

د) جبهه زمینی؛ محدودیت قدرت هوایی در تغییر نظم سیاسی
چهارمین محور، تحولات زمینی و تلاش طرف‌های درگیر برای تغییر موازنه کنترل سرزمینی است. تجربه جنگ یمن نشان داده است که قدرت هوایی، با وجود توانایی در تخریب زیرساخت‌ها و ایجاد تلفات، الزاما نمی‌تواند به‌تنهایی به کنترل پایدار سرزمین یا شکل‌گیری نظم سیاسی مطلوب منجر شود. این مسئله در تاریخ جنگ‌های معاصر بارها مشاهده شده است. در افغانستان، قدرت هوایی و برتری فناوری آمریکا نتوانست به‌تنهایی مانع بازگشت طالبان به قدرت شود. در ویتنام نیز برتری تسلیحاتی آمریکا به پیروزی سیاسی پایدار تبدیل نشد.
البته این نمونه‌ها از نظر ساختار سیاسی، جغرافیا و شرایط اجتماعی با یمن تفاوت دارند و نباید آنها را یکسان فرض کرد. وجه مشترک‌شان این است که تخریب ظرفیت نظامی حریف با توانایی ساختن نظم سیاسی جایگزین یکسان نیست. در یمن، کنترل سرزمین به عواملی همچون انسجام نیروها، شبکه‌های محلی، منابع لجستیکی، مشروعیت سیاسی، پیوندهای اجتماعی و توان اداره مناطق وابسته است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.