دکتر محمدباقر منفرد نیا، سیاست پژوه اقتصادی: جنگ ۲۰۲۶ ایران فقط یک رویارویی نظامی دیگر در خاورمیانه نبود؛ این جنگ ساختار واقعی امنیت انرژی جهان را آشکار کرد. حملات آمریکا و اسرائیل از ۲۸ فوریه آغاز شد، ایران با حملات موشکی و پهپادی به اهداف و زیرساخت‌های منطقه پاسخ داد و تردد تجاری در تنگه هرمز به‌شدت مختل شد. نتیجه، به تعبیر آژانس بین‌المللی انرژی، «بزرگ‌ترین اختلال عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت» بود: جریان نفت خام و فرآورده‌ها از حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز پیش از جنگ، در مقاطعی به حدی ناچیز رسید که تولیدکنندگان خلیج فارس ناچار شدند دست‌کم ۱۰ میلیون بشکه در روز از تولید خود بکاهند.

جنگ نفتکش‌ها

آگاه: اهمیت این تحول در آن است که ایران را نمی‌توان فقط با میزان نفتی که خود تولید یا صادر می‌کند سنجید. وزن واقعی ایران حاصل جمع سه مؤلفه است: ذخایر عظیم هیدروکربونی، موقعیت جغرافیایی در ساحل شمالی خلیج فارس و تنگه هرمز و توان سیاسی ـ نظامی برای اثرگذاری بر امنیت انتقال انرژی دیگر تولیدکنندگان منطقه. جنگ نشان داد که ایران حتی اگر نتواند ظرفیت کامل نفت و گاز خود را وارد بازار کند، می‌تواند بر صادرات عربستان، عراق، امارات، کویت، قطر و بحرین اثر بگذارد. بنابراین، ایران همزمان «تولیدکننده انرژی» و «قدرت گلوگاهی» است؛ ترکیبی که در هیچ کشور دیگر خاورمیانه با همین شدت وجود ندارد.

جایگاه ژئواکونومیک ایران در تراز انرژی
خاورمیانه کانون اصلی تولید هیدروکربن در جهان است و پنج کشور از ۱۰ تولیدکننده بزرگ نفت جهان شامل عربستان، عراق، امارات، ایران و کویت در حوزه پیرامونی خلیج فارس واقع شده‌اند. ایران با در اختیار داشتن بیش از ۱۲ درصد از ذخایر اثبات‌شده نفت خام جهان و حدود ۱۷ درصد از کل ذخایر گاز طبیعی کره زمین، از ارکان طبیعی عرضه پایدار حامل‌های انرژی محسوب می‌شود. بخش عمده جریان صادراتی این پهنه جغرافیایی از آبراهه حیاتی هرمز عبور می‌کند که بیش از هر عامل دیگری، حاکمیت سرزمینی و پایش دریایی ایران بر آن سایه افکنده است.
طبق داده‌های تحلیلی، پیش از آغاز جنگ بیش از ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده نفتی در روز از تنگه هرمز عبور می‌کرد که معادل حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از تجارت جهانی نفت مایع بود. همزمان، نزدیک به ۲۰ درصد از کل تجارت ال‌ان‌جی جهان، عمدتا از مبدأ میدان مشترک پارس جنوبی و پایانه‌های قطر و امارات، از همین گلوگاه روانه بازارهای مصرف می‌شد. بیش از ۸۰ درصد نفت و فرآورده‌های ترانزیتی این معبر راهبردی به بازارهای صنعتی آسیا از جمله چین، هند، ژاپن و کره جنوبی اختصاص داشته است.
 رهبر شهید آیت‌الله خامنه‌ای در دکترین راهبردی خود بارها بر پیوند ناگسستنی امنیت صادرات انرژی با استقلال دفاعی منطقه تاکید داشتند و صراحتا اعلام کرده بودند که اگر روزی صادرات نفت ایران به‌واسطه تهدیدهای خارجی قطع شود، تضمینی برای امنیت انرژی سایر بازیگران وجود نخواهد داشت. ایشان همچنین در سیاست‌های کلی نظام همواره بر شتاب‌بخشی به توسعه میادین مشترک بالادستی نفت و گاز و ارتقای ارزش افزوده زنجیره انرژی پای می‌فشردند. این مبانی سبب شد تا ساختار امنیتی جمهوری اسلامی، مهار شریان‌های راهبردی خلیج فارس را به‌عنوان وزنه تعادل‌بخش ژئواستراتژیک در برابر فشارهای هژمونیک غربی ساماندهی کند؛ همچنین پیام ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، بیشتر بر بعد حاکمیتی و امنیتی انرژی تمرکز داشت. ایشان تنگه هرمز را «مسیر حیاتی و منحصربه‌فرد اقتصاد جهانی» خواند و از «قواعد حقوقی و اعمال مدیریت جدید تنگه هرمز» سخن گفت که باید به سود ملت‌های منطقه باشد. این موضع نشان می‌دهد هرمز در راهبرد رهبری صرفا یک آبراه نیست، بلکه ابزار بازدارندگی، مذاکره و نظم‌سازی منطقه‌ای است.

شوک جنگ ۲۰۲۶
در مارس، متوسط جریان نفت از هرمز از بیش از ۲۰ میلیون بشکه در روز پیش از بحران به حدود ۲.۷ میلیون بشکه در روز در ماه‌های مارس، آوریل و می سقوط کرد. در گزارش آوریل آژانس بین‌المللی انرژی، عرضه جهانی نفت فقط در ماه مارس ۱۰.۱ میلیون بشکه در روز کاهش یافت و به ۹۷ میلیون بشکه در روز رسید؛ صادرات منطقه بیش از ۱۳ میلیون بشکه در روز پایین آمد. این اختلال فقط نفت خام را هدف نگرفت؛ فرآورده‌هایی مانند گازوئیل و سوخت جت، گاز طبیعی مایع، مواد پتروشیمی و کود شیمیایی نیز گرفتار کمبود و جهش هزینه حمل‌ونقل و بیمه شدند.
واکنش اضطراری جهان نیز مقیاس بحران را تایید کرد. ۳۲ عضو آژانس بین‌المللی انرژی در ۱۱ مارس با عرضه ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر اضطراری موافقت کردند؛ بزرگ‌ترین آزادسازی هماهنگ ذخایر در تاریخ این نهاد. با وجود این مداخله، موجودی مشاهده‌شده جهانی نفت در مارس و آوریل حدود ۲۵۰ میلیون بشکه کاهش یافت و تا پایان ژوئیه، افت تجمعی موجودی‌ها از آغاز جنگ به ۴۱۰ میلیون بشکه رسید. آژانس در سپتامبر برآورد کرد که موجودی‌ها نسبت به آغاز جنگ ۵۰۷ میلیون بشکه کمتر شده و زیان تجمعی صادرات از مسیر هرمز به حدود ۲.۸ میلیارد بشکه نزدیک شده است. ضربه به قیمت‌ها و تقاضا نیز کم‌سابقه بود. بانک جهانی گزارش داد که نفت برنت از متوسط ۶۹ دلار در ۲۰۲۵ به متوسط پیش‌بینی‌شده ۸۶ دلار در ۲۰۲۶ می‌رسد و شاخص قیمت انرژی در سال جاری حدود ۲۴ درصد افزایش می‌یابد؛ در سناریوی اختلال طولانی‌تر، میانگین برنت می‌تواند به ۹۵ تا ۱۱۵ دلار برسد. آژانس بین‌المللی انرژی در سپتامبر پیش‌بینی کرد تقاضای جهانی نفت در ۲۰۲۶ حدود ۲.۵ میلیون بشکه در روز کاهش یابد و عرضه نیز ۵.۷ میلیون بشکه در روز افت کند؛ نشانه‌ای از آنکه بحران نه‌فقط تولید، بلکه مصرف، حمل‌ونقل و فعالیت اقتصادی را هم تخریب کرده است.

صادرکنندگان، بازندگان جدید
شوک‌های نفتی گذشته معمولا برای صادرکنندگان خلیج فارس درآمد بادآورده ایجاد می‌کرد، زیرا کاهش عرضه با افزایش قیمت جبران می‌شد. جنگ ۲۰۲۶ این قاعده را معکوس کرد: وقتی مسیر صادرات بسته یا ناامن باشد، قیمت بالاتر به‌تنهایی سودی ندارد. بانک جهانی پیش‌بینی کرده است اقتصاد منطقه خاورمیانه، شمال آفریقا، افغانستان و پاکستان در ۲۰۲۶ به‌طور متوسط ۲.۱ درصد کوچک شود؛ اقتصادهای شورای همکاری خلیج فارس نیز به‌طور متوسط ۴.۳ درصد منقبض شوند. این نهاد تصریح می‌کند که برخلاف شوک‌های پیشین، بزرگ‌ترین هزینه‌ها بر صادرکنندگان نفت خلیج فارس تحمیل شده است.
آسیب‌پذیری قطر در گاز حتی روشن‌تر است. حدود ۹۳ درصد LNG قطر و ۹۶ درصد LNG امارات از هرمز عبور می‌کند و مجموع این جریان معادل حدود ۱۹ درصد تجارت جهانی LNG است. در سمت نفت، تنها عربستان و امارات خطوط عملیاتی دورزننده هرمز را دارند. ظرفیت آزاد این مسیرها در برآورد آژانس بین‌المللی انرژی ۳.۵ تا ۵.۵ میلیون بشکه در روز است، در حالی ‌که جریان عادی نفت و فرآورده از تنگه حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز بود. همین شکاف توضیح می‌دهد چرا خط شرق ـ غرب عربستان، بندر ینبع، خط حبشان ـ فجیره امارات و انتقال کشتی ‌به ‌کشتی در دریای عمان از این پس جزو اصلی راهبرد امنیت ملی کشورهای عربی خواهند بود.

آینده‌ای با دو مسیر
آینده انرژی خاورمیانه نه «پایان نفت» است و نه «بازگشت ساده به گذشته». گزارش چشم‌انداز انرژی جهان ۲۰۲۵ آژانس بین‌المللی انرژی سه سناریو را از هم جدا می‌کند. در سناریوی سیاست‌های اعلام‌شده، تقاضای نفت حوالی ۲۰۳۰ در حدود ۱۰۲ میلیون بشکه در روز متوقف و سپس آرام کاهش می‌یابد؛ اما در سناریوی تداوم سیاست‌های جاری، تقاضا تا ۲۰۵۰ به ۱۱۳ میلیون بشکه در روز می‌رسد. اوپک خوش‌بین‌تر است و تقاضای نفت در ۲۰۵۰ را نزدیک ۱۲۳ میلیون بشکه در روز می‌بیند. اختلاف این ارقام یادآور می‌شود که آینده نفت «تقدیر قطعی» نیست؛ نتیجه سیاست اقلیمی، قیمت، فناوری خودرو برقی، رشد آسیا و میزان امنیت عرضه است.
آنچه تقریبا در همه سناریوها مشترک است، رشد برق و تجدیدپذیرهاست. آژانس بین‌المللی انرژی می‌گوید تجدیدپذیرها در همه سناریوها سریع‌تر از هر منبع عمده دیگر رشد می‌کنند و خورشیدی پیشتاز است. آژانس بین‌المللی انرژی‌های تجدیدپذیر نیز ثبت کرده که ظرفیت تجدیدپذیر خاورمیانه در ۲۰۲۵ با رشد حدود ۲۹ درصدی به نزدیک ۵۷ گیگاوات رسید، هرچند سهم منطقه از ظرفیت جهانی هنوز فقط حدود ۱.۱ درصد بود؛ بنابراین خاورمیانه در دهه آینده دو نقش موازی خواهد داشت: تامین‌کننده نفت و گاز برای جهانی که هنوز به هیدروکربن نیاز دارد و یکی از مناسب‌ترین مناطق جهان برای برق خورشیدی، هیدروژن کم‌کربن و صنایع انرژی‌بر مبتنی بر برق ارزان.
جنگ این گذار را از دو مسیر متضاد سرعت می‌بخشد. نخست، قیمت بالای نفت و گاز و ناامنی مسیرها، واردکنندگان آسیایی و اروپایی را به سمت تجدیدپذیرها، ذخیره‌سازی، بهره‌وری و تامین‌کنندگان متنوع‌تر سوق می‌دهد. دوم، دولت‌های خلیج فارس برای حفظ جایگاه خود ناچارند هم مسیرهای فیزیکی صادرات را متنوع کنند و هم درآمد نفتی را به صنایع پایین‌دستی، برق پاک، نمک‌زدایی، شبکه و فناوری تبدیل کنند. مزیت آینده فقط «داشتن چاه» نیست؛ مزیت در داشتن بندر امن، خط لوله جایگزین، پالایشگاه، شبکه برق منعطف، ذخیره‌سازی و اعتبار سیاسی نزد خریداران شکل می‌گیرد.

جایگاه حیاتی ایران در آینده انرژی خاورمیانه
ایران در هر سه آینده محتمل نقشی محوری دارد. اگر تنش ادامه یابد، «حق بیمه ژئوپلیتیکی» بر قیمت نفت و LNG باقی می‌ماند، سرمایه‌گذاری منطقه پرهزینه‌تر می‌شود و کشورهای خلیج فارس میلیاردها دلار برای دور زدن هرمز هزینه می‌کنند. اگر آتش‌بس پایدار و ترتیبات امنیت دریایی حاصل شود، بازگشت نفت ایران و احیای ظرفیت منطقه می‌تواند فشار قیمت را کاهش دهد و ایران را به شریک امنیت عرضه تبدیل کند. اگر همزمان تحریم‌ها کاهش یابد و سرمایه‌گذاری خارجی امکان‌پذیر شود، ذخایر عظیم نفت و گاز ایران، شبکه خطوط لوله به ترکیه و عراق، موقعیت اتصال آسیای مرکزی به آب‌های آزاد و بازار داخلی بزرگ می‌تواند این کشور را به یکی از محورهای ادغام انرژی اوراسیا و خاورمیانه تبدیل کند.

سه سناریوی پیش رو
سناریوی نخست، تداوم جنگ فرسایشی است. در این حالت، عبور نفت ممکن است در دوره‌هایی با اسکورت نظامی و سامانه‌های انتقال موقت افزایش یابد، اما حملات پراکنده، هزینه بیمه، کرایه نفتکش و قیمت فرآورده‌ها را بالا نگه می‌دارد. آژانس بین‌المللی انرژی در اوت ثبت کرد که صادرات منطقه با بسته ‌شدن مجدد موثر تنگه در ژوئیه ۲.۱ میلیون بشکه در روز کاهش یافت؛ یعنی هر بهبود فیزیکی تا زمان حل سیاسی شکننده است.
سناریوی دوم، آتش‌بس بدون توافق امنیتی جامع است. در این وضعیت، بخشی از تولید به‌سرعت بازمی‌گردد، اما میدان‌ها، پالایشگاه‌ها، بنادر، کشتی‌ها و ذخایر تخلیه‌شده برای عادی ‌شدن به ماه‌ها یا سال‌ها زمان نیاز دارند. بازار همچنان برای ریسک جنگ، حق بیمه طلب می‌کند و دولت‌های خلیج فارس پروژه‌های دورزننده هرمز را متوقف نخواهند کرد. صندوق بین‌المللی پول نیز بازیابی ۲۰۲۷ را مشروط به عادی ‌شدن تدریجی کشتیرانی می‌داند.
سناریوی سوم، توافق منطقه‌ای انرژی و امنیت دریایی است. این سناریو می‌تواند شامل تضمین آزادی کشتیرانی، سازوکار جلوگیری از درگیری، حفاظت مشترک از تاسیسات، شفافیت در قواعد عبور، خطوط برق و گاز فرامرزی و همکاری در ذخایر اضطراری باشد. چنین نظمی به معنای حذف رقابت ایران و کشورهای عربی نیست؛ بلکه رقابت را از تهدید مسیرها به حوزه سرمایه‌گذاری، هزینه تولید، فناوری و ارزش افزوده منتقل می‌کند.

چشم‌انداز ژئوپلتیک و سیاست‌گذاری انرژی
بحران اخیر آشکار ساخت که جغرافیای سیاسی ایران هسته سخت نظم انرژی خاورمیانه به شمار می‌آید. سیاست‌گذاران بین‌المللی دریافتند که نادیده گرفتن حقوق حاکمیتی و ظرفیت‌های ژئواکونومیک ایران در ترتیبات منطقه‌ای، حاصلی جز بی‌ثباتی فراگیر برای جریان انرژی جهانی ندارد. هزینه‌های سرسام‌آور بیمه دریایی، وابستگی اجباری به خطوط انتقال پرهزینه خشکی و انقباض ذخایر راهبردی نفت، اقتصاد جهانی را به سمت بازتعریف روابط خود با این منطقه سوق داده است.
از دیدگاه توسعه بلندمدت، آسیب‌های وارده به زیرساخت‌ها نیازمند ده‌ها میلیارد دلار بازسازی و جلب سرمایه‌گذاری جدید است. با این حال، همان‌گونه که در پیام‌های رهبری جدید و اصول راهبردی جمهوری اسلامی منعکس است، دسترسی به آبراه‌های بین‌المللی و ثبات پایدار در ترانزیت سوخت، مستلزم پذیرش نقش محوری ایران و لغو تحریم‌های یکجانبه خواهد بود. آینده انرژی منطقه دیگر بر مدار امنیت یک‌سویه نفتی تعریف نخواهد شد، بلکه در چارچوب تاب‌آوری همه‌جانبه، توازن قوا و بازدارندگی پایدار شکل می‌گیرد.
درس اصلی جنگ ۲۰۲۶ آن است که آینده انرژی خاورمیانه همچنان به ایران گره خورده، اما نه فقط به نفت ایران. ایران بر بزرگ‌ترین گلوگاه ترکیبی نفت و LNG جهان اشراف دارد، یکی از عظیم‌ترین پایه‌های ذخایر نفت و گاز را در اختیار دارد و تصمیم‌های امنیتی آن می‌تواند درآمد و تولید کل خلیج فارس را دگرگون کند. از این‌رو، نقش حیاتی ایران می‌تواند دو صورت کاملا متفاوت پیدا کند: «قدرت ایجاد کمیابی» یا «ستون ثبات و اتصال منطقه». انتخاب دوم مستلزم امنیت جمعی خلیج فارس، سرمایه‌گذاری در زیرساخت، عبور از خام‌فروشی، تنوع مسیرهای صادرات و ورود جدی به عصر برق و تجدیدپذیرهاست. آینده انرژی خاورمیانه نه در حذف ایران ممکن است و نه با وابسته‌ کردن امنیت منطقه به یک اهرم نظامی؛ آینده پایدار زمانی شکل می‌گیرد که جغرافیای ممتاز ایران از ابزار بحران به دارایی مشترک توسعه تبدیل شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.